تبليغاتX
اسلام آمریکایی
بيانگر جدايي دين از سياست است که درمقابل اسلام ناب است.
صفحه نخست ارتباط با ما آرشيو مطالب لينك RSS
كاربر ميهمان خوش آمديد
جمعه 1388/08/15

 

 

عده ای شعار مرگ بر شوروی را مطرح می کنند تا آمریکا فراموش شود

حضرت امام ره

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 19:16 |
سه شنبه 1388/06/31

در تعاریف سیاسی دیکتاتوری نوعی قدرت مداری است که دارای ویژگی های متعددی است از جمله :به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قانونهای پیشین و به کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک و......


و از طرف دیگر در کلام حضرت امام ره نیز ویژگی های دیکتاتور این گونه آمده که : " از مفاسدى كه ديكتاتورى دارد و ديكتاتور مبتلا به آن هست اين است كه يك مطلبى را كه القا مى‏كند، بعدش نمى‏تواند، قدرت ندارد بر خودش كه اين مطلبى كه القا كرده است اگر خلاف مصلحت است، اگر خلاف مصالح، فرض كنيد، كشور خودش هم هست، خلاف مصلحت ارتش هم هست، نمى‏تواند كه از قولش برگردد؛ مى‏گويد: گفتم، و بايد بشود! اين بزرگترين ديكتاتوريهاست كه انسان به آن مبتلا هست كه «چيزى كه گفتم بايد بشود» و لو اينكه يك كشور به تباهى كشيده بشود. اين ديكتاتورى هيتلر و امثال اينها از اين قماش ديكتاتورى بود كه وقتى مثلًا مشاهده اين معنا را مى‏كند كه خطا كرده است و نبايد اين طور حمله را به مثلًا شوروى بكند، اين را اظهار نمى‏كند؛ عقيده‏اش اين است كه «بايد اين كار بشود» «گفتم و بايد بكنم». ديديد كه اين شخص كه گفت «بايد بشود» آن طور به مذلت كشيده شد"
صحيفه امام    ج‏14 ويژگى‏ها و مفاسد ديكتاتورى .....  ص : 92


و از طرف دیگر  رهبری عزیز نیز در نماز جمعه باشکوه 29 خرداد مطالبات غیر قانونی را مسبب دیکتاتوری می نامند بطوریکه می فرمایند :"اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد."


پس در اینجا می توان نتیجه گرفت که رفتار غیر قانونی سبب بروز دیکتاتوری می شود و هر کسی که امر به گذر از قانون می کند یک دیکتاتور است و دیکتاتور کسی است که پس از اینکه متوجه شد گفتارش اشتباه است کودکانه بر حرف خود پای می فشرد و حاضر به پذیرش اشتباه خود نیست و راه ناصواب خود را ادامه می دهد .


با توجه به گفتار و نتیجه گیری بالا آخرین نخست وزیر ایران را در قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم  به بررسی می نشینیم :


 الف ) دونکته مهمی که عموما مهندس موسوی بر آن تاکید می کرد قانون گرایی و خط امامی بودن بود که در مبارزات انتخاباتی از جمله در جریان مناظره با دکتر احمدی نژاد بسیار بر این دو نکته پافشاری کرد .

 اما در همان دوران وی در مناظره ی او با مهدی کروبی کار به جایی رسید که آقای مهندس بارها به دکتر احمدی نژاد تهمت دروغگویی زدند و قانون تهمت زدن و توهین نمودن به شخص دوم مملکت را جرم تلقی می کند و این اولین قانون گریزی مهندس موسوی بود تا جاییکه در حرکتی زشت و دون شان نامزد ریاست جمهوری در آمارها دستکاری نموده و حقیقت را وارونه جلوه دادند و از قول یک موسسه صهیونیستی ایران را جزء کشورهای ایران را جزء کشورهای فاسد نام بردند که حتی مقام معظم رهبری نیز به آن معترض شدند .

" از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من ميديدم يا گاهى مى‏شنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‏بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند."
 نماز جمعه 29/3/88

و البته ستاد ایشان قانون گریزی را قبل از او شروع نموده و در حرکتی خلاف قانون قبل از مهلت شروع تبلیغات اقدام به توزیع پارچه های سبز و بعضا عکس هایی نموده بود .


ب) اما دیگر حرکت غیر قانونی وی کنفرانس خبری وی در ساعت 23 روز بیست و دوم خرداد ماه بود که خود را پیروز انتخابات عنوان نمود و اعلام کرد هر نتیجه دیگری معنای تقلب در انتخابات را می رساند و به هواداران خود اعلام نمود که به خیابان ها آمده و جشن پیروزی گرفته شود در صورتی که یکی از دوستان  که در غرب تهران از ناظرین شورای نگهبان بود اینطور عنوان نمود که تا ساعت 30:23 در اکثر صندوق ها رای گیری می شده است و قطعا نتیجه معلوم نبوده ( با توجه به اینکه رای میرحسین موسوی در غرب شمال تهران بالا بود ) پس می توان عنوان کرد که این هم نوعی دروغ بوده و هم قانون شکنی .


ج) با معلوم شدن آرای واقعی مردم رفتار های غیر قانونی مهندس حالت مشهود تری به خود گرفت و وی با عنوان کردن این مطلب که تقلب گسترده ای در انتخابات شده مردم را دعوت به ریختن به خیابان ها کرده و از آنها خواست به صورت مسالمت آمیز حق خود را پس بگیرند که این نیز خود حرکتی غیر قانونی بود و نظم عمومی را برهم می زد بطوریکه قانون صراحت دارد که کاندیدا ها در صورت اعتراض باید به مراجع ذی صلاح دعوی خود را ببرند نه در کف خیابانها و حتی رهبری نیز بارها بر لزوم پیگیری از مجاری قانونی تکید کردند :

 "بله، ممكن است كسانى همانطور كه حالا آقايان هم ذكر كرديد، اشكالات و اعتراضاتى را بر مجارى گوناگون امور در انتخابات ثبت كرده باشند و اعتراض داشته باشند، كه البته، راه‏هاى قانونى وجود دارد. رسيدگى به اينها حتماً بايد انجام بگيرد. مواردى را آقايان ذكر كرديد. من درخواست ميكنم از آقايان مسئول در وزارت كشور و همچنين در شوراى نگهبان كه به اين موارد دقيقاً رسيدگى كنند. اگر چنانچه بعضى از اشكالات مقتضىِ اين هست كه پاره‏اى از صندوقها بازشمارى بشود، اشكالى ندارد. حالا مثلاً يك مورد را آقايان ذكر كردند كه آن شخص گفته كه رأى فلان نامزد اين تعداد است، بعد در شمارش تعداد ديگرى معرفى شده؛ خيلى خوب، كارى ندارد؛ صندوقهاى مورد اشكال را، يا به طور تصادفى تعدادى از صندوقها را بازشمارى كنند؛ خودِ نمايندگان ستادها هم حضور داشته باشند و ببينند، تا اطمينان كامل براى همه حاصل بشود ."
در دیدار نمایندگان کاندیداها و مسئولین انتخابات


"بنده اين را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همين را قبول دارند كه اگر كسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه ميدهند، بايد حتماً رسيدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسيدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پيگيرى بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالى در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلى در اين جهت وجود ندارد."
    نماز جمعه بیست ونهم خردادماه هشتاد و هشت


د) در صورتی که قانون اساسی صراحت دارد که همه تجمعات باید با مجوز وزارت کشور صورت بگیرد شخص مهندس موسوی در چند تجمع غیر قانونی شرکت کرده و با بالا رفتن از سقف ماشین و .... دیگران را نیز تهییج نموده است از قبیل تجمع در خیابان آزادی به سمت میدان آزادی ، میدان حضرت امام ره و.... که این رفتار نیز رفتاری است که قانون را به صراحت زیر پا می گذارد و منجر به دیکتاتور شدن می شود .


و اما در باب خط امامی بودن آقای مهندس :


الف ) در بحث پشتیبانی ایشان از ولایت فقیه که اساسا احتیاجی به توضیح نیست او بدون توجه به توصیه رهبری به میرحسین که جنس شما از جنس این افراد در خیابانها نیست ، بارها در کنار این افراد در خیابان ها حضور پیدا کرد و از طرف دیگر توصیه ی عمل به قانون را هم در بیانیه ای متعدد ایشان و اظهار نظر خالی از منطقش در یکی از بیانیه ها مبنی بر عدم مشروعیت دولت می توان مشاهده نمود که در آنها بیشتر به تشجیع مردم به نافرمانی مدنی مبنی بر اعتراض ( هرچند مسالمت آمیز ) می پردازد .


ب) باز در این جا نیز جادارد زیر پا گذاشتن قانون توسط میرحسین موسوی را در مقابل نظرات امام ره ببینیم که حضرت امام ره فرموده است :" قانونى بر خلاف نظر من بود، من بيايم بيرون و هياهو كنم كه من اين قانون را قبول ندارم، اين قانون خوب قانونى نيست. قانون خوب است، شماها بايد خودتان را تطبيق بدهيد با قانون، نه قانون [خودش را] با شما تطبيق بدهد. اگر قانون بنا باشد كه خودش را تطبيق بدهد با يك گروه، تطبيق بدهد با يك جمعيت، تطبيق بدهد با يك شخص، اين قانون نيست. قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر كشورى بايد خودشان را با آن تطبيق بدهند. اگر قانون بر خلاف خودشان هم حكمى كرد، بايد خودشان را در مقابل قانون تسليم كنند، آن وقت است كه كشور كشور قانون مى‏شود.


اگر يك جايى عمل به قانون شد و يك گروهى در خيابانها بر ضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناى ديكتاتورى است كه مكرر گفته‏ام كه قدم بقدم پيش مى‏رود، اين همان ديكتاتورى است كه به هيتلر مبدل مى‏شود انسان، اين همان ديكتاتورى است كه به استالين انسان را مبدل مى‏كند. اگر قانون در يك كشورى عمل نشود، كسانى كه مى‏خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتورانى هستند كه به صورت اسلامى پيش آمده‏اند يا به صورت آزادى و امثال اين حرفها"
صحيفه امام    ج‏14 قانونگرايى و احترام و خضوع در مقابل قانون .....  ص : 413


   و جالب است که دراین گفتار حضرت امام ره دقیقا آن نوع رفتاری که مورد تایید موسوی است به دیکتاتوری و عمل خلاف قانون تعبیر شده که این حامی سینه چاک خط امام ره مرتکب آن شده است .


ج ) و اما در بحث روز قدس ، این ابتکار خمینی کبیر ره که باعث عزت و سربلندی جهان اسلام و خاری در چشم استکبار جهانی است . چقدر حضرت امام تاکید کرد که این روز روز اسلام است و قدس متعلق به مسلمین ؟ چه میزان ایشان خطر صهیونیسم را به ما گوشزد کرد ؟ ایشان تا چه حدی به این مساله حساس بودند و مردم را در روز جمعه آخر ماه مبارک بسیج می فرمودند که با مشت های گره کرده بغض جهان اسلام را نسبت به صهیونیزم فریاد کنند از جمله اینکه ایشان فرموده بودند:

" من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مى‏خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند. و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى‏كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مى‏تواند تعيين‏كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته"
صحيفه امام    ج‏9 پيام به مسلمين ايران و جهان درباره انتخاب«روز قدس» .....  ص : 267


یا فرمودند :

" بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
روز قدس، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين‏
 «روز قدس» يك روز جهانى است. روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابله ملتهايى است كه در زير فشار ظلم امريكا و غير امريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس مى‏دانند، و عمل مى‏كنند به آنچه بايد بكنند. و منافقين- آنهايى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنايى دارند و با اسرائيل دوستى- در اين روز بى‏تفاوت هستند، يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهر كنند. روز قدس روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاى مستضعف اعلام وجود بكنند در مقابل مستكبرين. بايد همان طور كه ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند و اين جُرثومه‏هاى فساد را به زباله دانها بريزند. روز قدس روزى است كه بايد اين دنباله‏روهاى رژيم سابق در ايران، و آن توطئه‏چينهاى رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصاً در لبنان، تكليف خودشان را بدانند. روزى است كه بايد همت كنيد و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم؛ و برادران لبنانى را از اين فشارها نجات بدهيم. روزى است كه بايد تمام مستضعفين را از چنگال مستكبرين بيرون بياوريم."
صحيفه امام    ج‏9 روز قدس، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين .....  ص : 276

روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزى است كه اسلام را بايد احيا كرد و احيا بكنيم، و قوانين اسلام در ممالك اسلامى اجرا بشود. روز قدس روزى است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت سيطره شما، به واسطه عمال خبيث شما، واقع نخواهد شد. روز قدس، روز حيات اسلام است. بايد مسلمين بهوش بيايند
 صحيفه امام، ج‏9، ص: 277


و البته دیدیم که هواداران موسوی ( که البته وی نیز در میان آنها حضور داشت ) چگونه ندای اسلام سر دادند و چگونه خوراک برای مزدوران صهیونیسم بین المللل درست کردند و چگونه فریاد امام خواهی سردادند و از اسلام در مقابل استکبار دفاع نمودند . افرادی که به روز قدس که اعتقاد نداشتند به کنار به دستورات الهی نیز وقعی ننهائه بودند و عموا در دستان خود بطری های آبی حمل می نمودند و البته از شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نیز ناراحت می شدند .


اما در آخر می توان این مرد متوهم سبز را به دیکتاتور تعبیر کرد به جهت اینکه اگر هواداران خط امامی موسوی به این مطلب امام ره که در زیر می آید توجه کنند فرد دیگری را نمی توانند دیکتاتور فرض کنند زیرا که حضرت امام ره فرمودند : " . اگر بنا باشد كه يك جايى دادستان بخواهد روى قوانين عمل بكند، ما بخواهيم بگوييم كه خير، ما دادستان را قبول نداريم، اين معناى ديكتاتورى است. ديكتاتورى همان است كه نه به مجلس سر فرود مى‏آورد، نه به قوانين مجلس و نه به شوراى نگهبان و نه به تأييد شوراى نگهبان و نه به قوه قضائيه و نه به دادستانى و نه به شوراهاى دادستانى و همين طور به همه ارگانها "
 صحيفه امام، ج‏14، ص: 415


پس اگر خوب توجه کنید می بینید که در هر مرحله موسوی نه به رای شورای نگهبان توجهی کرد نه به تاکیدات دلسوزانه ی برخی نمایندگان توجه کرد و نه به اعترافات شرعی و قانونی همفکرانش در مقابل قاضی صالح وقعی نهاد و این همان دیکتاتوری است . 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 21:37 |
سه شنبه 1388/06/24
داستان خنده دار اما دردناکی است این جریان خاندان هاشمی رفسنجانی ، چه اینکه اکثر کسانی که حتی تنها سنگی پرانده بودند دستگیر شدند و پای میز عدالت نشستند اما هنوز برای برخی فاسقین حاشیه امنی وجود دارد که در این حاشیه امن راحت به هتاکی و برنامه ریزی خود علیه حاکمیت ادامه می دهند و پوزخندی ملیح از پس برج های مستحکم خود در شمال پایتخت یا از فراز ساعت بیگ بن در لندن نثار عدالت می نمایند.

عجیب قصه این جاست که هر کدام از نوگلان هاشمی که بی چاک و دهان تر است سر و سری با دولت فخیمه بریتانیا دارد یا حداقل به آنجا رفت و آمد داشته یا در آنجا علوم سیاسی خوانده  و در مواقع احساس خطر سریع به دامان آنها پناهنده می شود .

حال اگر چشمان خود را بر موارد متعدد فساد اقتصادی این سوگلی های ایرانی بربندیم و فقط نیم نگاهی به رفتار اخیر آنان در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری بیاندازیم باید بگوییم که یا اینان خیلی عزیزاند که قوه قضاییه چشم ها را بسته و یا چون فرزند استوانه سابق نظام اند این همه تسامح و تساهل در قبال آنان روا داشته می شود .


مثلا هنگامی که رسما آقای کرمی در پیشگاه 70 میلیون ملت ایران اعتراف به پولشویی مهدی هاشمی و جعل و سو استفاده او از اموال بیت المال می کند ما شاهدیم که پس از گذشت چند هفته این فرد مفسد به راحتی قدم می زند و حتی اقدام به سفر به لندن می نماید و عجیبتر اینکه به زمین و زمان ناسزا می گوید و خواستار احقاق حقوق خود می شود و به مسئولین نامه می زند وچه وچه


واقعا این فرد در باطل کثیف خود استوار است و دیگران در حق خود پراکنده  ای کاش نام ما هم مهدی هاشمی فرزند اکبر بود و هر نوع خبطی انجام می دادیم و کسی جرات رسیدگی به پرونده ما را نداشت و تازه گردنکشی هم می کردیم و بد و بیراه نثار صدا و سیما و... می نمودیم .


باری بسیاری از جوانانی که امروز در بازداشت به سر می برند و حسرت یک زندگی آرام در این چند وقته بر دلشان مانده گناهی ندارند به جز اینکه توسط طاغیانی مثل مهدی هاشمی به صحنه خیابانها کشانده شدند . آنهایی که در سایت های خبری خود جوانان را تهییج می نمایند و هنوز که هنوز است دست از این عمل شنیع بر نمی دارند چه اینکه حیات خبیثشان به این نوع خبر سازی هاست .


