اعتماد: «خاتمی آمد».
آفتاب یزد: «میآیم اما آمدنم جای كسی را تنگ نمیكند».
سرمایه: «خاتمی آمد».
اين ها همه تيترهاي روزنامه هاي صبح روز دوشنبه 21بهمن ماه سال87است كه حكايت از يك تصميم پس از ماهها ترديد توسط سيد محمد خاتمي داشت هرچند كه وي منكر هرگونه ترديدي درباره اين ماجرا شده بود اينجا و اينجا و اينجا و اينجاو آمدن خود را باجديت تمام عنوان نموده بود اما پس حدود يك ماه و نيم اين جديت و عدم ترديد منجر به صدور بيانيه اي جهت انصراف وي از شركت در انتخابات 88 شد و به ناگاه اصلاح طلبان را در بهت عجيبي فرو برد .

اما به جهت درك و تحليل اين حركت بايد چند نكته را يادآور شد .
1-رئيس دولت اصلاحات در نطق هاي فراوان خود عنوان مي نمود كه پيش شرطها و ترديد هايي دارد و سعي مي نمود با اين عبارات از زير بار فشار دوستان هم سلك خود شانه خالي كند و البته بيشتر از هركسي خود او مي دانست كه تمام عبارات و اخباري كه دوستانش درباره عدم محبوبيت احمدي نژاد در بين مردم عنوان مي نمودند بيشتر به طنزي شبيه است كه لحظاتي بايد به آن خنديد و نبايد با تكيه بر اين اخبار عمل نمود چنانكه در نشست ياسر به همفكران خود گفت : یکی از دغدغههای اصلی من، اطرافیانم هستند که با من روراست نیستد. و در ادامه با توجه به سفرش به شيراز افزود : من نمیتوانم بعضی حرفها را بگویم اما انتظارداشتم افرادی که در 10، 12 سال گذشته با ما بودند، همراه باشند اما اینگونه نبود. اين مطالب و ديگر مطالبي كه خاتمي به زبان نياورد حاكي از اين بود گه وي پس از دو سه سفر استاني متوجه شده كه بازنده اصلي انتخابات 88 اوست و بهتر است كنار بكشد
2- از طرف ديگر مير حسين موسوي نيز كه طي اين سالها همواره به عنوان مهره بازي اصلاح طلبان استفاده ميشده اين بار نيز سعي شد كه از او استفاده شود تا با كناره گيري او به نفع خاتمي شايد از اين طريق پايگاه اجتماعي راي آور تري را براي او فراهم آورند و مي توان ايده يا من يا ميرحسين را از اين قبيل رفتار دانست . اما اتفاقي كه در اين ميان افتاد اين بود كه نخست وزير دهه شصت و نقاش دهه هاي 70 و 80 اين بار تصميم دارد كه پس از بيست سال دوري از كار اجرايي دوباره برمسند قدرت تكيه بزند و به همين دليل حركت خود را باقدرت آغاز نمود و خود را به عنوان يك كانديداي جدي مطرح كرد .
همين مساله خود سبب شد كه ترديدهاي خاتمي بيشتر شود و معضل جديدي در بين اصلاح طلبان ايجاد شود و آن چند قطبي شدن آنها بود ، چه اينكه مهدي كروبي نيز سابق بر اين محكم و استوار اعلام حضور نموده بود و عنوان كرده بود كه والله كنار نمي رود . (اما نكته قابل توجه در اين ميان اين بود كه تقريبا هيچ كس از اصلاح طلبان كروبي را به حساب نياورد ) و البته دلخوري مير حسين از خاتمي به جهت اعلام زود او علي رغم فرصت خواستنش هم يكي از دلايل قابل توجه حضور ميرحسين بود ، و با اين حركت عملا بحث يا من يا مير حسين را بي پايه نمود .

3- از طرف ديگر خاتمي معضلي داشت به نام اطرافيان كه از يك طرف او را ترغيب مي نمودند و از طرف ديگر براي مير حسين كار ميكردند كه اين نيز بر ترديدهاي خاتمي افزود و در جلسه جماران با ناراحتي گفت : 3، 4 نفر از افرادی که مرا به آمدن تشویق کردند، سراغ میرحسین هم رفتند و از او دعوت کردند و الآن هم دارند زیر علم او سینه می زنند. و در ادامه چند بار با عصبانيت افزود : چرامن و میرحسین موسوی را برای کاندیداتوری آوردند؟ .
ياراني كه پس از شنيدن جدي بودن حضور موسوي و اطمينان قلبي از اينكه خاتمي ديگر ماشين راي آوري براي اصلاح طلبان نيست مخفيانه به سمت مير حسين رفتند و از وي حمايت جدي نمودند و همين مساله سبب ناراحتي شديد خاتمي شد و عملا خود را در ميان دوستان تنها ديد و تصميم به رفتن گرفت .
اما در اين ميان به نظر نگارنده و با توجه به لقب شاه سلطان حسيني كه اصلاح طلبان براي خاتمي انتخاب نمودند رفتن خاتمي دقيقا مربوط مي شود به مدل شخصيتي خاتمي كه حتي در زمان حكوتش نيز حاضر به ريسك كردن نبود و اين بار نيز به گفته ي خود از ترس عدم راي آوري مقابل احمدي نژاد كنار كشيد . ما در انتخابات مجلس هشتم يك نفر در دور دوم راي آورديم
چند ماهی است از بحث دولت وحدت ملی می گذرد و در این میان این بحث مهم و خطرناک در میان هیاهوی رسانه ای گم شد و اصل قضیه در این میان فراموش گشت .
اصل ماجرا زمانی رسانه ای شد که اظهار نظری از سوی ناطق نوری ابراز شد در این مفهوم که همه باید در سایه وحدت دولتی در دور دهم شکل دهیم . از فحوای کلام مشخص بود که طرح این مساله به جهت عبور از رئیس جمهور فعلی و سودای بازگشت به قدرت از جانب وی بود ، پس از این ماجرا کرباسچی نیز به حمایت از این طرح پرداخت و به مرور افراد دیگری از اصلاح طلبان نیز به سراغ این مساله رفتند.
تا اینکه دانشجویان دانشگاه شریف سوالی از هاشمی پرسیدند که وی رابر آشفت ، مضمون سوال این بود که طرح دولت وحدت ملی از سوی اصلاح طلبان بوده که هاشمی در جواب گفت : اینطور نبوده بلکه آقای ناطق پیشنهاد دهنده این مساله بوده است ، پس از کش و قوس های متفاوت پیرامون این مساله مشخص شد که شخص هاشمی پشت پرده همه این بحث ها بوده و نظر ابتدایی از سوی وی مطرح شده که این مساله در هیاهوی رسانه ها گم شد و به فراموشی سپرده شد و از طرف دیگر برخی اصولگرایان نیز حمایت قاطع خود را از احمدی نژاد ابراز کردند و به ظاهر مساله ختم به خیر شد .

این یک طرف قضیه بود که به ظاهر منتفی قلمداد شد از طرف دیگر چند وقتی بود که خاتمی بیش از حد یک شهروند رسانه ایی شده بود (البته نگارنده قصد ندارد به این مساله ایرادی وارد کند ) و در برخی از اظهار نظرها نیز دعوت از وی به عنوان کاندیدا مطرح می شد و مساله ای به نام موج سوم و... راه افتاد که همه حاکی از دعوت از وی بود در این میان خاتمی بارها اعلام کرد که برای آمدن تردیدهایی دارم و... تا اینکه روزی اعلام نمود یا من یا میر حسین در انتخابات شرکت می کنیم با این سخن فضای جامعه انتخاباتی تر شد و همه منتظر بودند که در دهه فجر ببینند چه کسی از این دو کاندید می شوند که بدون توجه به احتیاج فرصت میر حسین اعلام کاندیداتوری نمود و موجب دلخوری هم سلک خود شد و از طرف مقابل میرحسین نیز شدیدا فعالیت انتخاباتی خود راشروع نمود و عملا به صحبت یا من یا میرحسین پایبند نماند ، در طرف دیگر اصلاح طلبان مهدی کروبی بود که ایده شورای حکمیت را مطرح کرد و تقریبا هیچکس از همفکرانش توجهی به این مساله ننمودند و این سبب دلخوری او شد و او اعلام نمود که کاندیدای ریاست جمهوری دهم است و والله کنار نمی کشد
در طرف مقابل در جبهه اصولگرایان تقریبا اتفاق نظر روی احمدی نژاد بود هرچند که در برخی اظهار نظرها مسائلی از قبیل عبور از احمدی نژاد مطرح میشد که خیلی جدی نبود .