و از آن طرف جوانی که خاصیت جوانیش شور و نشاط بالا است اغوا می شود و به خیال اینکه رای او شمرده نشده یا در آن تقلب شده به خیابانها می ریزد و به اموال دیگران نیز صدمه می زند و امروز نیز پشت میله های بازداشتگاه است و هم حیثیت او رفته و هم آینده اش تباه شده و هم در این مدت چند ماه زندگی اش از مدار طبیعی خارج شده ولی خب شانس یار او نیست که مهدی هاشمی  فرزند اکبر باشد تا راحت در پشت برج های بلندش در شمال پایتخت یا در فراز ساعت بیگ بن در لندن قدم بزند و از آنجا به من و تو بخندد .

 


ای کاش نام ما هم مهدی هاشمی فرزند اکبر بود

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:29 |
پنجشنبه 1388/05/22
زمانه جالبی است اگر کسی مثل کروبی هزاران دروغ هم بگوید جمعیت فوج فوج سخنانش را تایید کرده و هزاران تحلیل پیرامون آن انجام می دهند و نظام را به ظلم و دیکتاتوری متهم می کنند اما اگر حقیری به مثل من صحبتی که سالها در میان مردم رواج داشته را واگویه کند به هزاران چیز محکوم می شود و هزاران توهین مزین می گردد.


بنده در نوشتار قبل هیچ توهینی به همسران شهدا نکردم چه اینکه عقد موقت امری کانلا حلال و شرعی است و هر زنی حق دارد در این مورد تصمیم گیری کند و در این میان اگر عمل تلقیح صورت پذیرد قطعا فرزندی متولد می شود که فرزند شهید نیست اما فرزند شهیدش می خوانند .


از طرف دیگر چرا باید نظام زیر سوال رود ؟ اگر مسئولی خبط کرد کل مجموعه زیر سوال می رود یا اینکه باید آن زیرمجموعه ی فاسد عوض شود تا مجموعه با سرعت و کیفیت بالاتر رو به جلو حرکت کند .


خاک بر دهان من کمترین که اگر بخواهم نسبت زنا به همسران شهدا بدهم و یا نعوذ بالله فرزندان عزیز شهدا را حرام زاده بخوانم که اگر چنین کنم در مقابل قطره قطره خون شهدا مسئولم و این مسئولیت بس باری گرانن است که از عهده آن بر نیایم


اما اگر تند نوشتم به این جهت بود که کسانی امروزه روز مدعی انسانیت هستند که لحظه ای در عمر کثیفشان از هیچ دنائتی صرف نظر نکردند و امروز هم که نامه نوشته اند به یک ورشکسته سیاسی نوشته اند نه به نهاد های قانونی گویا این جماعت به هیچ نهاد قانونی در کشور پایبند نیستند . کسانی که میلیون ها تومان پول فاسد گرفته و با پررویی تمام عنوان می کنند که اگردیگر بار تکرار شود باز هم می گیرند و این یعنی بطون پر از حرام که حرف سید الشهدا در آن نفوذ نمی کند .


بار دیگر می گویم من کمترین خاک پای شهدا هستم و قطره ای در برابر بیکران همسران آنها و از نوشتار پیشین هیچ قصد توهین یا جسارتی به ایشان نداشته ام .


در آخر اگر در نوشتارم اسائه ادبی بود عمیقا پوزش می طلبم و از درگاه الهی طلب عفو دارم.

 

 

شهید  تو بالا رفته ای من در زمینم

برادر روسیاهم شرمگینم

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:39 |
چهارشنبه 1388/05/21

حکایت غریبی شده این نامه نگاری ها و عجب و صد عجب اینکه کسانی دست به قلم شدند که سالیان سال نظام را از آن خود می دانستند و کوچکترین انتقادی به نحوه عملکرد دستگاه های امنیتی را ضدیت با اسلام و انقلاب معرفی می نمودند و به زندگی کرم گونه خود ادامه می دادند غافل از اینکه خداوند روزی  توسط شخصی به ظاهر ضعیف از آنان انتقام خواهد گرفت .


یکی از این اشخاص شیخ کروبی است که شرح حال کامل او در جریان مناظره روشن شد اما این روزها وی گذشته کثیف خود را فراموش کرده و اقدام به نامه نویسی علیه نظام به هاشمی رفسنجانی می کند و در آن مدعی می شود که در بازداشت گاه ها به دختران و پسران جوان تجاوز می شود که حتی برخی پسران قوه جنسی خود را از دست می دهند و...... و در این میان علی لاریجانی که پیش از این اظهارات عجیبی درباره انتخابات و شورای نگهبان ایراد کرده بود اقدام به خوش رقصی نموده و قول پیگیری سخنان شیخ را می دهد .

 

 


اما برخی اوقات لازم است تا آدم نقبی به تاریخ بزند و در آن سیر کند تا برسد به زمان مدیریت کروبی در بنیاد شهید و از ایشان سوال کند که آشیخ


 در طبقه یازدهم ساختمان طالقانی چه خبر بود ؟


 جریان همسر های صیغه ای چیست ؟


 راستی چرا دندانهایتان مصنوعی است ؟


 آیا احتمالا کسی با مشت به دهانت کوبیده و دندانهایت را خرد نموده ؟


 احتمالا همسر شهیدی نبوده است ؟


 راستی شیخ مهدی قضیه آلبوم همسران شهدا چه بوده ؟


قضیه برخی سکه ها به همسران برخی شهدا چه بوده ؟


راستی چرا برخی فرزندان شهدا خیلی شبیه تو هستند ؟


آشیخ برخی حرف هایی از گذشته می زنند که آدم تعجب می کند ، مثلا می گویند تو همسران برخی شهدا را به دوستانت توصیه می کردی و آلبومی مخصوص خود داشتی . برخی دیگر صحبت های سنگین تری می کنند از قبیل اینکه برخی همسران خطاکار را با زور ...........


 و عجب از این زمانه غدار فریفتکار که توی کروبی با این پرونده سیاهت امروز مدعی هستی و دروغ پردازی می کنی تویی که هم به 300 میلیونت رسیدی از طریق چیزی که امام ره به تو داد و به هیچ کس نداد و هم زندانت را تشکیل دادی و هم زنان بسیار اختیار نمودی


آشیخ ما به چه کسی نامه بزنیم و کثافت کاری هایت را بنویسیم به رهبری ، به امام زمان عج یا به خود خدا ، تو خود بگو ما به که بنویسیم که امروزه روز برخی فرزندان شهدا به راه خطا می روند و چه بسا اگر به نطفه آنان رجوع کنی می بینی که با هیچ شهیدی نسبت ندارند بلکه پدرشان زنده است و هنوز زندگی نکبت بارش خاتمه نیافته .

به کجا نامه بنویسیم که در آخر زمان از دزد پول می گیرند و حواله به یک مرحوم می دهند که من از او اجازه دارم که ایکاش آن عزیز سر از خاک بر می داشت و همچون آن همسر شهید بر دهانت می کوفت تا دندانهای مصنوعیت نیز میریخت تا برای همیشه ساکت شوی .


راستی آخرین سوال این درست است که می گویند هر همسر شهیدی که برای نیاز مالی به دفترت مراجعه می کرد ابتدا به رئیس دفتر می گفتی بگو بیاد ببینمش بعد کمک می کردی
هاشا و کلا که زمانه همینطور بماند 

اگر این مطلب را خواندید این را نیز بخوانید

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 1:49 |
پنجشنبه 1388/02/10

 در اکثر نظام های سیاسی انتخابات مظهر دمکراسی و مقبولیت آن نظام ها می باشد و تمامی قوای درون نظام سعی بر این مطلب دارند که با گفتار و رفتار خود انتخابات را هرچه باشکوهتر برگزار کنند . در جمهوری اسلامی ایران نیز انتخابات همواره صحنه پرشور رقابت کاندیداها و حضور گسترده مردم بوده و همواره حضرت امام (ره ) و پس از ایشان مقام معظم رهبری مردم را به شرکت همه جانبه و گسترده در انتخابات دعوت نموده و آن را تکلیفی الهی بر شمرده اند.

امسال نیز انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در پیش است و افراد متفاوت اظهار نظرهای مختلفی را له یا علیه کاندیداهای احتمالی به زبان می آورند , اما نکته قابل تامل در این میان اظهار نظرهای برخی از مسئولین نظام نسبت به سلامت انتخابات است که حتی رهبری را ننیز وادار به واکنش نموده است

بطوریکه ایشان روز چهارشنبه در جمع معلمان , پرستاران و کارگران فرمودند :با حضور پرانگيزه مردم، همواره انتخاباتی سالم، متقن و خوبی در ايران برگزار شده اما متأسفانه برخی دوستان بی‌انصاف و كسانی كه جزو ملت هستند و توقع دارند مردم به آنها توجه كنند، با ناسپاسی، عليه ملت حرف می زنند و با تكرار حرف دروغ دشمن، سلامت انتخابات را زيرسئوال می برند.


این فرمایش تند رهبری در حالی ابراز شد که در سال گذشته در همایش سی سال قانونگزاری هاشمی رفسنجانی گفته بود :بعید است مردم ضد انقلاب شوند، اما اگر احساس کنند رأیشان در سرنوشت‌شان بی اثر است و متولیانی پیدا می‌شوند که رأی آن‌ها را هر جور که می‌خواهند، می‌خوانند، آن‌گاه دل‌سرد می‌شوند

وی همچنین با تاکید دوباره بر سلامت انتخابات خطاب به ناظران و مسوولان برگزارکننده انتخابات گفت: «اگر ناظران و مسوولان برگزاری انتخابات رای مردم را ضایع کنند و اعلام قیمومیت کنند و نگذارند آنچه که مردم می خواهند اعلام شود، این کار خیانت است و مستوجب عذاب الهی است.»

وی افزود: «حتی اگر بر اساس مصلحت برخی بگویند این فرد نباید انتخاب شود، اشتباه است و منتهی به استبداد می شود و این اتفاق شومی خواهد بود.

اما متاسفانه مساله به اینجا ختم نشد و پس از هاشمی افراد زیادی این مساله را تکرار نمودند که این خود به نوعی دو مطلب را القا می نمود اول اینکه در این نظام احتمالا از این دست اتفاقات سابق بر این افتاده و دوم اینکه دولت فعلی اقداماتی انجام می دهد که سبب تشکیک در سلامت انتخابات میشود .

در حالت ابتدایی رهبری در ادامه دیدار چهارشنبه اینطور اضافه نمودند : در يكی دو انتخابات، شبهاتی برای عده ای پيش آمده بود اما تحقيق و بررسيِ دقيق نشان داد كه خدشه ای به آن انتخابات هم وارد نيست

در حالت دوم مساله ای که به ذهن متبادر می شود این است که جناح مقابل دولت نهم با اطلاع قبلی نسبت به استقبال سرد مردم از کاندیدای مورد نظر خود اقدام به فرافکنی می نماید و تلاش می کند با مطرح نمودن همچون مباحثی این نتیجه را معطوف به تخلف دولت نماید و انتخابات را ناسالم معرفی کند .

از جمله اینکه مصطفى درايت، عضو شوراى مرکزى جبهه مشارکت، نيز با اشاره به هشدارهاى هاشمى رفسنجانى در خصوص سلامت انتخابات و محدود کردن حضور مردم در انتخابات گفت: اينگونه هشدارها نشان‌دهنده اين است که عده‌اى در کشور به امانتدارى راى مردم اعتقادى ندارند. درايتى که مشاور امور روحانيت در دولت خاتمى بود، در ادامه افزود: عدم اعتقاد به راى مردم موجب اتفاقات ناخوشايندى در روند برگزارى انتخابات مى‌شود و اين اظهارنظرها نشان مى‌دهد که احتمال تحميل عقيده شخصى در نتيجه انتخابات وجود داد.

و یا نامه ی سرگشاده مهدی کروبی به آیت الله جنتی مبنی بر اینکه حق دارم نگران سلامت انتخابات باشم و.... و ابراز این مسائل در حالی که آیت الله جنتی به عنوان مسئول شورای نگهبان مشی کلی دارد و از عموم دولت ها دفاع نموده است ، این شائبه را تقویت می کند که اصلاح طلبان به جهت رویکرد خدمت گزارانه و مشی مردمی دولت نهم خود را بازنده انتخابات دهم میدانند و سعی در مشوش نمودن فضای انتخاباتی دارند .

اما سوالی که در آخر پیش می آید این است که : این اظهار نظرها به چه قیمت عنوان می شود ؟ به قیمت خدشه به نظام جمهوری اسلامی ؟ به قیمت خوراک درست نمودن برای رسانه های غربی ؟ یا به قیمت فریب دادن مردمی که قصد دارند در فضایی آرام سرنوشت خود را تعیین کنند .

در آخر از اصلاح طلبان که شعار حکومت قانون سر می دهند انتظار می رود که قانون را رعایت نموده و بجای تخریب دولت نهم با اسناد و مدارک مستدل عملکرد خود را آورده و با عملکرد دولت نهم مقایسه نموده و در آنصورت ببینند که مردم به چه کسی رای می دهند .

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 16:14 |
دوشنبه 1388/02/07

موسوی در دانشگاه فردوسی مشهد : نظرم به ولايت فقيه مسئله‌اي بود كه گفتم و امكان دارد برخي‌ها قبول نداشته باشند، ولي بنده به آن متعهد و پايبند هستم.
موسوی در مصاحبه با روزنامه تایمز:  با اوبا ما ملاقات می کنم  زيرا نگاه وي نسبت به جهان خارج بسيار متفاوت است

 


این روزها برای آخرین نخست وزیر ایران روزهای پرکاری است چه اینکه او به جهت شناساندن خود به مردم ، سفرهای زیادی انجام می دهد و در جلسات متعددی شرکت می کند و مورد سوالهای مختلفی قرار می گیرد .


وی در یکی از همین جلسات در دانشگاه فردوسی مشهد در پاسخ به سوال دانشجویی مبنی بر اینکه : نظر شما در خصوص اين جمله امام كه فرموده‌اند ولايت فقيه همان ولايت رسول‌الله است چيست؟ پاسخ گفت: ولايت فقيه همواره جامعه ما را از كودتاها حفظ كرده است و اين قطعا عقيده سياسي بنده است.
وي افزود: بدون اين اصل كه همان ولايت فقيه است قطعا به فرصت‌هاي اين چنيني نمي‌رسيديم .


موسوي ادامه داد: نظرم به ولايت فقيه مسئله‌اي بود كه گفتم و امكان دارد برخي‌ها قبول نداشته باشند، ولي بنده به آن متعهد و پايبند هستم.


 از طرف دیگر میر حسین موسوی در گفتگو با روزنامه انگلیسی تایمز عنوان نموده است که : حاضر است چنانچه روابط بين دو كشور گسترش يابد با اوباما ملاقات داشته باشد زيرا نگاه وي نسبت به جهان خارج بسيار متفاوت است


این اظهارات در حالی ابراز می شود که ولی فقیه حاضر در رابطه با اوباما در دیدار نوروزی خود با مردم مشهد فرمودند :
شعار تغيير ميدهند؛ خوب، اين تغيير كجاست؟ چه تغيير كرده؟ اين را براى ما روشن كنيد؛ چه تغيير كرده است؟ دشمنى شما با ملت ايران تغيير كرده؟ كو علامتش؟ دارائى‏هاى ملت ايران را آزاد كرديد؟ تحريمهاى ظالمانه را برداشتيد؟ از لجن‏پراكنى و اتهام‏زنى و تبليغات سوء عليه اين ملت بزرگ و مسئولين مردمى آن دست برداشتيد؟ دفاع بى‏قيد و شرط از رژيم صهيونيستى را كنار گذاشتيد؟ چه تغيير كرده؟ شعار تغيير ميدهند، اما در عمل تغييرى مشاهده نميشود.


 ما هيچ تغييرى نديديم. حتّى ادبيات هم عوض نشده است. رئيس جمهور جديد آمريكا از اولين لحظه‏اى كه رسماً به رياست جمهورى رسيد و نطق كرد، به ايران و دولت جمهورى اسلامى اهانت كرد؛ چرا؟ اگر راست ميگوئيد تغييرى انجام گرفته است، كو اين تغيير؟ چرا چيزى ديده نميشود؟


از دیگر سو در میان حامیان میر حسین نیز گروههایی دیده می شوند که در زمان حکومت اصلاح طلبان شدید ترین سخنان را علیه ولایت فقیه ابراز داشتند و حتی در برخی موارد صحبت از حذف آن به میان می آوردند .


احمدسلامتيان:سخنان آقاي خامنه اي درجهت مقابله بارونداصلاحات درايران است. يالثارات، ش 87
محمدرضاخاتمي:هدف اصلاحات پياده كردن قانون اساسي است…اصلاحات امري حكومتي نيست كه اعضاي حكومت آن راتعريف كنند. بهار،29/4/79

این اظهارات و ده ها اظهار دیگر علیه ولایت فقیه و ولی فقیه و سکوت موسوی در زمانی که مشاور سید محمد خاتمی بوده و به آن افتخار کرده است خلاف صحبت امروز میر حسین را می رساند .

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 13:58 |
چهارشنبه 1387/12/28

اعتماد: «خاتمی آمد».

آفتاب یزد: «می‌آیم اما آمدنم جای كسی را تنگ نمی‌كند».

سرمایه: «خاتمی آمد».

اين ها همه تيترهاي روزنامه هاي صبح روز دوشنبه 21بهمن ماه سال87است كه حكايت از يك تصميم پس از ماهها ترديد توسط سيد محمد خاتمي داشت هرچند كه وي منكر هرگونه ترديدي درباره اين ماجرا شده بود اينجا و اينجا و اينجا و اينجاو آمدن خود را باجديت تمام عنوان نموده بود اما پس حدود يك ماه و نيم اين جديت و عدم ترديد منجر به صدور بيانيه اي جهت انصراف وي از شركت در انتخابات 88 شد و به ناگاه اصلاح طلبان را در بهت عجيبي فرو برد .