به مرور زمان مسائلی در رسانه ها مطرح شد که حاکی از یک بازی بزرگ توسط یک بازیگر خبره بود ، ماجرا از آنجا آغاز شد که در رسانه ها اعلام شد که هاشمی در مجاب کردن خاتمی نقش داشته و به نوعی خاتمی با توجه به صحبت هاشمی خود را کاندیدا اعلام نموده است از طرف دیگر با توجه به اینکه مسئولان حزب کارگزاران سازندگی رسما حمایت خود را از خاتمی اعلام کردند از رسانه ها صدایی برمی خواست مبنی بر اینکه کرباسچی ریاست ستاد کروبی را برعهده گرفته است و این خود نوعی تعجب همگانی را برانگیخت و این تعجب زمانی بیشتر شد که در کنفرانس خبری از طرف کرباسچی اعلام شد که اگر لازم باشد کفش آقای کروبی را نیز واکس می زنم و... در مقابل میر حسین موسوی هم در جلسات انتخاباتی دکمه تکرار سخنان هاشمی شده بود مبنی بر اقتصاد صدقه ای و گداپروری و...و البته اظهار نظرهای ضعیف و کم نور روحانی نیز از این قبیل بود
در مقابل در جبهه اصولگرایان نیز ناگهان صداهای دیگری برخواست مبنی بر حضور قالیباف و محسن رضایی در انتخابات پس از صحبت با هاشمی رفسنجانی شرکت متعدد قالیباف در سفرهای تبلیغاتی وتبدیل شدن سایت فردا نیوز به سایت تبلیغاتی قالیباف و چاپ مجدد روزنامه تهران امروز و تیترهای تخریبی علیه دولت نهم و اظهار نظرهای چند گانه مبنی بر حمایت از قالیباف در مقابل احمدی نژاد و اعلام حمایت برخی دیگر از محسن رضایی و البته بعید نیست که تا چند روز دیگر اعلام کاندیداتوری لاریجانی نیز در پی صحبت با هاشمی شنیده شود .
اما در بین همه این افراد دو چیز فصل مشترک است ابتدا بد گویی و تخریب دولت نهم و اعلام اینکه ما در شرایط وخیم و غیر قابل بازگشتی قرار داریم ودوم ارتباط تمامی کاندیداها به نوعی با هاشمی چه با پیشنهاد وی ،چه با چراغ سبز نشان دادن وی و چه با شرکت افراد کارگزاران در طرف آن کاندیدا .

اما آن بازیگر خبره به نوعی همه جریانات را رهبری می نماید علی رغم اینکه به ظاهر حضوری در در صحنه ندارد اما صحنه گردان اصلی ماجرا اوست ، اوست که در این ماجرا فضای انتخاباتی را مشوش می نماید تا در آخرین لحظات همان ایده دولت وحدت ملی را عملی نماید که رئیس جمهور فراجناحی باشد و کابینه وی ائتلافی و در این میان تنها کسی که در نظام مدعی فراجناحی بودن است شخص هاشمی است که الحمدلله چپ و راست نشان دادند که ارادت ویژه ای به وی دارند و حاضرند تا پای قربانی نمودن منافع ملی (تضعیف دولت در عرصه داخلی و بین المللی )همراه وی باشند ،پس می توانند در دولت خود ساخته بعدی نیز همراه وی باشند و دولتی ائتلافی را هدایت کنند .
گفتنی است محمود احمدی نژاد پس از انتخاب شدن به ریاست جمهوری دولت نهم سفره 16 ساله مدیران را برچید و گردش نخبگان را محقق نمود که این به مذاق مدیران گذشته سنگین آمد و از همه مهمتر پیروزی احمدی نژاد (شهردار تهران) بر هاشمی (همه کاره نظام) خیلی سخت آمد که حتی هاشمی پیام تبریک هم نفرستاد ، و در نهایت همه این مسائل سبب اتحاد نا میمون مدیران (۱۶ساله)درون نظام علیه احمدی نژاد شده است .
با نزديک شدن به فضاي انتخابات آقاي هاشمي هم اقدام به صحبت نموده که کما في السابق اظهارات وي علي رغم رويکرد تخريبي عليه دولت نهم ، کاملا مبهم و کلي بيان شده . وي در مصاحبه خود با ايلنا قبل از سفرش به عراق عنوان کرده :

(رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با انتقاد از تخريبهاي صورت گرفته عليه شخصيتهاي نظام، در خصوص هشدارهاي مكررش درباره سلامت انتخابات گفت: حوادث سال 1384 در هشدارهاي من بيتاثير نيست؛ چون ديدم كساني كه خود را قيم مردم ميدانند، در انتخابات دخالت كردند و من هم به خاطر مصالح انقلاب آنها را به خداوند واگذار كردم و در بيانيهام گفتم كه خدا ميداند چگونه عمل كند كه آسيبي به مردم نرسد و مقصران آسيب ببينند.)
وي در جاي ديگر مصاحبه در جواب حکم شرعي تخريب عنوان کرده :(اين شيوه در جاهايي كه تعهدات اخلاقي و ديني ندارند، عجيب نيست. ولي براي كشور ما كه مسلمان هـسـتـيم و انقلاب ما به خاطر اسلام بود و حداقل خيليها به ظاهر ادعاي تعهد و اخلاق ميكنند، انتظار نداريم كساني مرتكب اين گناه كبيره شوند و اينگونه تخريبها واقعاً گناه بزرگي است. هاشمي رفسنجاني عفو خداوند در حق الله را از حقوق ديگران آسانتر دانسـت و گفـت: حقـوق ديگـران بايد توسط افراد بخشيده شود؛ زيرا اين عمل گناه بسيار بزرگي است. اگر در مقياس اجتماعي نگاه كنيم و آثار سياسياش را مدنظر قرار دهيم كه شخص مفيدي را از اعتبار بيندازند و مردم از آن شخص مأيوس شوند و به جاي آن يك شخص ناقص را بياورند كه آثارش جامعه را تحت تأثيرات منفي قرار ميدهد، اين كار گناه بسيار بزرگتر از غيبت محسوب ميشود.وي با بيان اينكه درست نيسـت كـه كسي براساس منافع شخصي و باندي حرفي بزند و آبروي جريان، حزب و فردي را ببرد تا در رقـابـت مـوثـر بـاشـد،اظهار داشت: اين كار»تخريب شخصيتها« از لحاظ ديني بدترين كار است.رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام تاكيد كرد: انتظار ما اين بود كه در جامعه اسلامي شاهد اين سيئه اخلاقي نباشيم كه بزرگترين آسيب انقلاب اسلامي است)
پيرو سخنان بالا بد نيست چند کلامي در تبيين اين سخنان بزنيم و مورد نقدش قرار دهيم:
۱- شايد برخي يادشان باشد که در چهارم تيرماه ۸۴ هاشمي رفسنجاني نامه اي شکايت گونه به ملت نوشت و در آن سرنوشت همه چيز را به خدا واگذار کرد که اين نامه خالي از هرگونه استناد و... بود و بيشتر به جهت شکستن جو عمومي آنزمان و نوعي رفتار از قبيل فيلم تبليغاتي وي بود .اما نکته قابل بحث درباره آن نامه و تکرار مکررات آن توسط رفسنجاني اين است که وي اساسا اعتقادي به حافظه تاريخي اين ملت ندارد و به نوعي مردم را خمير بازي احساس مي کند که به دلخواه به هرصورتي شکل ميگيرند ، غافل از اينکه مردم خوب نطق مرعشي و نوبخت را در مناظره تلويزيوني يادشان هست و توهين هاي مکرر و بي سابقه را عليه يک کانديدا را خوب به خاطر مي آورند.