اما به جهت درك و تحليل اين حركت بايد چند نكته را يادآور شد .


1-رئيس دولت اصلاحات در نطق هاي فراوان خود عنوان مي نمود كه پيش شرطها و ترديد هايي دارد و سعي مي نمود با اين عبارات  از زير بار فشار دوستان هم سلك خود شانه خالي كند و البته بيشتر از هركسي خود او مي دانست كه تمام عبارات و اخباري كه دوستانش درباره عدم محبوبيت احمدي ن‍‍ژاد در بين مردم عنوان مي نمودند بيشتر به طنزي شبيه است كه لحظاتي بايد به آن خنديد و نبايد با تكيه بر اين اخبار عمل نمود چنانكه در نشست ياسر به همفكران خود گفت : یکی از دغدغه‌های اصلی من، اطرافیانم هستند که با من روراست نیستد. و در ادامه با توجه به سفرش به شيراز افزود : من نمی‌توانم بعضی حرفها را بگویم اما انتظارداشتم افرادی که در 10، 12 سال گذشته با ما بودند، همراه باشند اما اینگونه نبود. اين مطالب و ديگر مطالبي كه خاتمي به زبان نياورد حاكي از اين بود گه وي پس از دو سه سفر استاني متوجه شده كه بازنده اصلي انتخابات 88 اوست و بهتر است كنار بكشد


2- از طرف ديگر مير حسين موسوي نيز كه طي اين سالها همواره به عنوان مهره بازي اصلاح طلبان استفاده ميشده اين بار نيز سعي شد كه از او استفاده شود تا با كناره گيري او به نفع خاتمي شايد از اين طريق پايگاه اجتماعي راي آور تري را براي او فراهم آورند و مي توان ايده يا من يا ميرحسين را از اين قبيل رفتار دانست . اما اتفاقي كه در اين ميان افتاد اين بود كه نخست وزير دهه شصت و نقاش دهه هاي 70 و 80 اين بار تصميم دارد كه پس از بيست سال دوري از كار اجرايي دوباره برمسند قدرت تكيه بزند و به همين دليل حركت خود را باقدرت آغاز نمود و خود را به عنوان يك كانديداي جدي مطرح كرد .

 همين مساله خود سبب شد كه ترديدهاي خاتمي بيشتر شود و معضل جديدي در بين اصلاح طلبان ايجاد شود و آن چند قطبي شدن آنها بود ، چه اينكه مهدي كروبي نيز سابق بر اين محكم و استوار اعلام حضور نموده بود و عنوان كرده بود كه والله كنار نمي رود . (اما نكته قابل توجه در اين ميان اين بود كه تقريبا هيچ كس از اصلاح طلبان كروبي را به حساب نياورد ) و البته دلخوري مير حسين از خاتمي به جهت اعلام زود او علي رغم فرصت خواستنش هم يكي از دلايل قابل توجه حضور ميرحسين بود ، و با اين حركت عملا بحث يا من يا مير حسين را بي پايه نمود .


3- از طرف ديگر خاتمي معضلي داشت به نام اطرافيان كه از يك طرف او را ترغيب مي نمودند و از طرف ديگر براي مير حسين كار ميكردند كه اين نيز بر ترديدهاي خاتمي افزود و در جلسه جماران با ناراحتي گفت : 3، 4 نفر از افرادی که مرا به آمدن تشویق کردند، سراغ میرحسین هم رفتند و از او دعوت کردند و الآن هم دارند زیر علم او سینه می زنند. و در ادامه چند بار  با عصبانيت افزود : چرامن و میرحسین موسوی را برای کاندیداتوری آوردند؟ .

 ياراني كه پس از شنيدن جدي بودن حضور موسوي و اطمينان قلبي از اينكه خاتمي ديگر ماشين راي آوري براي اصلاح طلبان نيست مخفيانه به سمت مير حسين رفتند و از وي حمايت جدي نمودند و همين مساله سبب ناراحتي شديد خاتمي شد و عملا خود را در ميان دوستان تنها ديد و تصميم به رفتن گرفت .


اما در اين ميان به نظر نگارنده و با توجه به لقب شاه سلطان حسيني كه اصلاح طلبان براي خاتمي انتخاب نمودند رفتن خاتمي دقيقا مربوط مي شود به مدل شخصيتي خاتمي كه حتي در زمان حكوتش نيز حاضر به ريسك كردن نبود و اين بار نيز به گفته ي خود از ترس عدم راي آوري مقابل احمدي نژاد كنار كشيد . ما در انتخابات مجلس هشتم يك نفر در دور دوم راي آورديم

 

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 12:40 |
چهارشنبه 1387/12/21

چند ماهی است از بحث دولت وحدت ملی می گذرد و در این میان این بحث مهم و خطرناک در میان هیاهوی رسانه ای گم شد و اصل قضیه در این میان فراموش گشت .


اصل ماجرا زمانی رسانه ای شد که اظهار نظری از سوی ناطق نوری ابراز شد در این مفهوم که همه باید در سایه وحدت دولتی در دور دهم شکل دهیم . از فحوای کلام مشخص بود که طرح این مساله به جهت عبور از رئیس جمهور فعلی و سودای بازگشت به قدرت از جانب وی بود ، پس از این ماجرا کرباسچی نیز به حمایت از این طرح پرداخت و به مرور افراد دیگری از اصلاح طلبان نیز به سراغ این مساله رفتند.

 تا اینکه دانشجویان دانشگاه شریف سوالی از هاشمی پرسیدند که وی رابر آشفت ، مضمون سوال این بود که طرح دولت وحدت ملی از سوی اصلاح طلبان بوده  که هاشمی در جواب گفت : اینطور نبوده بلکه آقای ناطق پیشنهاد دهنده این مساله بوده است ، پس از کش و قوس های متفاوت پیرامون این مساله مشخص شد که شخص هاشمی پشت پرده همه این بحث ها بوده و نظر ابتدایی از سوی وی مطرح شده که این مساله در هیاهوی رسانه ها گم شد و به فراموشی سپرده شد و از طرف دیگر برخی اصولگرایان نیز حمایت قاطع خود را از احمدی نژاد ابراز کردند و به ظاهر مساله ختم به خیر شد .


این یک طرف قضیه بود که به ظاهر منتفی قلمداد شد از طرف دیگر چند وقتی بود که خاتمی بیش از حد یک شهروند رسانه ایی شده بود (البته نگارنده قصد ندارد به این مساله ایرادی وارد کند ) و در برخی از اظهار نظرها نیز دعوت از وی به عنوان کاندیدا مطرح می شد و مساله ای به نام موج سوم و... راه افتاد که همه حاکی از دعوت از وی بود در این میان خاتمی بارها اعلام کرد که برای آمدن تردیدهایی دارم و... تا اینکه روزی اعلام نمود یا من یا میر حسین در انتخابات شرکت می کنیم با این سخن فضای جامعه انتخاباتی تر شد و همه منتظر بودند که در دهه فجر ببینند چه کسی از این دو کاندید می شوند که بدون توجه به احتیاج فرصت میر حسین اعلام کاندیداتوری نمود و موجب دلخوری هم سلک خود شد و از طرف مقابل میرحسین نیز شدیدا فعالیت انتخاباتی خود راشروع نمود و عملا به صحبت یا من یا میرحسین پایبند نماند ، در طرف دیگر اصلاح طلبان مهدی کروبی بود که ایده شورای حکمیت را مطرح کرد و تقریبا هیچکس از همفکرانش توجهی به این مساله ننمودند و این سبب دلخوری او شد و او اعلام نمود که کاندیدای ریاست جمهوری دهم است و والله کنار نمی کشد


در طرف مقابل در جبهه اصولگرایان تقریبا اتفاق نظر روی احمدی نژاد بود هرچند که در برخی اظهار نظرها مسائلی از قبیل عبور از احمدی نژاد مطرح میشد که خیلی جدی نبود .


 به مرور زمان مسائلی در رسانه ها مطرح شد که حاکی از یک بازی بزرگ توسط یک بازیگر خبره بود ، ماجرا از آنجا آغاز شد که در رسانه ها اعلام شد که هاشمی در مجاب کردن خاتمی نقش داشته و به نوعی خاتمی با توجه به صحبت هاشمی خود را کاندیدا اعلام نموده است از طرف دیگر با توجه به اینکه مسئولان حزب کارگزاران سازندگی رسما حمایت خود را از خاتمی اعلام کردند از رسانه ها صدایی برمی خواست مبنی بر اینکه کرباسچی ریاست ستاد کروبی را برعهده گرفته است و این خود نوعی تعجب همگانی را برانگیخت و این تعجب زمانی بیشتر شد که در کنفرانس خبری از طرف کرباسچی اعلام شد که اگر لازم باشد کفش آقای کروبی را نیز واکس می زنم و... در مقابل میر حسین موسوی هم در جلسات انتخاباتی دکمه تکرار سخنان هاشمی شده بود مبنی بر اقتصاد صدقه ای و گداپروری و...و البته اظهار نظرهای ضعیف و کم نور روحانی نیز از این قبیل بود  


در مقابل در جبهه اصولگرایان نیز ناگهان صداهای دیگری برخواست مبنی بر حضور قالیباف و محسن رضایی در انتخابات پس از صحبت با هاشمی رفسنجانی شرکت متعدد قالیباف در سفرهای تبلیغاتی وتبدیل شدن سایت فردا نیوز به سایت تبلیغاتی قالیباف و چاپ مجدد روزنامه تهران امروز و تیترهای تخریبی علیه دولت نهم و اظهار نظرهای چند گانه مبنی بر حمایت از قالیباف در مقابل احمدی نژاد و اعلام حمایت برخی دیگر از محسن رضایی و البته بعید نیست که تا چند روز دیگر اعلام کاندیداتوری لاریجانی نیز در پی صحبت با هاشمی شنیده شود .


اما در بین همه این افراد دو چیز فصل مشترک است ابتدا بد گویی و تخریب دولت نهم و اعلام اینکه ما در شرایط وخیم و غیر قابل بازگشتی قرار داریم ودوم ارتباط تمامی کاندیداها به نوعی با هاشمی چه با پیشنهاد وی ،چه با چراغ سبز نشان دادن وی و چه با شرکت افراد کارگزاران در طرف آن کاندیدا .


اما آن بازیگر خبره به نوعی همه جریانات را رهبری می نماید علی رغم اینکه به ظاهر حضوری در در صحنه ندارد اما صحنه گردان اصلی ماجرا اوست ، اوست که در این ماجرا فضای انتخاباتی را مشوش می نماید تا در آخرین لحظات همان ایده دولت وحدت ملی را عملی نماید که رئیس جمهور فراجناحی باشد و کابینه وی ائتلافی و در این میان تنها کسی که در نظام مدعی فراجناحی بودن است شخص هاشمی است که الحمدلله چپ و راست نشان دادند که ارادت ویژه ای به وی دارند و حاضرند تا پای قربانی نمودن منافع ملی (تضعیف دولت در عرصه داخلی و بین المللی )همراه وی باشند ،پس می توانند در دولت خود ساخته بعدی نیز همراه وی باشند و دولتی ائتلافی را هدایت کنند .


گفتنی است محمود احمدی نژاد پس از انتخاب شدن به ریاست جمهوری دولت نهم سفره 16 ساله مدیران را برچید و گردش نخبگان را محقق نمود که این به مذاق مدیران گذشته سنگین آمد و از همه مهمتر پیروزی احمدی نژاد  (شهردار تهران) بر هاشمی (همه کاره نظام) خیلی سخت آمد که حتی هاشمی پیام تبریک هم نفرستاد ، و در نهایت همه این مسائل سبب اتحاد نا میمون مدیران (۱۶ساله)درون نظام علیه احمدی نژاد شده است .

 

   

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 11:54 |
سه شنبه 1387/12/13

با نزديک شدن به فضاي انتخابات آقاي هاشمي هم اقدام به صحبت نموده که کما في السابق اظهارات وي علي رغم رويکرد تخريبي عليه دولت نهم ، کاملا مبهم و کلي بيان شده . وي در مصاحبه خود با ايلنا قبل از سفرش به عراق عنوان کرده :

(رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با انتقاد از تخريب‌هاي صورت گرفته عليه شخصيت‌هاي نظام، در خصوص هشدارهاي مكررش درباره سلامت انتخابات گفت: حوادث سال 1384 در هشدارهاي من بي‌‌تاثير نيست؛ چون ديدم كساني كه خود را قيم مردم مي‌دانند، در انتخابات دخالت كردند و من هم به خاطر مصالح انقلاب آنها را به خداوند واگذار كردم و در بيانيه‌ام گفتم كه خدا مي‌داند چگونه عمل كند كه آسيبي به مردم نرسد و مقصران آسيب ببينند.)

وي در جاي ديگر مصاحبه در جواب حکم شرعي تخريب عنوان کرده :(اين شيوه در جاهايي كه تعهدات اخلاقي و ديني ندارند، عجيب نيست. ولي براي كشور ما كه مسلمان هـسـتـيم و انقلاب ما به خاطر اسلام بود و حداقل خيلي‌ها به ظاهر ادعاي تعهد و اخلاق مي‌كنند، انتظار نداريم كساني مرتكب اين گناه كبيره شوند و اينگونه تخريب‌ها واقعاً گناه بزرگي است. ‌‌هاشمي رفسنجاني عفو خداوند در حق الله را از حقوق ديگران آسانتر دانسـت و گفـت: حقـوق ديگـران بايد توسط افراد بخشيده شود؛ زيرا اين عمل گناه بسيار بزرگي است. اگر در مقياس اجتماعي نگاه كنيم و آثار سياسي‌اش را مدنظر قرار دهيم كه شخص مفيدي را از اعتبار ‌‌بيندازند و مردم از آن شخص مأيوس شوند و به جاي آن يك شخص ناقص را بياورند كه آثارش جامعه را تحت تأثيرات منفي قرار مي‌دهد، اين كار گناه بسيار بزرگتر از غيبت محسوب مي‌شود.‌وي با بيان اينكه درست نيسـت كـه كسي براساس منافع شخصي و باندي حرفي بزند و آبروي جريان، حزب و فردي را ببرد تا در رقـابـت مـوثـر بـاشـد،اظهار داشت: اين كار»تخريب شخصيت‌ها« از لحاظ ديني بدترين كار است.رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام تاكيد كرد: انتظار ما اين بود كه در جامعه اسلامي شاهد اين سيئه اخلاقي نباشيم كه بزرگترين آسيب انقلاب اسلامي است)

پيرو سخنان بالا بد نيست چند کلامي در تبيين اين سخنان بزنيم و مورد نقدش قرار دهيم:

۱- شايد برخي يادشان باشد که در چهارم تيرماه ۸۴ هاشمي رفسنجاني نامه اي شکايت گونه به ملت نوشت و در آن سرنوشت همه چيز را به خدا واگذار کرد که اين نامه خالي از هرگونه استناد و... بود و بيشتر به جهت شکستن جو عمومي آنزمان و نوعي رفتار از قبيل فيلم تبليغاتي وي بود .اما نکته قابل بحث درباره آن نامه و تکرار مکررات آن توسط رفسنجاني اين است که وي اساسا اعتقادي به حافظه تاريخي اين ملت ندارد و به نوعي مردم را خمير بازي احساس مي کند که به دلخواه به هرصورتي شکل ميگيرند ، غافل از اينکه مردم خوب نطق مرعشي و نوبخت را در مناظره تلويزيوني يادشان هست و توهين هاي مکرر و بي سابقه را عليه يک کانديدا را خوب به خاطر مي آورند.

مردم يادشان هست که از روحاني و هنرمند و سياست مدار و.... گفتند  :براي نه گفتن به خفقان و استبداد به هاشمي راي مي دهيم . مردم به ياد مي آورند طرح بلوک کشيدن در خيابان و تغيير اسم سمند به ذوالجناح و زدن عروس وداماد در اصفهان توسط طرفداران احمدي نژاد و.... کار چه کساني بود . پس آقاي هاشمي خواهشا در مورد تخريب چيزي نگوييد

۲- احمدي نژاد در حالي متهم به قيم بودن مردم مي شود که باز همه کس در کوچه و بازار برنامه هاي دهه ي فجر را ديده اند و به عينه شاهد بوده اند که آقاي هاشمي به طور تلويحي گفت :که من انقلاب کردم ، سازندگي از آن من است ، من نظام را حفظ کرده ام ، من آقاي خامنه اي را به امام ره معرفي کرده ام و... حال خود قضاوت کنيد چه کسي خود را قيم مردم فرض نموده ؟

هاشمی : خوب ما همه کاره بودیم

۳- شايد آقاي هاشمي يادش رقته باشد اما ما خوب يادمان هست که چه کساني دست به تخريب سازمان يافته وي زدند و همانها در اتنخابات اخير رياست جمهوري خود را در آغوش وي جادادند و از او حمايت کردند .آيا همان دوستان اصلاح طلب هاشمي نبودند که بحث عاليجناب سرخ پوش و عاليجنابان خاکستري را بيان کردند ؟ و يا پس از مجلس ششم تيتر نمودند: نگوييد سه کرديم بگوييد سي کرديم ؟ چه طور شد که آن روز آقاي هاشمي عليه اين گناه کبيره قد راست ننمودن و در برابرش سکوت کردن مگر نه اين است که سکوت در برابر منکر عين منکر است ؟ و چه شده حالاکه وي در بهترين حالت از نظر انتقاد قرار دارند لب به چنين سخناني مي گشايند .