مردم يادشان هست که از روحاني و هنرمند و سياست مدار و.... گفتند :براي نه گفتن به خفقان و استبداد به هاشمي راي مي دهيم . مردم به ياد مي آورند طرح بلوک کشيدن در خيابان و تغيير اسم سمند به ذوالجناح و زدن عروس وداماد در اصفهان توسط طرفداران احمدي نژاد و.... کار چه کساني بود . پس آقاي هاشمي خواهشا در مورد تخريب چيزي نگوييد
۲- احمدي نژاد در حالي متهم به قيم بودن مردم مي شود که باز همه کس در کوچه و بازار برنامه هاي دهه ي فجر را ديده اند و به عينه شاهد بوده اند که آقاي هاشمي به طور تلويحي گفت :که من انقلاب کردم ، سازندگي از آن من است ، من نظام را حفظ کرده ام ، من آقاي خامنه اي را به امام ره معرفي کرده ام و... حال خود قضاوت کنيد چه کسي خود را قيم مردم فرض نموده ؟

۳- شايد آقاي هاشمي يادش رقته باشد اما ما خوب يادمان هست که چه کساني دست به تخريب سازمان يافته وي زدند و همانها در اتنخابات اخير رياست جمهوري خود را در آغوش وي جادادند و از او حمايت کردند .آيا همان دوستان اصلاح طلب هاشمي نبودند که بحث عاليجناب سرخ پوش و عاليجنابان خاکستري را بيان کردند ؟ و يا پس از مجلس ششم تيتر نمودند: نگوييد سه کرديم بگوييد سي کرديم ؟ چه طور شد که آن روز آقاي هاشمي عليه اين گناه کبيره قد راست ننمودن و در برابرش سکوت کردن مگر نه اين است که سکوت در برابر منکر عين منکر است ؟ و چه شده حالاکه وي در بهترين حالت از نظر انتقاد قرار دارند لب به چنين سخناني مي گشايند .
۴- هرکس که ماجراي اين سه سال و نيم دولت نهم و هاشمي را بررسي نکرده باشد تصور مي کند که انگار همه روزه عليه هاشمي تخريبي از طرف دولت يا طرفدارانش صورت گرفته در حالي که حقيقت چيز ديگري است و حکايت از طومار بلندي از تخريب هاشمي عليه دولت (برخلاف نظر مقام معظم رهبري) دارد .
هشدار هاشمی نسبت به شکل گیری استبداد
هاشمی : دولت نهم اشک مردم را درآورده
تحقیق کنید درآمدهای دولت کجا خرج شده
دوران مدارا با دولت به سر آمده
پایان مدارا : انتقاد از وضع کشاورزی
ساز مخالف رفسنجانی با احمدی نژاد
لينکهاي بالا نمونه اي کوچک از حجم وسيع تخريب هاي هاشمي عليه دولت نهم است . تخريبهايي که به زعم وي از غيبتي که اشد من الزنا است ، بالاتر مي باشد و در اين ميان تعجب برانگيزترين مساله اين است که چطور هاشمي بهرماني در طول فعاليت دولت نهم اين گناه کبيره را مرتکب مي شده و بالاتر از آن چطور امروز او مدعي است و احمدي نژاد را محکوم مي کند ، که البته شايد اين نيز از عجايب شخصيتي او و عجايب آخر الزمان است.