۴- هرکس که ماجراي اين سه سال و نيم دولت نهم و هاشمي را بررسي نکرده باشد تصور مي کند که انگار همه روزه عليه هاشمي تخريبي از طرف دولت يا طرفدارانش صورت گرفته در حالي که حقيقت چيز ديگري است و حکايت از طومار بلندي از تخريب هاشمي عليه دولت (برخلاف نظر مقام معظم رهبري) دارد .

هشدار هاشمی نسبت به شکل گیری استبداد

هاشمی : دولت نهم اشک مردم را درآورده

تحقیق کنید درآمدهای دولت کجا خرج شده

دوران مدارا با دولت به سر آمده

پایان مدارا : انتقاد از وضع کشاورزی

ساز مخالف رفسنجانی با احمدی نژاد

لينکهاي بالا نمونه اي کوچک از حجم وسيع تخريب هاي هاشمي عليه دولت نهم است . تخريبهايي که به زعم وي از غيبتي که اشد من الزنا است ، بالاتر مي باشد و در اين ميان تعجب برانگيزترين مساله اين است که چطور هاشمي بهرماني در طول فعاليت دولت نهم اين گناه کبيره را مرتکب مي شده و بالاتر از آن چطور امروز او مدعي است و احمدي نژاد را محکوم مي کند ، که البته شايد اين نيز از عجايب شخصيتي او و عجايب آخر الزمان است. 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:36 |
شنبه 1387/11/12
قریب به سه سال و نیم از عمر دولت نهم می گذرد و در طول این مدت دولت نهم منشا خدمات ارزشمندی برای مردم و نظام بوده که می توان به احیای گفتمان امام (ره)و انقلاب به عنوان یکی از شاخص ترین خدمات دولت نهم اشاره نمود وبرای تصدیق این ادعامی توان به فرمایش حضرت آقا در دیدار با هیئت دولت در تاریخ دوم شهریور امسال(1387)توجه نمود که فرمودند: پركاری و نشاط خدمت به مردم ـ برجسته كردن شعارها و گفتمان امام و انقلاب ـ و "انس با مردم و روحيه مردمی" را سه خصوصيت بسيار با ارزش دولت نهم می باشد.

یکی از اصولی ترین شعار ها وگفتمان های انقلاب اسلامی و حضرت امام ره بحث صدور انقلاب بود که بنا بود با این سیاست انقلاب به تمام جهان صادر شود و آزاد اندیشان عرصه بین المللی با این ارزش ها آشنا شوند و هر چه بیشتر با این حادثه عظیم عجین شوند.

صد البته زمانی می شود داعیه صدورانقلاب را داشت که سردمداران آن نظام اولا اعتقاد راسخ به اصل آن داشته باشند و دوما به قدری عزتمند باشند که به خود باوری برسند که می توان این انقلاب را صادر نمود و هیچ ترسی از قدرت های به ظاهر بزرگ نداشت. متاسفانه این جهت گیری در بین مسولان دولت اصلاحات نبود و در طی هشت سال حکومت آنان بر این مملکت هیچ تحرک خاصی جهت صدور انقلاب دیده نشد و بیشتر انرژی ها صرف هزینه های دیگر از قبیل رابطه با آمریکا ، گفتگوی تمدن ها ، عبور از ولایت فقیه و... شد و عملا این استراتژی حیاتی به عمد به فراموشی سپرده شد .


اما در دولت نهم شخص آقای احمدی نژاد به عنوان بزرگترین صادر کننده انقلاب عمل نمود به طوری که در هر فرصتی که در مجامع بین المللی پیش می آمد بحث عدالت محوری و دشمنی با رژیم صهیونیستی را مطرح می نمود و ابایی نداشت که شاید به دولت های دیگر بر بخورد و یا اعراب ناراحت شوند و... همین رویکرد سبب شده طی کمتر از یک سال نام احمدی نژاد در بین ملل مسلمان جهان با احترام خاصی برده شود و مردم به او به عنوان چهره قهرمان جهان اسلام بنگرند و به وجودش افتخار کنند .


دیر زمانی نگذشت که تحولات عمیقی در آمریکای لاتین رخ داد و جهت گیری ضد آمریکایی مردم سبب شد که در کشورهای آن سرزمین ها از قبیل بولیوی و...  روسایی سر کار بیایند که طرفدار عدالت و ضد آمریکا بودند و از طرف دیگر این کشورها تمایل فراوانی برای برقراری رابطه با ایران نشان دادندو به عنوان متحدانی قابل اعتماد برای ایران در آمدند .


حضور احمدی نژاد به قدری تحول آفرین بود که حتی ایالات متحده حاضر شد پس از سیصد سال تن به ریاست جمهوری یک سیاهپوست بدهد که این سیاهپوست در تبلیغات انتخاباتی خود به محرومان سر بزند ، با آنها هم سفره شود و دم از عدالت وایجاد آن بزند و فراتر از آن به سفر های ایالتی برود و از نزدیک با آلام آمریکاییان آشنا شود


هر چند آمریکاییها حضور اوباما را به عنوان اصلاح کننده چهره آمریکا می دانند اما خوب فهمیدند که با رویکرد احمدی نژادی نسبت به محرومان و عدالت طلبی سریع تر می شود چهره آمریکا را بازسازی کرد و توجه مردم را از جنایات آنها دور نمود .
حرکت احمدی نژاد به قدری قوی بوده که ایران را به نوعی مرکز ثقل عدالت خواهی در جهان معرفی نموده که دیگران حول این محور می چرخند و حتی به قدری قلوب مسلمین را تسخیر نموده که مردم عربی پس از سید حسن نصرالله از احمدی نژاد به عنوان قهرمان جهان اسلام یاد می کنند و حتی در برخی کشورها از قبیل نیجریه اسم فرزندان هم احمدی نژاد می گذارند.


همه ی این مسائل به این علت است که احمدی نژاد با اعتقاد راسخ به شعارهای انقلاب و با اعتماد به اینکه ما می توانیم قدم برداشته و در این مسیر دیگران را هم به حرکت واداشته.
جدیدترین تاثیر گذاری مدل احمدی نژاد در جریان جنگ غزه نمایان شد و آن اقدامات قهرمانانه چند دولت بود که هرچند مسلمان نبودند اما ثابت نمودند که آزاده اند : ابتدا دولت ونزوئلا بود که با شجاعت تمام سفیر رژیم صهیونیستی را اخراج نمود کشور دوم بولیوی بود که ابتدا روابط را قطع نمود و سپس سفیر را اخراج کرد اما آخرین تحول قابل بحث حرکت شجاعانه رجب طیب اردوغان بود که در اجلاس داووس در سوییس پس از اینکه صحبت از جنگ غزه شد و از رژیم صهیونیستی دفاع شد ، ایشان در صحبت های خود خشم خود را بروز داد و خطاب به پرز عنوان کرد که کشتن برای شما عادی است . نخست وزیر ترکیه با این حرکت خود تحسین آزادگان جهان را برانگیخت و در بازگشت به کشورش مورد استقبال وسیع مردم ترکیه واقع شد .


در انتهای سخن می توان عنوان کرد که تدبیر معمار کبیر انقلاب مبنی بر صدور انقلاب با رویکرد احمدی نژاد و با ولایتمداری وی ، به قدری جواب داده که امروزه اخبار ایران و کلام رهبری و احمدی نژاد به یکی از پر بیننده ترین اتفاقات جهانی تبدیل شده و همانظور که عرض شد ایران نقطه ثقل محوری شده که هم و غمش برپایی عدالت و ظلم ستیزی و دفاع از مستضعفان عالم است.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:12 |
یکشنبه 1387/11/06

او انگار مثل بقیه نبود ، با همه فرق می کرد حتی در کودکی نیز با بقیه بچه ها فرق داشت یه جور خاصی بود هرجا زور می دید جلو می رفت واز مظلوم دفاع می کرد کاری هم به نتیجه نداشت ، اصلا باباش هم سر مقابله با ظلم کشته شد .


 بگذار یه جور دیگه بگم او اصلا برای این دنیا خلق نشده بود فقط اومده بود ظهور مهدی فاطمه (س) رو جلو بندازه تا مظلومین جهان یه نفسی بکشند ، تا حداقل اگر کسی مسلمون نیست و حسین نداره برای مقابله با ظلم ، خمینی داشته باشه تا با توجه به او مقابل ظلم قد علم کنه .


 آره اصلا او برای همین اومده بود تا بزرگترین ملت شیعه در عالم رو از خواب بیدار کنه و بگه
مردم قیام کنید قیام لله اومده بود و البته از خودش هم شروع کرد وقتی تو اون اجتماع عظیم با جسارت تمام علیه شاه زمان که عروسک استکبار بود صحبت کرد هیچ واهمه ای به خود راه نداد حتی وقتی بعدها از او پرسیدند گفت والله هیچ جا نترسیدم .


هرچقدر گشتم دنبال یه تعبیر خوب برای او تا ببینم چه چیزی در شان اوست دیدم بهترین تعبیر، تعبیر امیرخانی در رمان ارمیاست که می گفت : اون هوا بود و همه برای ادامه حیات به او احتیاج داشتند(نقل به مضمون) آره این تعبیر از همه قشنگتره چون او نه فقط رهبر ایران بود بلکه هر آزاده ی لا دینی در عالم وقتی با او برخورد می کرد از جنس دیگری می شد ، از جنس پولاد که دیگه مرمی ها بهش نفوذ نمیکرد .
می دونید برخی شهدا قبل از شهادت و جبهه رفتن اصلا عرق خور بودن یا قمار باز اما این جذبه عظیم الهی چنان اونها رو تسخیر کرد که حر رو هم جا گذاشتند و یکسره به دامان ابی عبدالله روانه شدند .


من که نفهمیدم جنس خمینی از چه جنسی بود اخه وقتی شاگرداش جنسشون از پولاد بود ،قطعا باید مراد، جنسی قویتر داشته باشه تا حاصل زحماتش پولاد بشه . نمیدونم عقلم قد نمیده نه عقل من عقل اونایی که امام رو بهتر از من درک کردن هم قد نمی ده اصلا بهتره بعضی ها رو تعریف نکرد چون اگه تعریف بشن بهشون ظلم میشه خمینی هم از همین نوعه همون تعریف نشه بهتره چون اگه تعریف بشه باز یه قسمتی جامیمونه و ناقص از آب در میاد، اگر بگیم او مسیح بود که اینطور نبود او از مسیح بالاتر بود چرا که مسیح علیه السلام روح به بدن مرده می دمید و آنها را زنده میکرد ولی خمینی روح های مرده را زنده کرد و آنقدر آنها را پرواز داد که عند ربهم یرزقون شدند  .

 

اگر بگوییم مسلمانی ساده بود که مجتهد شده بود و سید الشهدا را درک کرده بود که به او ظلم کردیم چه اینکه خمینی خیلی بالاتر از حر وزهیرین قین و حبیب بن مظاهر و دیگر اصحاب حسین بود .
چه می توان گفت در رثای فردی که در وصیت نامه خود این چنین می گوید که :با قلبی مطمئن و ضمیری شاد از خدمت شما خواهران و برادران گرامی مرخص می شوم . و این یعنی که من جای خود را میدانم و از رفتن هیچ ترس و ابایی ندارم و تازه شاد هم هستم .


که بود خمینی که جوانان و نوجوانان را از محیط فساد انگیز طاغوت و ازمیان کازینو ها و کاباره ها بیرون کشید و به آنان سیر الی الله آموخت سیری که ابن سینا سالها زحمت کشید تا تئوری آن را پیاده کند .
که بود خمینی که با سلاح ایمانش تمام تسلیحات مدرن روز را به سخره گرفت و چنان حرکت نمود که کس جرات نکند کوچکترین تعدی به وی بکند .


براستی خمینی کبیر چه نیروی عظیمی داشت که مادران را علی رغم نیروی قوی مادری وا می داشت که فرزندان خود را راهی قتگاه کنند و با افتخار بگویند اگر خدا صد فرزند دیگر هم به ما بدهد همه را فدای اسلام می کنیم که در این صورت یا آن مادران بی رحم بودند و یا اینکه خمینی پیام آوری از جنس اسلام بود


اصلا به نظر من خمینی وجود نداشت و آن پیر مرادی که ما خمینی صدایش می زدیم خود اسلام بود که در قالب جسمی در خمین ایران به دنیا آمده بود باری گویی خدا می خواست در آخر الزمان خانه تکانی عظیمی در قلوب مستضعفین جهان بوجود آورد و در سرای باقی راه هرگونه توجیه را بربندد که اگر منجی به دلایلی فرجش طول کشید شما خمینی که داشتید به حرف او گوش می دادید


اما در آخر سلام بر تو ای روح خدا که اگر تو نبودی معلوم نبود الان من چه سرنوشتی داشتم سلام برتو که اگر نبودی و آن نفس الهی ات نبود مشخص نبود که الان ما راحت بودیم و شب راحت می خوابیدیم
سلام بر تو و بر بدن مطهرت که تشییع آن در طول تاریخ بی سابقه بوده و شاید دیگر تکرار نشود حتی مسیحیان برای پاپ خود اینگونه عزادار نبودند که جهانیان آزاده در رحلت تو.


سلام برتو ای وارث حسین که اگر نبودی معلوم نبود امروز حسین علیه السلام را چگونه به ما معرفی می کردند و مشخص نبود اثری از مکتب انسان ساز سید الشهداءباقی بماند
سلام برتو ای زعیم عالی قدر شیعیان که بوسیله اسلام عزیز شدی و ما را نیز عزیز گردانیدی
وسلامبرتو ای خمینی ای خلاصه خوبی ها ....
هرچه فکر کردم نتوانستم تورا تعریف کنم پس فقط می گویم

او خمینی بود همین و بس 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 1:41 |
چهارشنبه 1387/11/02

خسرو معتضد که به عنوان مورخ هر شب در سیمای جمهوری اسلامی، به نقل تاریخ معاصر می پردازد، اظهارات عجیبی درخصوص حادثه سینما رکس آبادان، توقیف روزنامه های متخلف و جذب خبرنگاران ایرانی به بی.بی.سی فارسی مطرح کرد.

به گزارش رجانیوز، معتضد در گفتگویی با یک سایت جدیدالتأسیس، آتش گرفتن سینما رکس آبادان را کار گروه های تجزیه طلب که از سوی صدام حمایت می شدند، دانست و تأکید کرد این مسئله کار ساواک نبوده است.

وی همچنین در بخش دیگری از این گفتگو فوت مرحوم شریعتی را در اثر مصرف زیاد سیگار عنوان می کند و به شدت احتمال به قتل رساندن وی توسط رژیم شاه را رد می کند.

معتضد در زمینه مقایسه آزادی ها در دوره های قبل و پس از انقلاب نیز با نگاهی کاملاً حداقلی می گوید: ببینید من هم گذشته را دیدم و هم الان را. در گذشته یک دانشجو را می گرفتند، این دانشجو را شلاق می زدند و می کشتند و... الان خدا را شکر کسی را نمی کشند. شاید زندان باشد، چوب و چماقی باشد، ولی کسی را نمی کشند. اگر در زمان پهلوی دوم هم آدم های احمقی نبودند که آنطور روزنامه ها را خفه نمی کردند، با دانشجویان را آن طور خفه نمی کردند، باور کنید هنوز هم حکومت سلطنتی در ایران باقی مانده بود. نباید کار به آنجا برسد که دانشجو اسلحه به دست بگیرد، این یعنی آخرین مرحله ناامیدی. تا وقتی فضا را باز بگذارند، من بتوانم صحبت کنم، روزنامه ها محدود نباشد، اتفاقی نمی افتد. انقلاب آخرین مرحله است. نباید انقلاب اتفاق بیافتد و آنهایی هم که می دانند، خیلی کم در دنیا پیش آمده بعد از سقوط یک رژیم سلطنتی بشود آن را احیا کرد، در فرانسه هم پشیمان شدند.

این کارشناس ثابت رسانه ملی در ادامه دغدغه خود نسبت به تیم رسانه ای کرباسچی را ابراز داشته و اضافه می کند: شنیدم یک جا نوشته بود خبرنگاران اصلاح طلب تمایل دارند با بی.بی.سی کار کنند، بی.بی.سی دارد نیروهای اصلاح طلب را جمع می کند. خب آخر چرا روزنامه شان را می بندید که بروند با بی.بی.سی کار کنند؟ روزنامه نگاری در خون بعضی هاست، یک روزنامه فروش نمی تواند برود قنادی بزند. مثلاً این بچه های آقای کرباسچی (کارگزاران و شهروند) می خواستند چکار کنند؟ وقتی روزنامه شان را ببندید، می روند با بی.بی.سی کار می کنند. برنامه هایشان را هم دیدم، خیلی خوب است، مثلاً در مورد عمل زیبایی و دماغ عمل کردن های دختران یک برنامه ساخته بودند، خب این هست!

گفتنی است در فاجعه آتش‏سوزی عمدی سینما ركس آبادان كه از سوی ساواك و عوامل رژیم سفّاك پهلوی جهت بدنام كردن انقلاب اسلامی مردم ایران به وقوع پیوست، 477 نفر به طرزی فجیع كشته شدند. در جریان این آتش‏سوزی، تماشاگران سینما كه در آن روز، حدود 700 نفر بودند برای فرار از مهلكه به طرف درهای خروجی روی آوردند، ولی درها را بسته یافتند. انتشار این خبر و نمایش فیلم‏ها و عكس‏های این فاجعه، افكار عمومی را به شدت جریحه‏دار ساخت. اما رژیم شاه با متهم كردن نیروهای انقلابی در این حادثه ضد انسانی، قصد داشت تا انقلابیون مسلمان را افرادی متحجّر و مخالف با هُنر و ضد مردم نشان دهد كه در این هدف خود ناكام ماند و مردم بیشتر حرف مخالفان را كه رژیم را در این فاجعه متهم می‏كرد، می‏پذیرفتند.

پس از وقوع جنایت هولناك آتش‏سوزی سینما ركس آبادان، حضرت امام خمینی(ره) در 31 مردادماه سال 1357، در پیامی از نجف اشرف خطاب به اهالی آبادان، ضمن اعلام خطر به اینكه ممكن است رژیم پهلوی، اعمال وحشیانه مشابهی در شهرهای ایران انجام دهد، از گویندگان خواستند وظیفه آگاهی بخشی به مردم را دنبال كنند. در بخشی از پیام مهم امام به مناسبت این فاجعه آمده بود: من گمان نمی‏كنم هیچ مسلمانی، بلكه انسانی، دست به چنین فاجعه وحشیانه‏ای بزند، جز آن كه به نظایر آن عادت نموده است. گفتار شاه كه تظاهركنندگانِ مخالفِ من "وحشت بزرگ" را وعده می‏دهند و تكرار آن پس از واقعه كه این همان وعده بوده است، شاهد دیگری بر توطئه است.

 این مصیبت دلخراش برای شاه، شاهكار بزرگی است تا به تبلیغات وسیع در داخل و خارج دست زند و به بوق‏ها و مطبوعات دست نشانده داخل و نفع طلب خارج دستور دهد كه هرچه بیشتر برای اغفال مردم، این جنایت را منتشر و به ملت محروم و مظلوم ایران نسبت دهند تا در خارج، ملت حق طلب ایران را، مردمی كه به هیچ ضابطه انسانی و اسلامی معتقد نیستند معرفی نماید

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 16:12 |
پنجشنبه 1387/10/26

شاید حتی خود سران رژیم منحوس صهیونیستی باور نمی کردند علی رغم توافق قبلی با بزرگان عرب ؛ جامعه عرب این مقدار تساهل و تسامح در برابر حرکاتی که جنایت در مقابل آنها هیچ است ؛ نشان دهد .


شاید تصور نمیکرد که حقوق بشر و سازمانهای آن این میزان پوشالی است که حتی از دادن یک بیانیه غیر الزام آور نیز عاجز باشد و در بحبوحه نسل کشی در غزه خبر یکش آزادی فلان زندانی از زندانهای رژیم آخوندی باشد ؛ چه اگر می دانست که تا این اندازه دنیای نامرد همراهش است هرچه زودتر نام حماس و غزه را در اذهان محو می کرد تا دیگر کسی جرات نکند پیرامون مقاومت دم بزند و بگوید مساله فلسطین مساله جهان اسلام است . اما در میان این صفحه بزرگ سیاه همان چند لکه سفید است که کار را خراب کرده و صهیونیست هرچه تلاش می کند که این چند لکه را پاک کند بدتر وسعت آن را بیشتر می کند .


آری تا دیروز پس از انقلاب 1979در ایران که ازنوع اسلامی آن بود آنها فهمیدند اولین لکه جدی سفید بر جبین این کاغذ نشسته و چون این لکه تازه است هرچه با او بکند لکه بیشتر پخش می شود مخصوصا این که جوهر این لکه سفید روحانی بود غیر قابل نفوذ و زرنگ که خوب ماهیت آنها را فهمیده بود و خوب می دانست خاورمیانه بزرگ یعنی چه پس عزم خود را جزم کرد تا ریشه این تفکر و این روحانی که روح الله نام داشت را از زمین برچیند ،

آنها ابتدا جنگی تمام عیار علیه ایران شکل دادند و پس از ناکامی شروع به اقدام جهت براندازی نرم نمودند (که این تا به امروز ادامه دارد)اما متوجه شدند که این لکه سفید که شعارش دفاع از مظلومین در جهان بود چند جای دیگر بر این ورق سیاه نگاشته و در فلسطین گروه جهاد اسلامی دم از مقاومت تا پای جان می زند و در جایی دیگر جوانانی برخواستند که خود را حزب الله می نامند و مقرشان در لبنان بود و این نیروها هر روز قوی تر می شوند پس رعب به دلش افتاد و دیگر خواب خوش نداشت و شروع کرد به پاک نمودن این لکه ها که هم با انتفاضه فلسطینی طرف شد و هم با اخراج از جنوب لبنان و هرچه بیشتر درگیر می شد ایران بالنده تر و دیگر گروه های مقاومت پرشورت رهر چند در ایران روح خدا به خدا پیوسته بود اما فردی جایش نشسته بود که دست کمی از او نداشت و یک آرمانگرا به تمام معنا بود.


 باهمه ی این تفاسیر او با تمام توان خود سعی داشت که با این لکه در افتد و ابتدا سراغ لکه های کوچک می رفت و هر بار مفتضحانه برمی گشت چونان که ارتشی که شش روزه اعراب را زمین گیر کرد در مقابل یک نیروی کوچک حزب الله پس از 33روز شکست خورده بازگشت و امروزه نیز در منجلاب غزه گیر کرده و به هیچ یک از خواست هایش نرسیده است.


اما در همین گیر و دار که او در گیر این لکه هابود در ینگه دنیا و در جنوب آمریکا کشورهایی قدرت گرفتند که دشمن امپریالیزم بودند و از اسم آمریکا عروسک صهیونیستها نفرت داشتند و از قضا تمام سران این کشورها با رای مردم علیه آمریکا بسیج شدند و خود به خود تعداد این لکه های سفید بر این کاغذ سیاه افزوده شد و این بار در جریان این دد منشی عظیم صهیونیستها آنها نیز ساکت ننشستند و اقدامی نمودند که سران مسلمان عرب سر تا پا خائن انگشت به دهن ماندن چرا که فهمیدند تا به امروز آنها فقط اسم اسلام را یدک می کشیدند و مسلمان نبودند اما در آنسوی دنیا هوگو چاوز سوسیالیست کاری کرد که این مسلمانها جرات آن را نداشتند و آن اخراج سفیر رژیم غاصب صهیون از کشورش بود و حتی امروز کشور بولیوی نیز رابطه اش را با صهیون ها بخاطر جنایاتشان علیه بشریت قطع کرد .


در این جا می خواهم بگویم درود بر غیرت دینی ات آقای چاوز ، چه خوب است یک سفر دوره ای به کشورهای عربی بروی و کلاس غیرت و ظلم ستیزی برای سران آنها بصورت خصوصی و تمام وقت بگذاری تا شاید آن رگ خفته ای که از این جنایات درد نمی گیرد شاید کمی باد کند و حرکتی بکند ، البته برای مبارک وقت بیشتری بگذار چه اینکه او همیشه سر کلاس هم طرفدار قلدر کلاس بود و از این راه امرار معاش میکرد .کمی برای پادشاه ام القرای جهان اسلام (به قول خودشان)بگذار تا شاید بفهمد سگ نگهبان هم اگر ظلمی به انسانی می شود حداقل پارس می کند چه برسد به او که نگهبان خانه خداو حرمین شریفین است.


خلاصه خدا خیرت بدهد چاوز حداقل توی سوسیالیست حرف ولی امر مسلمین را گوش می دهی ونشان می دهی که اگر مسلمان نیستی حداقل روبروی مسلمانان هم نیستی همان بهتر که مسلمان نیستی چون اکثر این مسلمانان هم که ندای مظلومیت مسلمان می شنوند و خود را به کری زدند بقول پیامبر مسلمانان (ص) مسلمان نیستند یعنی اگر حرمله نیستی که مسلمان باشی و ظالم ، وهب هستی که مسیحی هستی ولی در لشکر حسین بن علی (ع)شمشیر میزنی.
و در آخر می گویم خوشا به غیرتت ای سوسیالیست

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:56 |
یکشنبه 1387/10/08

پيام رهبر معظم انقلاب درباره مصيبت هولناك قتل عام مردم مظلوم غزه

8/10/1387

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون

جنايت هولناك رژيم صهيونيستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار ديگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهيونيست را از پشت پرده‌ی تزويرِ سالهای اخير بيرون آورد و خطر حضور اين كافر حربی را در قلب سرزمينهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد.

مصيبت اين حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصيبت بزرگتر سكوت تشويق‌آميز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصيبتی از اين بالاتر كه دولتهای مسلمان كه بايد در برابر رژيم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميكردند، رفتاری پيشه كنند كه مقامات جنايتكار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفی كنند؟

سران اين كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير كشورهای اسلامی از اين كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.

دولت جنايتكار بوش در واپسين روزهای حكمرانی ننگين خود با همدستی در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريكا را بيش از پيش روسياه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنايتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شايد همراهی خود در اين فاجعه‌ی بزرگ،‌ يكبار ديگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانيون جهان عرب و رؤسای الازهر مصر اين است كه آيا هنگام آن نرسيده است كه برای اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟

آيا عرصه‌ی ديگری عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكليف كنيد؟

سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بويژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممكن است رسوا شوند؟

همه‌ی مجاهدان فلسطين و همه‌ی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ی تاريخی خود عمل كند و جبهه‌ی يكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.

ملّتهای مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگين‌تر از ديگران است.

اينجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام ميكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در اين حادثه‌ی غم‌انگيز فرا ميخوانم.

وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.
سيّدعلی‌ خامنه‌ای
8/دی/1387
29/ذی‌الحجة‌الحرام/1429
ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:51 |
جمعه 1387/09/22

تو اتوبوس نشسته بودم غرق افکار خودم بودم که يهو تنه يک نفر بهم خورد تا برگشتم پيرمردي عصا بدست با سيبيلهاي پر پشت گفت ببخشيد سري تکان دادم و متوجه راديو ي اتوبوس شدم که مي گفت در حمله ي نظاميان رژيم صهيونيستي به باريکي غزه ده فلسطيني به شهادت رسيدند که در ميان آنها سه کودک وزن فلسطيني نيز بوده است .


آهي کشيدم و دوباره تو لاک خودم فرو رفتم که متوجه شدم پيرمرد کناري من شروع کرد آخه به ما چه ربطي داره که يک مشت عرب مفت خور و ميکشن اصلا مگه همين عربها نبودن که به ايران حمله کردن و همه رو بدبخت کردن ، آخه مگه اونا خودشون دولت ندارن که ازشون حمايت کنه چپ ميري فلسطين راست ميايي فلسطين آخه مگه اينهمه کشور عربي تو عالم نيست خب اونا خودشونو براي فلسطين..... کنن .
کمي با خودم فکر کردم ديديم بد هم نميگه ها به ما چه که روزانه چندين کودک فلسطيني به جرم مسلمون بودن و به جرم بي جرمي سينشون دريده ميشه
به ماچه که نوزاد فلسطيني به جرم اينکه تو فلسطين به دنيا اومدن بايد با قنداقه اي خونين اين دنياي نديده را ترک کنن .


به ماچه که يک مشت بيغيرت سراپا شهوت شدن سران کشورهاي عرب به ظاهر مسلمان که براشون دست دادن با شيمون پرز واولمرت و... مهمتر از لخته هاي خون برادراي عرب فلسطينيشونه
به ماچه که نواميس مسلمون فلسطيني مدام با ترس و لرز زندگي مي کنن و دسته گلاشون رو پرپر مي کنن
به ما چه که هدف انقلاب ما دفاع از مستضعفين جهان بوده و به ما چه که رژيم صهيوني فکر از بين بردن مظاهر اسلام رو در عالم داره
اصلا به ما چه که يک مشت مريض گوشه ي بيمارستان توي غزه افتادن که دجالاي آخرالزمون اجازه نميدن حتي دارو بهشون برسه
آقا به ما چه که همسايي ي فلسطين مظلوم کشور فراعنه است که مهمتر از جون فلسطينيها دست دادن طنطاوي با پرز و حفاظت از نماد فرعونيت در آنجاست


ولي بگذار يکبار هم که شده حداقل از پشت تصوير تلويزيون يا از بلندگوهاي راديو شرايط فلسطين رو ببينيم تا بفهميم بحران غذايي يعني چي؟ تا باتمام وجود درک کنيم در يک شهر نبود حتي يک عدد نان يعني چي؟
بذار باتمام وجود باور کنيم که يه عده مسلمون در گوشه اي از اين دنيا در شرايطي بحراني به سر ميبرن که قلب هر آدمي را به درد مي آورد
البته بلا نسبت سران کشورهاي عرب و مدعيان حقوق بشر که همواره ازاين الفاظ براي تجاوز به حقوق ديگر انسانها استفاده مي کردند .
وخلاصه اينکه آهاي مسلمونها گوشه اي از دنيا عده اي به جرم اينکه حقشون رو ميخوان ، دارن به خاک و خون ميکشن ووظيفه ماست که از تمام ظرفيت خود براي دفاع از آنان بهره ببريم تا هيمنه پوشالي استکبار جهاني فروبريزد و ان شاالله شاهد پيروزي قدس عزيز باشيم.

 


مرگ بر رژيم صهيونيستي


 


 

 

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 8:59 |
جمعه 1387/05/11

رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولین نظام در روز عید مبعث:

شرم باد بر مدعیان آزادی ، مدعیان حقوق بشر که بر این همه ظلمی که به این ملت (فلسطین) شده ، چشم میبندند

عموما در رفتار شناسی رهبران سیاسی دنیا اینطور بوده که هر چه سن این افراد بالاتر می رفته و پیرتر می شدند محافظه کارتر می شدند و در بیان مواضع خود محافظه کاری را نصب العین خود قرار می دادند اما این ماجرا در سیره ی عملی رهبران دینی  در ایران کاملا برعکس بوده است  با نگاهی به تاریخ می توان نمونه مثالی آورد و آن شهید عزیز مدرس بوده است همانطور که در رفتار شناسی وی ملاحظه می کنی هر چه قدر به شهادت وی نزدیکتر می شویم مواضع او علیه رضاخان ملعون صریح تر و آشتی ناپذیر تر می شود و این به علت آموزه های شیعی در ایران است که منشعب از قیام عظیم عاشورا به سرداری امیر عشق حضرت سید الشهدا (علیه السلام) بود ، می باشد .

همه مطالب بالا عنوان شد که به دو نمونه ی نزدیکتر و عینی تر در ایران اسلامی اشاره کنم نمونه ی  قدیمی تر  وجود مبارک حضرت امام (ره) بود وی بر عکس پیش بینی بزرگان سیاسی در غرب که عنوان می کردند مرور زمان سبب می شود مواضع آیت الله خمینی در برابر غرب و شرق تعدیل می شود ، نشان داد وی بعلت هدف والایی که دارد هیچگاه با استکبار کنار نمی آید و بر عکس مرور زمان او را نسبت به استکبار تند خو تر می نماید تا جاییکه در یکی از سخنان پر معنا و انقلابی خود در اوج فشار آمریکا اعلام می دارند که : آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و هر روز نمود عیتی آن در ایران دیده می شود و یا برخورد وی با فرستاده شوروی  در هنگام خواندن پیام گورباچف که جواب نامه ایشان را داده بود  ، بطوریکه ملحفه را از روی پا کنار زد و بلند شد که خارج شود و عنوان نمود که ما می خواستیم فضای جدیدی جلوی آقای گورباچف ایجاد شود  و از اتاق خارج شدند  . این حرکت در برابر فرستاده ی یک قطب عالم که شامل چندین کشور می بود انجام شد بدون اینکه باکی از ادامه ماجرا داشته باشد .

اما پس از حضرت امام (ره) این حضرت آقا است که هرچه از عمر پر برکتش می گذرد انقلابی تر و آشتی ناپذیر تر با استکبار می شود و در بیانات خود کوبنده تر و صریح تر ماهیت مستکبرین جهان را به لجن می کشد بطور مثال حدود دوسال گذشته همراه با تهدیدات آمریکا معظم له عنوان نمود با کوچکترین حرکت امریکا تمام منافع وی در خاورمیانه را در عرض 30 ثانیه به آتش می کشیم و یا از این قبیل.....

و اما امروزه دوباره در راستای تهدیدات غرب خصوصا صهیونیست های غاصب  ایشان در بیانات خود در روز مبعث همه را دعوت به ایستادگی نمودندو فرمودند :طبیعت استکبار این است که اگر عقب بیایی او یک قدم جلو می آید . هیچ کس فکر نکند که با عقب نشینی در مقابل استکبار و عدول از حق او خجالت می کشد و نجابت به خرج می دهد و می گوید خب او یک قدم عقب نشست ماهم یک قدم عقب برویم ، چنین چیزی نیست .   و یا عنوان فرمودند که ما از ملت فلسطین پشتیبانی می کنیم چون به آنها ظلم می شود  و در ادامه فرمودند شرم باد برمدعیان آزادی و حقوق بشر که در برابر جنایت علیه این مردم مظلوم ساکتند و از طرفی آقای بوش عنوان می کند که ما متعهد به آزادی هستیم این آزادی است شرم باد بر شما .

و در آخر به قول معظم له امروز روز بعثت امت رسول خداست که بر توانایی و علم خود در عرصه های مختلف بیافزایند و  وحدت کلمه داشته باشند و تنها راه آن ایستادگی و حرکت رو به جلو است.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:46 |
شنبه 1387/01/03

روح‌الله حسینیان رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی و كاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات در گفتگو با باشگاه خبرنگاران به سوالاتی در مورد علت لغو سخنرانیش در دانشگاه تهران و موضوع سخنانش با عنوان پش پرده اصلاحات پاسخ گفت.متن این گفتگو در پی میآید:

خبرنگار باشگاه خبرنگاران: قرار بود امروز در دانشگاه تهران سخنرانی كنید، ولی در آخرین لحظات لغو سخنرانی شما اعلام شد، علت چه بود؟

حسینیان: بسیج دانشجویی با اصرار زیاد از من دعوت كرده بود كه امروز سه شنبه در دانشگاه تهران سخنرانی كنم، ولی چند ساعت مانده به وقت اعلام شده تماس گرفتند و گفتند مجوز سخنرانی شما توسط رئیس محترم دانشگاه جناب آقای دكتر فرهاد رهبر لغو شده و ایشان اصرار كرده اند كه این سخنرانی برگزار نشود.

سوال: آیا علت را مشخص كردند؟

حسینیان: بله به من گفته شد چون اصلاح طلبان می‌خواهند جلسه را به هم بریزند و ممكن است این جلسه به درگیری ختم شود و اعتقاد بنده این بود كه جلسه برقرار شود اگر اصلاح طلبان دست به چنین اقدامی می‌زدند به نظر من از تأثیر سخنرانی بهتر بود زیرا موضوع سخنرانی من همین بود كه اشكال اساسی اصلاح طلبان همین بود كه ماهیتاً مستبد بودند ولی شعار دمكراسی و آزادی بیان را می‌دادند این خود بهترین دلیل بر مدعای من بود.

محور سخنرانی شما در این جلسه چه بود؟

می خواستم مبانی فكری جبهه دوم خرداد را كه بر مبنای اندیشه و نگاه لیبرالیسم به جهان و انسان شكل گرفته بود تبیین كنم و توضیح دهم چگونه تندروها و رادیكال‌ها‌ی سابق ناگهان لیبرال شدند، می‌خواستم سوابق بعضی از ایدئولوگ‌ها‌ی آنها را بازگو كنم، می‌خواستم در این سخنرانی تشریح كنم كه چرا تضاد در شعار و عمل و تضاد در ماهیت و شعار و تضاد بین برون و بیرون به چهار بحران در جبهه دوم خرداد ختم گردید.

سوال: منظورتان از چهار بحران چیست كه در جبهه اصلاحات به وجود آمده؟

حسینیان: جبهه دوم خرداد با چهار بحران روبرو شد كه همه نتیجه پارادوكس درونی بود اول شهار آزادی دمكراسی سردادن؛ ولی دیكتاتوری مدرن برقرار كردن. این تناقض هویت شعار‌ها‌ی دوم خرداد را به چالش می‌كشد.

دوم: با این كار در ابتدا شعار اصل با قانون اساسی را سر دادند در پایان به تحصن در مجلس و اجبار مدیران به استعفا و خروج از حاكمیت و گذر از قانون اساسی را مطرح كردند.

سوم: چرا دست به توطئه‌ها‌ی ناشیانه ای مانند قتل‌ها‌ی زنجیره ای و كوی دانشگاه زدند.

و چهارم چرا بسیاری از عناصر دوم خردادی به دامان امریكا پناه بردند كه آخرین آنها سخنگوی اقلیت اصلاح طلبان در مجلس بود و از طرف دیگر به لابی با عناصر خارجی به صورت مخفیانه پرداختند؟

سوال: منظورتان ملاقات مخفیانه رضا خاتمی با سفیر آلمان است؟

حسینیان: این ملاقات با سفیر آلمان برای من بسیار حساسیت برانگیز بود، قبل از مذاکره محرمانه رضا خاتمی با سفیر آلمان چند بار مشابه این ملاقات‌ها‌ با دیپلمات‌ها‌ی انگلیس صورت گرفته است تا جایی كه سفیر انگلیس و وزارت امور خارجه انگلیس از این ملاقات احساس وجد كرد. سوال: آیا شما از این ملاقات مطمئن هستید؟

حسینیان: بله حتی ادله كافی هم دارم.

سوال: شما علت این ملاقات را چه می‌دانید؟

حسینیان: این جماعت وقتی ریشه تفكرشان در غرب هست و كعبه آنها به سوی غرب، هنوز خیال می‌كنند این انگلیس‌ها‌ و غربی‌ها‌ هستند كه سرنوشت ما را تعیین می‌كنند شما حمایت‌ها‌ی بوش را از این جماعت یك امر تصادفی و احمقانه ندانید بلكه سیگنال‌ها‌یی است كه رد و بدل می‌شود اجازه فرمایید.

در این رابطه قسمتی از نامه شهید بهشتی به حضرت امام خمینی را در مورد اختلاف مبانی با جریان لیبرال در اول پیروزی انقلاب اسلامی و نتایج آن از جمله سستی و لرزش در مقابل غرب را بخوانم:

"سنگینی وظیفه فرزندتان را بر آن داشت كه این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.

دوگانگی موجود میان مدیران كشور بیش از آنكه جنبه شخصی داشته باشد به اختلاف دو بینش مربوط می‌شود.

یك بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد اجتهادی كه در عین زنده بودن و پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر كتاب وسنت باشد.

بینش دیگر در پی اندیشه‌ها‌ و برداشت‌ها‌ی بینابین كه نه به كلی از وحی بریده است و نه آن چنان كه باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند و گفته‌ها‌ و نوشته‌ها‌ و كرده‌ها‌ بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‌ها‌ یا دلسوزی‌ها‌ی بیگانگان معتقد و ملتزم.

بینش دیگر هر چند دلش همین را می‌خواهد و زبانش همین را می‌گوید و قلمش همین را می‌نویسد اما جون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه یی برای زندگی است ما معتقد است كه در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق و غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد.

بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن جامعه را به راهی می‌كشاند كه خودبخود درها را به روی ارزش‌ها‌ی بیگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام می‌گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه میکند که جامعه را به سوی امامت منقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه میبرد.
بینش دیگر بیشتر روی شزایطی تکیه میکند که خودبه خود راه را به برای نفوذ بی مبالاتها یا کم مبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب همواره میسازد
.
جناب آقای حسینیان آیا شما نسبت به همه اصلاح طلبان چنین قضاوتی دارید؟

قطعا نه گرچه من همه حزبها و گروهها و اشخاص که در جبهه دوم خرداد حضور داشتند و سکوت کردند را مقصر میدانم، ولی معتقدم عده ای از آنها قطعا با مبانی فکری آنها مخالف بودند و به همین جهت امروز حزب اعتماد ملی به رهبری کروبی در مقابل مشارکتی‌ها‌ ایستاده و دست به افشاگری میزند. البته از شخصیتی مانند کروبی که در مکتب امام خمینی (ره) بزرگ شده بود همین انتظار را داشتم هر چند این حرکت دیر آغاز شد.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 12:22 |
دوشنبه 1386/11/29

درگذشت مرحوم آيت الله توسلي كه صبح روز شنبه و به هنگام حضور در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام- يعني در حال انجام وظيفه- اتفاق افتاد همانگونه كه انتظار مي رفت غبار غم بر چهره مردم و دوستداران امام راحل(ره) نشاند چرا كه آن مرحوم به دليل حضور پيوسته در محضر حضرت امام(ره) و در جايگاه رياست دفتر آن مراد به حق پيوسته، ياد و خاطره امام راحل(ره) را در اذهان زنده مي كرد و به قول رهبر معظم انقلاب «از شاگردان امام راحل رضوان الله عليه و از نخستين پيوستگان به نهضت عظيم آن بزرگوار بود» بنابراين طبيعي بود كه فقدانش براي تمامي ارادتمندان حضرت امام(ره) تلخ و ناگوار باشد و هست.
گفته مي شود- و مي تواند صحت داشته باشد- كه مرحوم آيت الله توسلي در حالي دچار عارضه سكته قلبي شده و دار فاني را وداع كرده است كه از اهانت يك سايت اينترنتي به بيت معظم حضرت امام(ره) برآشفته و ماجراي آن اهانت را به گلايه براي حاضران نقل مي كرده است، كه نگراني ايشان نيز طبيعي بوده است زيرا مرحوم آيت الله توسلي از نزديكان بيت امام راحل(ره) بود و تا پايان عمر نيز در اين حلقه مي زيست، بنابراين اهانت به يادگار نسبي حضرت امام(ره) اگرچه براي تمامي ملت ايران تلخ و گزنده بود ولي براي ايشان مي توانست تلخ تر و گزنده تر باشد. اما...
اما، بعد از انتشار خبر درگذشت مرحوم آيت الله توسلي برخي از مدعيان اصلاحات كه بارها نشان داده اند كمترين ارادتي به حضرت امام(ره) ندارند، تلاش گسترده اي را براي سوء استفاده از درگذشت آن مرحوم آغاز كردند. آنها در يك حركت موذيانه كه تمامي شواهد از هماهنگي آن در يك نقطه مشترك حكايت مي كند كوشيدند ضايعه فوت مرحوم توسلي را با ماجراي اهانت يك سايت اينترنتي به نوه حضرت امام(ره) گره بزنند و در همان حال سايت مورد اشاره را به دولت نهم نسبت داده و نتيجه بگيرند كه اهانت اين سايت باعث سكته قلبي آيت الله توسلي و درگذشت ايشان بوده است! كه در اين باره گفتني است؛
1-همزماني دو رخداد در هيچيك از دستگاههاي منطقي و مباني عقلي به مفهوم رابطه علت و معلولي آنها نيست بلكه دو حادثه همزمان مي توانند علت هاي جداگانه اي داشته باشند، بنابراين مرتبط دانستن درگذشت مرحوم آيت الله توسلي با ماجراي اهانت يك سايت به نوه حضرت امام(ره) يك برداشت غيرمنطقي و عوامانه است كه تنها با هدف عوام فريبي قابل طرح خواهد بود!
2- علاوه بر نكته فوق، بايد گفت كه اهانت به نوه حضرت امام(ره) و فوت مرحوم آيت الله توسلي دو رخداد همزمان نيز نبوده اند. ماجراي اهانت 6 روز قبل از فوت آقاي توسلي اتفاق افتاده و خبر آن نيز در سطح گسترده اي منتشر شده بود، بنابراين كساني كه با موذي گري در پي ارتباط دادن اين دو رخداد با يكديگر هستند بايد توضيح بدهند كه چرا مرحوم توسلي 6 روز قبل، يعني به هنگام شنيدن خبر اهانت دچار عارضه سكته قلبي نشده بودند؟! مخصوصا آن كه يك خبر ناگوار وقتي براي اولين بار مطرح شده و به گوش كسي مي رسد بسيار تكان دهنده تر و تحمل آن به مراتب سخت تر از هنگامي است كه همان خبر را براي چندمين بار شنيده و مدتها از هنگام وقوع آن گذشته باشد. با توجه به اين نكته بديهي مي توان گفت ادعاي برخي از مدعيان اصلاحات كه تلاش مي كنند درگذشت مرحوم توسلي را ناشي از ماجراي اهانت يك سايت به نوه حضرت امام(ره) قلمداد كنند، فقط يك سوء استفاده سياسي نفرت انگيز و ناجوانمردانه است... و صدالبته ناشيانه نيز هست.
3- سايتي كه مطلب اهانت آميز نسبت به نوه حضرت امام(ره) را منتشر كرده بود برخلاف آنچه ادعا مي شود نه فقط كمترين ارتباطي با دولت نهم ندارد، بلكه از سايت هاي منتقد دولت نيز هست و البته برخي گزارش ها نيز حكايت از آن دارد كه مقاله اهانت آميز مورد اشاره به تحريك فردي نوشته شده كه سابقه فعاليت در جبهه موسوم به دوم خرداد و روزنامه هاي وابسته به اين جبهه را داشته است. دولت بلافاصله بعد از اطلاع از خبر اين اهانت، ضمن محكوم كردن آن، سايت مزبور را فيلتر كرد و مدير سايت نيز با اشاره به شواهد و نمونه هايي اعلام كرد كه سايت تحت مديريت وي منتقد دولت بوده است. بنابراين نسبت دادن اين سايت به دولت نهم كه به گواهي اسناد غيرقابل انكار در پيروي از آموزه هاي امام (ره) گوي سبقت از تمامي مدعيان ربوده است، نه فقط دور از انصاف بلكه ناجوانمردي است.
همين جا گفتني است كيهان نيز در يادداشتي كه به دفاع از حريم بيت معظم حضرت امام(ره) نوشته بود، بر اساس برخي شنيده ها، اين احتمال را مطرح كرده بود كه سايت اهانت كننده به دولت نهم نزديك است، اما بعد از اطلاع موثق و مستند از واقعيت ماجرا، بلافاصله از اشتباهي كه- حتي در حد يك احتمال- مرتكب شده بود پوزش خواست و البته هنوز هم به خاطر كم توجهي در طرح آن احتمال، خود را شايسته ملامت مي داند.
اكنون بايد از مدعيان اصلاحات پرسيد كه با كدام توجيه منطقي و با استناد به كدام شاهد و قرينه و سندي اصرار دارند سايت ياد شده را وابسته و يا نزديك به دولت نهم قلمداد كنند؟! آيا غير از اين است كه برخي از آنها از اصرار و تاكيد عملي و نظري دولت نهم بر آموزه هاي حضرت امام(ره) عصباني هستند و با اينگونه تهمت هاي ناروا عقده هاي فروخورده خويش از خط اصيل امام راحل(ره) را بيرون مي ريزند؟! ما كه شما را مي شناسيم و فهرست پرنكته اي از مخالفت هاي برخي از شما با آموزه هاي امام(ره) در دست داريم و... بگذريم!
4- طي 10 سال گذشته روزنامه ها و افراد و گروههاي مدعي اصلاحات بارها به شخص حضرت امام(ره) اهانت كرده و بسياري از مباني و ارزش هاي انقلاب اسلامي كه يادگار واقعي امام راحل(ره) است را با وقاحت مورد حمله قرار داده بودند ولي هيچيك از مدعيان امروزي نه فقط كمترين اعتراضي نكردند، بلكه با سكوت معني دار خود بر آنهمه اهانت و زشت گويي عليه امام و انقلاب مهر تأييد زدند!
به عنوان مثال- و فقط به عنوان مثال- يكي از همين مدعيان اصلاحات با صراحت- بخوانيد وقاحت- گفته بود «راه و خط امام بايد به موزه تاريخ سپرده شود»! ديگري تفكر اسلام ناب محمدي(ص) را كه امام راحلمان(ره) احياگر آن بود «موجب انحطاط جامعه» دانسته بود! آن ديگري نوشته بود «خميني به دروغ شاه را آلت بيگانگان معرفي كرده بود»! مگر ننوشته بوديد كه «امام خميني و نواب صفوي خشونت گرا بودند»! و مگر ننوشته بوديد كه «ولايت فقيه همان جوهره فاشيزم و همان حكومت سلطنتي است» و...
و بالاتر و برتر از همه، مگر شما اصلاح طلبان نمي نوشتيد كه «به خدا هم مي توان اعتراض كرد و او را فتنه گر ناميد»؟! و يا «معصومين نيز در معرض انحراف هستند»! و يا «امام حسين قرباني خشونت جدش در جنگ هاي صدر اسلام شد»! و «مي توان عليه خدا تظاهرات كرد»! و دهها نمونه ديگر از اينگونه اهانت هاي وقيحانه كه قلم از نوشتن دوباره و زبان از تكرار آن شرم دارد.
اكنون بايد پرسيد اگر مطابق ادعاي برخي از مدعيان اصلاحات، مرحوم آيت الله توسلي از غصه و اندوه اهانت به نوه حضرت امام(ره) سكته كرده و دار فاني را وداع گفته اند، چرا در مقابل آنهمه اهانت هاي وقيحانه به شخص حضرت امام(ره)، اسلام، پيامبر خدا(ص)، ائمه معصومين(ع)، انقلاب، قرآن و... دچار عارضه قلبي و سكته نشده بودند؟! آيا اين ادعاي شما، اهانت به مرحوم آيت الله توسلي نيست كه حساسيت ايشان نسبت به نوه حضرت امام را بيشتر از حساسيت آن مرحوم نسبت به خدا و پيامبر خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) و شخص امام(ره) و... مي دانيد؟!
اهانت به نوه حضرت امام(ره) و بيت معظم آن بزرگوار زشت و چندش آور است و كيهان زودتر از همه در مقابل اين اقدام ناروا موضع گرفت ولي با توجه به نمونه هايي كه ذكر شد نمي توان باور كرد كه برخي از شما مدعيان اصلاحات نگران اين اهانت باشيد، راستي، اگر نگراني شما «تظاهر» نيست چرا در مقابل آنهمه اهانت كه دوستان هم حزبي شما نسبت به امام(ره) و همه مقدسات روا داشتند، سكوت كرديد و نه فقط «سكته» نكرديد كه به روي مبارك خود هم نياورديد؟!
5- مدعيان اصلاحات تلاش مي كنند اهانت به نوه محترم حضرت امام را به كسي نسبت بدهند كه به گواهي دوست و دشمن يكي از وفادارترين و ثابت قدم ترين مسئولان پيرو خط امام(ره) طي 3 دهه گذشته بوده و هست. كدام يك از شما ساده زيست تر از احمدي نژاد هستيد؟ كداميك از شما جنگ فقر و غنا را جدي گرفته ايد؟ كدامتان مانند احمدي نژاد به پيروي از امام راحل(ره) در مقابل قدرت هاي استكباري با شجاعت ايستاده ايد؟ كدام مدعي اصلاحات مردمي تر از احمدي نژاد است؟ چه كسي از ميان شما در حمايت از محرومان به گرد پاي احمدي نژاد مي رسد؟ و يا در دفاع از آرمان هاي امام(ره) با احمدي نژاد قابل مقايسه است؟ كدام مسئول در خدمت به مردم، اسلام و انقلاب مانند رئيس جمهور كنوني سر از پا نمي شناسد؟ و شب و روز و خواب و استراحت خود را وقف راه امام راحل(ره) و خلف حاضر او كرده است؟ كداميك از شما...
و بالاخره، انگار مظلوميت در دنيا سهم تمام راهيان راه خداست و هر كه در اين راه راسخ تر و ثابت قدم تر است، از سوي كساني كه از اين قافله عقب افتاده اند، بيشتر مورد ظلم قرار مي گيرد ولي مردم به لطف خدا گوهرشناس تر از آنند كه مشاطه گري خزف را به چيزي بگيرند و گوهر را وانهند.
6- و بالاخره، مرحوم آيت الله توسلي به گفته رهبر معظم انقلاب؛ «شاگرد امام راحل، رضوان الله عليه و از نخستين پيوستگان به نهضت عظيم آن بزرگوار بودند»... لطفا از درگذشت آن مرحوم استفاده ابزاري نكنيد چرا كه عرض خود مي بريد و زحمت هيچكس هم نمي داريد!
حسين شريعتمداري

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:2 |
یکشنبه 1386/11/28

اخیرا دیده می شود که سید حسن خمینی نوه ی حضرت امام (ره) حرکاتی از خود بروز می دهد که عموم معتقدین به نظام مقدس جمهوری اسلامی را آزرده خاطر می سازد البته برخی افراد و سایت ها در قالب حرکاتی توهین آمیز این ناراحتی را نشان میدهند که بنده به شخصه آن را نمی پذیرم.


ولی علی ای حال ضروری می دانم که چند نکته را به ایشان گوشزد کنم باشد که به وظیفه خود عمل کرده باشم .


1-حضرت امام ره فرمودند که هر زمانی دشمن از شما تعریف کرد ببینید ایراد کار شما کجاست . در همین راستا اخیرا دولت ایالات متحده دوستان خود را در ایران معرفی کرد که اولین آنها حزب مشارکت بود پس دلیل حضور شما در جمع حزب فوق و ایراد سخن درمحل آن حزب چیست؟
اگر حزب مشارکت را نمی شناسید که نقص بزرگی است زیرا هنوز آثار حکومت 8ساله آنها در اقتصاد و سیاست و فرهنگ مشهود است . و اگر می شناسید که باید به تعهد شما نسبت به نظام شک کرد چه اینکه همین حزب پروژه خروج از حاکمیت را مطرح کرد.


2- اظهار نظر درباره رد صلاحیت ها از طرف شما و آن هم در ادامه شانتاژ گروههای دوم خردادی بوسیله ی رسانه هاشان حرکتی قابل تامل بود چه اینکه تقریبا این بازی به بازی رایج آنان در نزدیکی تمامی انتخابات بدل شده که نشان از دریوزگی آنان برای کسب آرا مردم است و خودشان و شما خوب می دانید که روند بررسی صلاحیت ها معقول طی شده و در ادامه در پی اقدامات تکمیلی هیئت نظارت نیز افراد مختلفی وارد شدند و عموما افرادی ماندند که واقعا نا صالح اند. (هرچند بنده معتقدم که صددرصد صالحین وارد نشدند چه اینکه آدمی جایز الخطاست و احتمال خطا در پیشرفته ترین کشورها هم وجود دارد و معتقدم از روی عمد نبوده)


3- شما فردی آزاد هستید و اختیار دارید که با هر نشریه ای مصاحبه کنید اما باید توجه کنید که شما منسوب به بنیانگذارفقید جمهوری اسلامی هستید و هر حرکت شما بار معنایی دارد پس مصاحبه شما با نشریه شهروند امروز که اگر شماره های قبل آن را ملاحظه کنید فرق 180درجه ای با تفکرات حضرت امام ره دارد-ازجمله ش36ص96 که از قول فردی بنام میلانی نوشته شده که : انقلاب را این انقلابیون نبودند که بردند بلکه این شاه بود که با چند اشتباه مهم ؛ باخت-کاری بس عجیب و اشتباه است .چه اینکه آنها با توسل به این مسائل دنبال مشروعیت بخشی به اراجیف خود هستند.


4- اقدام عجیب شما در جهت دعوت از واعظ برای لیالی قدر که عموما افراد دوم خردادی بودند از جمله آقای خاتمی بود. چه اینکه جامعه ی متدین ایران آن روزها به علت حرکت غیر شرعی او در سفر به اتالیا دل چرکین بود و دعوت او در شب شهادت مولای توحید وشرع علی بن ابیطالی علیه السلام به عنوان واعظ کاری عجیب و قابل تامل بود.


در نهایت اینکه درست یا غلط دلخوشی عده کثیری از ملت ایران به شما یادگار حضرت امام ره است پس کاری نکنید که خدای ناکرده آخر وعاقبت شما به سان سید حسین خمینی شود و باعث رنجش روح پاک و مقدس حضرت امام ره گردید.
 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:15 |
چهارشنبه 1386/11/24

نمونه ها ی زیادی از حکومت نظامیان در تاریخ موجود است که در اکثریت آنها جز نابودی منابع و استبداد پس از به قدرت رسیدن آنها چیزی عاید ملت نمی شده ، در اینجا من به یک نمونه ی ایرانی آن اشاره می کنم و چند نمونه ی خارجی را به صورت مختصر و گذرا عرض می کنم :


رضاخان : با این نام عموم ملت ایران آشنا هستند ، وی فردی قزاق از هنگ پنجم لشکر قزاق بود او فردی قدرت طلب و مستبد بود در جریان ضعف حکومت قاجار و سپردن مملکت داری به نوجوانی به نام احمد شاه بریتانیا برای چنبره به ایران تصمیم گرفت تا سلسله ی جدیدی در ایران راه اندازی کند تا بتواند قدرت خود رادر خاور میانه افزایش دهد پس به رضاخان میر پنج پروبال داد زیرا او را فردی خوب برای سرکوب جو مشروطه خواهی در بین مردم ایران می دانست پس او به عنوان فرمانده بلند پایه ی نظامی ایران در زمان احمد شاه شد و پس از مدتی با کمک سید ضیا عامل بریتانیا در ایران کودتایی شکل گرفت و رضاخان به سلطنت رسید و سلسله ی پهلوی به قدرت رسید و تا شهریور 1320در ایران حکومت کرد و باز توسط همان بریتانیا به جزیره موریس تبعید شد .
خصوصیات اخلاقی او


نفاق : رضاخان در زمان فرماندهی در سلطنت قاجار ادعای مذهب داشت و خود را فردی دینمدار معرفی می کرد تا حمایت علما را به خود جلب کند که البته این طور هم شد تا جایی که ملکه مادردر کتاب خاطرانت خود عنوان می کند که شعار قزاقها این بود که(اگر در کربلا قزاق بودی      حسین فاطمه تنها نبودی) و... اما این نقش س از رسیدن به حکومت کاملا تغییر  کرد تا جاییکه رضا شاه پس از دیدار از آتا ترک (حاکم احمق ترکیه که همه آمال را در غرب می دید)اقدام به کشف حجاب کرد که صدای عموم ملت ایران را در آورد و خشم آنها را بر انگیخت و دیگر رفتارها که در جهت دین زدایی از جامعه برای پیشرفت بود در کل این نفاق او سبب شد که سر کار بیاید.


استبداد : او فردی بود که با هرگونه مظهر آزادی مخافت می کرد . وی فضای باز سیاسی را که در قبال مشروطه بوجود آمده بود را را به فضای اختناق بگیر و ببند تبدیل کرد و هرکس دم از آزادی و دمکراسی میزد را به زندان می انداخت و او را شکنجه می کرد از جمله فرخی یزدی که در زندان دهانش را دوخت . از طرفی فردی بود که ازنقد بدش می آمد و هرکه لب به نقد می گشود حسابش با کرام الکاتبین بود .


نظامی گری : البته این روحیه بعنوان یک روح کلی در زندگی او بود بطوریکه همه ی خصوصیات قبل او از این روحیه منشعب شده بود یعنی اینکه او یک نظامی تمام عیار بود و این سبب می شد که همه چیز را ازدید نظامی گری می دید و همه را سرباز خود تلقی می نمود او حتی شرایطی را در خانه فراهم کرده بود که خانواده هم از او می ترسیدند و کسی جرات نداشت علیه او اعتراض کند . او حتی ژس از به قدرت رسیدن خود سید ضیا که به او کمک کرده بود به سلطنت برسد را کشت.


حکومت ترس : او فردی خونریز بود و برای از بین بردن مخالفان خود به زور سرنیزه متوسل می شد و این بدان معناست که هر صدای مخالفی با خونریزی جواب داده می شد و در بینعموم ملت ترسی از او در دل بود که سبب می شد حرف ها در دل بماند و ابراز نشود و بدین وسیله قدرت استبدادی او بیشتر شود و هرکس هم که شکایت می کرد از سر راه برداشته می شد همچون پدر حضرت امام (ره)


شاید به علت همین خصوصیات بود که رضاخان از هیتلر حمایت می کرد زیرا مرسوم است که نظامیان دیکتاتور از کسی خوششان می آید که خونریز تر باشند و شرایط جنگی را فراهم کنند و به نوعی آنان را افراد لایق برای حکومت می دانند و عنوان می کنند که جنم حکومت دارد زیرا مقیاس آنها برای حکوت خفقان ، ترور ، استبداد و زور است .
اما نمونه های خارجی آن را می توان هیتلر و موسولینی نامید که در تعریف آنها همین بس که آن دو حکومت ترور و سرکوب را در آلمان و ایتالیا براه انداختند و هر صدایی علیه آنها سریعا ساکت می شد و در نهایت حکومت فاشیستی برقرار کردند (که اگر فرصت بود به خواست خدا مضرات فاشیست را هم بیان می کنم) و در نهایت این هیتلر بود که جنگ خانمان سوز جهانی دوم را براه انداخت و 50 میلیون لیتر خون بر زمین ریخت و ضربات جبران ناپذیر انسانی زیادی را به جامعه ی بشری هدیه کرد.


اما همه ی صحبت من تا به این جا برای این بود که بیم خود را از جریان جدید رضاخانی در ایران اعلام کنم و عنوان کنم که صدای پای میلیتاریسم را می شنوم چه اینکه عده ای خود را رضاخان حزب اللهی می نامند و برخی از اقتصاد رضاخان تجلیل می کنند که هر دو گروه زمانی در راس هرم نیروهای نظامی بودند و البته برخی رفتارهای این دو گروه نیز به خصوصیات ذکر شده رضاخان شبیه است و پتانسیل این را دارند که رضاخانی خونخوار تر و مستبد تر از خود رضاخان شوند و با زیر سوال بردن زحمات مردم جهت انقلاب اسلامی ترمیدور انقلاب اسلامی ایران شوند و همه چیز به وضع سابق برگردد.


پس هشدار می دهم که حواس خود را جمع کنید و نشانه ها را خوب ببینید از قبیل (هل دادن خبرنگار ایران ، و گفتن ردش کنید برود و روزی تورا ..... خواهم کرد وقس علی هذا  ) که اگر دقت نکنیم سرمایه ی عظیم مردمی یعنی انقلاب اسلامی ایرانی دچار ترمیدور شده و همه چیز از بین می رود. 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 16:31 |
شنبه 1386/11/13

نظامی گری اصولا در دو معنا بکار می رود : الف) نفوذ فرهنگ ارتشی   ب)دخالت ارتش درسیاست
در شیوه و فرهنگ ارتشی نظم و انضباط ، سلسله مراتب ، رابطه سلطه و اطاعت و نیز نگرش های جنگ طلبانه مورد تمجید قرار می گیرد. همچنین جنگ از نظر اخلاقی موجه و بوجود آورنده انرژی روحی و روانی به شمار میرود .از این رو نظامی گری ، اغلب به معنای نوعی بیماری سیاسی اجتماعی بکار برده می شود و منظور از آن ، این است که ارتش از حدود علایق موجه و وظایف مشروع خود فراتر رفته است .

میلیتاریسم ممکن است در نتیجه افزایش رقابت های نظامی ، بین المللی و نیاز به افزایش هزینه های تسلیحاتی و نوسازی ارتش و افزایش شمار نظامیان بوسیله حکومت غیر نظامی بوجود آید هم چنین ممکن است نفوذ رهبران و محافل نظامی در سیاست داخلی یا خارجی مستقیما افزایش یابد و نتیجه آن میلیتاریسم گسترش یابد.

 بعبارت دیگر ((میلیتاریسم غیر نظامی)) نتیجه سلطه ارتش در حکومت است . از لحاظ پیشینه تاریخی نظامی گری به سنت ارتش پروس و گرایش نظامی دولت آلمان در عصر فردریش کبیر باز می گردد . بیسمارک به شیوه خاص ارتش سالارانه ی خود اعلام کرده بود که مسائل اساسی تاریخ از طریق خون و شمشیر حل می شوند . اندیشه او تلفیقی از میلیتاریسم ، ناسیو نالیسم و محافظه کاری بود .در دوران حکومت ویلهم دوم ارتش بر پارلمان برتری یافت .

 شروع جنگهای جهانی بوسیله آلمان  و سیاست گسترشگری نظامی آن کشور بویژه در طول جنگ جهانی دوم ، گرایشهای نظامی گری را تقویت کرد .
همچنین سیاست و حکومت ژاپن در فاصله دو جنگ جهانی بعنوان مظهر نظامی گری شناخته می شود .  در آن دوره ارتش اراده خود را بر نیروها و احزاب سیاسی و افکار عمومی تحمیل می کرد و با در هم شکستن نظام پارلمانی و همچنین با کنترل وسایل ارتباطی به اجرای سیاست ((بسیج ذهنی عامه مردم )) می پرداخت . انگیزه های واقعی دخالت ارتش ها در امور سیاسی ممکن است دفاع از منافع طبقاتی، منطقه ای ، مذهبی ، شخصی، و یا ترکیبی از انگیزه های گوناگون باشد .
برخی از متفکری از قبیل نیچه و... با ستایش از نظامی گری ، روح نظامی و زندگی سربازی را با ویژگی بی روح  تمدن بورژوایی معاصرمقایسه کرده و از فضایل زندگی نظامی سخن گفته اند .
در کل میلیتاریسم با گرایشهای محافظه کارانه و ضد لبیرالی توام بوده است . همچنین احترام به نگرشها و گرایشهای نظامی با ضدیت نسبت به سوسیالیسم و پارلمانتاریسم همراه بوده است.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:13 |
سه شنبه 1386/09/27

قوه قضاییه در کثافت ؛ آقای شاهرودی مسئولید

خب در بحث گذشته به زندان ها رسیده بودیم که از این جا به بعد بحث را به سازمان زندانها معطوف می کنیم .

سازمان زندان ها :

در عموم کشورها یا بطور کلی در تمامی کشورها زندان بعنوان یک عمل تنبیهی در قبال جرم افراد پذیرفته شده است و در قرآن کریم نیز در برخی اوقات از حبس شدن بعنوان عمل تنبیهی یاد شده (در سوره ی نساء در مورد زانیه و...) پس بطور اعم می توان زندان را عمل تنبیهی جهت متنبه شدن مجرم عنوان نمود . و قاعدتا باید مجرم پس از گذراندن یک دوره مشخص در زندان دیگر به سراغ آن عمل مجرمانه نرود و یا حداقل نسبت به آن عمل بی میلی پیدا کند . حال اگر از تعریفات و کلیات فارغ شویم و به حوزه ی ایران برسیم می توانیم اینطور بگوییم .

در ایران می توان به جرات گفت که در هر شهر بزرگ یک زندان یا یک ندامتگاه وجود دارد ، تا چند سال گذشته که وضع بهداشت زندان واقعا اسف بار بود و خود زندان عامل انتقال انواع اقسام بیماریهای پوستی و ... بود اما کم کم با عنایت مسئولین و همت وزارت مربوطه (بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ) در یکی دو سال گذشته وضعیت بهبود یافته .

اما مشکل اصلی زندان در ایران عدم تنبه فرد در در زندان است . بطوریکه عموما دیده می شود مجرمان پس از خروج از زندان (مرخص شدن یا مرخصی گرفتن ) کرارا عمل مجرمانه را انجام داده و با اصرار فراوان به آن دست می یازند شاهد این مدعا هرهفته چندین اعتراف افراد مبنی بر اینکه پس از مرخصی دوباره فلان جرم را انجام دادم یا گزارش پلیس مبنی بر این موضوع در جراید و رسانه های جمعی دیگر است .

پس می توان گفت پس می توان گفت مدت یا شرایط زندان بگونه ای نیست که فرد متوجه عمل زشت خود گردد و یا اگر بهتر ببینیم در زندان از تجربه دیگران برای متبحرانه تر عمل کردن بهره می برد و آن را الگو قرار می دهد . از طرف دیگر عدم عقلانی بودن هم سلولی هاست بطوریکه مثلا یکی از اقوام بنده که فردی مسن بود و بوسیله ی تصادف فردی را مصدوم نموده بود با قاتلان و جارحان در یک بند بود و بنوعی در دوسالی که در زندان بود ( بعلت عدم توانایی پرداخت دیه ) بطور نسبی در رفتارش تغییر بوجود آمده بود و منفی گرا شده بود و گاهی در خلال صحبت ها ، اشاره به وجود فراوان مواد مخدر و مشروب در زندان می نمود . خب حال اگر فرض کنیم جوان کم سن و سالی به جرم تصادف به زندان برود و در سلول تحت تاثیر رفتار دیگر هم بندی ها معتاد به مواد افیونی یا مرتکب عمل زشت حرام خواری شود چه کسی پاسخگوست .

از طرف دیگر عموما رفتار ضد اسلامی از طرف ماموران زندان سبب می شود که فرد بنوعی عقده روانی با خود حمل کند و پس از آزادی بر سر جامعه هوار کند . و البته مسائل فراوان دیگر در رابطه با زندان که نه در حوصله ما است و نه در حوصله ی شما و نه به نفع قوه .

ویژه :استقلال قاضی

اخیرا بزرگترین نمود استقلال قاضی در قوه مشخص شد از جمله در پرونده حسین موسویان ، روی صحبت من با آقای جمشیدی است صاحب مدرک از موسسه ی هاوایی : آقای جمشیدی دیدید که چقدر قاضی مستقل است همانقدر که در جریان مدارک هاوایی مستقل بود ، همانقدر که در جریان بانک پارسیان مستقل بود در جریام موسویان هم مستقل بود . درست است آقای جمشیدی وقتیکه در کمتر از یک هفته از کمیسیون امنیت ملی مجلس تا رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دم از تفکیک قوا و عدم توهین به افراد می زنند آنگاه استقلال قاضی بیشتر نمود پیدا می کند و در این میان شایعه ی استعفای رئیس مجمع و رئیس مجمع تحقیقات استرا تژیک در صورت مجرم دانستن فرد مذکور بیشتر نشان می دهد که قاضی مستقل است . و جالبتر اینکه فرد به جرم تبلیغ علیه نظام محکوم می شود و همین مبلغ علیه نظام در کمتر از یک هفته ده ها عکس یادگاری با دو رئیس قبل (که قصد استعفا داشتند ) می اندازدو در عکس می خندد ، که گویی به ریش ملت می خندد که بازیچه ی های و هوی موجود در فضا شده اند و او جان سالم بدر برده و شاید با خنده می گوید که

آری قاضی مستقل است

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 22:10 |
شنبه 1386/09/10

بسمه تعالی

دوستان بنده چند روزی در خدمت ثامن الائمه (ع) بودم و این سبب عقب افتادن از به روز رسانی شد .

اما مطلب جدید

جاسوس دربار هاشمی تبرئه شد

حسین موسویان در مرحله دادسرا از اتهام جاسوسی تبرئه شد و برای تیلیغ علیه نظاممحاکمه می شود

این خبری بود که روز سه شنبه از رسانه ها پخش شد و مرا در بهت عجیبی فرو برد البته بنده مطمئن بودم که تبرئه می شود اما تصور می کردم مانند پرونده های گذشته کمی طول می دهند تا از ذهن مردم پاک شود و حواس ها پرت شود اما این بار باندهای قدرت و ثروت برای جلوه نمایی علنی ظاهر شدند و جلوی حقیقت ایستادند و موفق شدند .

مطلب کاملتر به امید خدا در پست بعد

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 20:23 |
چهارشنبه 1386/08/23

قوه قضاییه غرق در کثافت آقای شاهرودی مسئولید.
قصد داشتم ادامه ی مطلب قبل را در قسمت دوم بنویسم که جوابیه ی سخنگوی قوه جناب جمشیدی را بر اظهار نظر دکتر احمدی نژاد خواندم و بسیار خندیدم زیرا در آن مطالبی آمده بود که بسی جای خنده داشت از جمله اینکه قاضی استقلال دارد و تحت فشار نیست و اینکه این پرونده های مهم به دست قضات بلند مرتبه سپرده می شود که احتمال اشتباه آنها کم است(ازجمله تیمی که شهرام جون رو محاکمه می کرد و.....) البته باید به آقای جمشیدی گفت که فشار را چی تعریف می کنی ؟ ثانیا آیا چیزی درباره ی لابی ,پشت پرده و... نشنیده ای یا هنوز شما را بازی نداده اند تا این مطالب را بفهمی .
می خواهم جهت تنویر فکر شما عرض کنم همان نوع فشارهایی که مدیر عامل بانک دندان تیز پارسیان و زمین خوار شیراز و.... را تبرئه کرد منظور دکتر بوده نه فشارهای زندگی بله جانم و اما درباره ی استقلال قاضی می خواهم بگویم زیاد هم مطمئن نباش زیرا بسیار دیده شده که پول سبب شده که استقلال قاضی هم زیر سوال برود اگر دوست داری بگو بیشتر توضیح دهم وگرنه که بگذار این نبم مثقال آبروی قوه باقی بماند .

اما بطور اخص در مورد موسی جاسوسه اگر شما ادعا می کنید که او بیگناه است و دکتر برای رهایی از فشار او را قربانی می کند به مجلس فشار بیاورید که وزیر اطلاعات را استیضاح کند که البته آنها پیش دستی کردند ولی مدارک قاطع او دهان آنها را بست در نهایت از جهتی خوب است زیرا بر من متقن شد که تمام قوا(بغیر از آقا)مقابل دکتر ایستاده اند زیرا اگر این دو امور را بر عهده گیرند (بدون مزاحم ) افراد به مطامع خود نمی رسند دلیل حرفم هم این است که مثلا صدا و سیما سخنرانی .... را بطور مستقیم پخش می کند اما موقع صحبت دکتر که می شود  با فیلترینگ شدید مواجهیم از جمله سخنان او در علم وصنعت که هزار و یک حرف زد ولی پخش نشد زیرا به قبای پدر هاشمی بر می خورد .

این هم قوه قضاییه با این حکم صادر کردن هاو سخنان شاهرودی درباره اقتصاد که هیچ ربطی به حوزه ی کاری او ندارد آن از مجلس که 220نماینده اش از دانشگاه آزاد حمایت می کنند و به آقا نامه می زنند و هزارو یک مساله دیگر از افروغی که به سهم خود نرسید و منتقد شد از خوش چهره ای که بد طینتی او در پشت چهره ی خوشش نمود یافت و از بقیه دوستان اصولگرا از محسن که زیر بلیط هاشمی است و دبیر تشکیلاتش از قالیبافی که ادعای اصولگرایی دارد ولی دست اصلاح طلبان را بسته و هفته ای نیست که نقدی به دولت نکند در حالی که هزاران تخلف در شهرداری به سکوت رسانه ای عجیبی گم می شود . آن از مدرسه ی پدربزرگ ها (موتلفه ) که پول را بیشتر از هر چیز دوست دارند و..... اما باز در آخر به آقای جمشیدی می گویم برادر دل خود کم خوش دار و زیاد روی محل کارت حساب باز نکن زیرا ویرانه ای که شاهرودی تحویل گرفت تبدیل به خاکروبه ای بر باد رفته شد .
ادامه دارد

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:15 |
دوشنبه 1386/08/21

قوه قضاییه غرق در کثافت آقای شاهرودی مسئولید.
در قدیم الایام به محلی که امروزه به آن قوه قضاییه می گویند عدلیه می گفتند و مفهوم آن این بود که در این مکان عدالت بر پا میگردد و مردم تظلمات خود را به آنجا میبردند اما پس از انقلاب اسلامی در ابتدا ما شورای قضایی داشتیم که در سال 68 در جریان اصلاح قانون اساسی قوه قضاییه به ریاست فردی واحد از طرف رهبری تغییر کرد .فصل یازدهم به طور کلی به قوه قضاییه ارتباط دارد و در یکی از اصول وظایف قوه را اینطور بیان می کند : الف) رسیدگی و صدور حکم درمورد تظلمات , تعدیات , شکایات , حل وفصل دعاوی و رفع خصومات
ب) احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع
ج) نظارت بر حسن اجرای قوانین
د) کشف جرم و تعقیب و مجازات و تعزیر مجرمان و اجرای حدود و مقررات مدنی و جزایی اسلام
ه) اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمان
همانطور که مشاهده می کنید دست قوه کاملا باز است از قبل از ارتکاب جرم تا بعد از آن اما متاسفانه مشاهده می شود که این قوه کم کم به سمتی حرکت می کند که فرق محسوسی با سیب زمینی نداشته باشداز جمله خیل کثیری از اراذل و اوباش و دزدان و متجاوزین به عنف و ..... که پس از مرخصی از زندان به علت عدم بازدارندگی محکومیت عملی دوچندان مرتکب شده و فضای جامعه را ملتهب می کنند نمونه های بسیاری از این مسایل در جراید عنوان شده و برای راهنمایی بیشتر به هفته نامه ی یا لثارات در سه سال گذشته سر بزنید و قوه قضاییه در اغما رابخوانید تا مستند تر باور کنید .

از طرف دیگر می توان گفت اساسا قوه قضاییه هیچ حرکتی در قبال پیشگیری انجام نداده است از طرف دیگر حتی نظارتی هم بر اجرای قوانین وجود ندارد چه اینکه در خود قوه قانون اساسی زیر سوال می رود و کسی صدایش در نمی آید شاید بپرسید کدام اصل ؟ اصل کرامت انسانی اگر سری به دادسرا بزنید که از اسم آن معلوم است که محل داد است از دم در که سرباز نگهبانم وجود دارد مثل .... پاچه می گیرند تا شخص قاضی از طرفی برای یک پرونده کیفری اینقدر باید دوید که النهایه بیخیال ماجرا می شوی و شکایت را پس می گیری وای به روزی که مسئله حقوقی باشد که واویلاست .
وقتی سر به زندان ها می زنی میبینی که کثافت از سر روی آن می بارد فقط مانده که به آنجا زن خیابانی ببرند تا مثلث شوم مواد مخدر و مشروبات و زنا کامل شود و مجرمان بدون درد سر سفری به اروپا یا سواحل آنتالیا البته بدون آب داشته باشند .
ادامه دارد

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:51 |
جمعه 1386/07/27

يك نظر
طي چهار پنج سال گذشته در صدا و سيما مرسوم شده كه در ماه مبارك اقدام به ساخت سريالهاي مناسبتي نموده و برنامه هاي خود را بدين وسيله پر نمايند ،اين به ذات خود داراي معايب و مزايايي است كه از گفتن آن صرف نظر مي كنم . اما بيشترين تاكيد من برروي جرياني است كه اخيرا بوجود آمده و آن اين است كه در فيلم ها افراد مذهبي عموما افرادي هستند كه يا اقتدار گرا يا غرق در گناه و يا بد سيرت اند بطوري كه هركس داراي محاسن است آدم ناهنجار مال مردم خور است و هركس اين نشان را دارا نباشد مصلح تمام ماجراست البته اين جريان بطور خفيف وجود داشت و آن اين بود كه از دهه ي هفتاد به بعد در فيلم ها چه سينما و چه تلويزيون افراد صاحب چادر عموما فقرا و كساني بودند كه جزءطبقه ي پايين فكري بودند و عموما داخل در فرهنگ نبودند

 اما اين جريان اكنون باقدرت بيشتري دست به كار شده و طي دو سه سال اخير شديدا شمشير را از رو بسته بطوري كه نمونه ي اعلاي مناسبتي آن او يك فرشته بود و ميوه ي ممنوعه است كه در هر دو سريال با موضوعات متفاوت به فساد اخلاقي متدينين پرداخته بود و به علت كثرت رفت و آمد اين افراد به مسجد تقريبا اينطور نشان مي داد كه اهل مسجد اينگونه اند

. در مورد سريال او يك فرشته بود صحبت زياد به ميان رفته و من از تكرار آن امتناع مي كنم اما در مورد ميوه ي ممنوعه ماجرا از آنجا شروع مي شود كه فردي بدهي زيادي بالا مي آورد و به بهانه ي كشته شدن از نظر ها محو ميشود و به طريقي فقط با حسابدار شركت ديدار دارد و برنامه ها را از طريق او دنبال مي كند از طرفي پسر يك حاجي بازاري متدين تمامي چك هاي فرد مورد نظر را به طمع تصاحب كارخانه مي خرد و شرايط را بر بدهكار سخت مي كند ودختر بدهكار به سراغ حاج آقا ميرود و پس از كش و قوس هاي فراوان حاج فتوحي تصميم به كمك به آنها مي گيرد و به نوعي سهامدار كارخانه مي شود وبه دختر بدهكار كمك مي كند تا دوباره كارخانه راه بيافتد و ادامه ي ماجرا تا عاشق شدن حاجي و خفت و خواري قبول شروط دختر و توهين هاي مكرر از سوي خانواده و بالاخره سر براه شدن حاج آقا و ختم شدن همه چيز به خير، اين شرح كوتاه و دست و پا شكسته اي بود از سريال فوق اما نقد هاي اساسي وارد  به آن :

1-چرا ما عادت داريم همه چيز را خراب كنيم به بهانه ي آسيب شناسي يا بيان يك حقيقت ده درصدي و سپس همه چيز را ختم به خير كنيم و بگوييم كه همه چيز به مجراي اصلي بازگشت . بطور دقيقتر آيا اين مساله كه به آن پرداخته شده يك معضل حاد اجتماعي بودكه عنوان كردن آن دردي دوا كند يا فقط نگاه نگاهي تماشاگر پسند بوده نه مفهوم گرا  يعني واقعا عنوان اين مساله ارزش اين راداشت كه به خيلي از حريم ها وارد شويم و حرمت آن را به سخره بگيريم مثلا ازدواج دختر كوچك حاجي با كشاندن او به دادگاه كه هيچ ربطي به سياق اصلي داستا ن نداشت ارزش مطرح كردن داشت كه حرمت پدري زير پا برود و او به دادگاه كشيده شود حتي اگر حق با دختر بود مگر ما در قرآن كريم نداريم كه از پدر و مادر اطاعت كنيد مگر در معصيت خدا؟؟؟؟؟؟؟؟
2- توهين به خانواده هاي مذهبي به طوري كه در اين سريال يك زندگي ليبرالي اقتصادي همراه با چاشني اجتماعي مذهبي به نمايش در آمد و يك خانواده ي مذهبي را به تصوير كشيد كه قريب به اتفاق آنها انسانهاي خطا كار و مشكل دار بودند. از پسر و دختر بزرگ گرفته تا پسر كوچك
3- دوباره يكي از مسائل ديني وقيح جلوه داده شد و آن امر ازدواج بود . سوال اساسي من اين است مگر ازدواج امري حرام است و يا اساسا جايي از دين آمده كه ازدواج در چه سني رواست ؟ پس چرا ما اصرار داريم كه اين مساله را بد جلوه دهيم كه در جامعه تفكر ملت نسبت به يكسري از افراد منفي شود و حركت فوق حركتي بي شرمانه تلقي شود . كه در اين جا دو توهين وجود داشت يكي توهين رسمي كه به فتوحي شد و آن وقيح جلوه دادن پيشنهاد ازدواج او بود و دوم توهين به هستي به جهت اينكه با پيش داوري بيننده او را فردي از جمادات تصور كرديم كه قدرت تصميم گيري ندارد در حالي كه او خود عاقل بود و نظر داشت و حتي در آخر فيلم عشقي خفي به فتوحي پيدا كرده بود كه باز ضربه ي ديگري به شالوده ي اصلي سريال بود .
4-شكستن حرمت پدر تا جاييكه توسط دختر به دادگاه كشيده مي شود . و پس از برملا شدن عشقش توسط تك تك اعضاي خانواده مورد هتك قرار مي گيرد تا جاييكه مرد دوم خانه(پسر بزرگ) تصميم به گرفتن گواهي جنون او مي كندو فتوحي بزرگ در قبال يك خواسته ي مشروع چنان خوار ميشود كه با بچه ها به زبان التماس سخن مي گويد .
5-علاقه ي مرضي كارگردان به ساخت جامعه اي اخلاقي . توضيح بيشتر اينكه همانطور كه گفته شد حاج آقا ازبعد شرعي دچار اشتباه نشد اما از بعد اخلاقي نتوانست نفس خود را مهار كند .اما صحبت من اين است در جامعه اي كه براي حفظ حجاب در آن كه نص صريح قران است طرح امنيت اجتماعي مي ريزند و بوسيله ي قوه ي قاهره افراد حداقل حجاب را رعايت مي كنند ديگر چه اصراري داريم تا مسائل اخلاقي را به زور توهين به صد حريم به خورد مردم بدهيم ودر آخر البته نمي شود ادعا كرد كه تمام سريال بد بوده كه قطعا نكته مثبت هم داشته اما اميدوارم اين جريان كه گوشه هايي از آن هم در اغماء ديده شد خاموش شود و ما شاهد باشيم كه فيلم هايي منصفانه در سيما ساخته مي شود .       

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 23:58 |
دوشنبه 1386/06/26

تقليد خشك
كار ما مردم بجز تقليد نيست           هيچ بر تقليد چي اميد نيست
تاكه تقليد از اروپا مي كنيم       خويشتن را سخت رسوا مي كنيم
اندر آن حوضي كه هيچش آب نيست      اينهمه غوغاي قورباغه ز چيست
خانمي شب ميخورد نان وعدس     صبح دارد بر شنا كردن هوس
آن يكي خانم ندارد نان شب     ميدهد جان در هواي روژ لب
آنكه ميخورد هرشب نان و لبو     صبح ميگويد به مردم تنكيو
دخترك در خانه اش نبود چراغ       دمبدم گيرد ز آمريكا سراغ
مطبخ آن يك نبيند رنگ دود       آرزو دارد رود به هاليوود
آن دكي ديگر ندارد كفش پاي      با هزاران ناز گويد باي باي
آنكه درسرما زلختي كز كند      خنده ها چون ماريا مونتز كند
قوت آن خانم بود نان و پياز     ناخنش را مي كند چون سگ دراز
كلفتي كز يهر خدمت ميرود        با هزاران عشوه سقز مي جود
آنكه باشد در همه اعضاش نقص    جان خود را ميدهد از بهر رقص
آن جوان بي سواد بي نوا             بسكه باشد احمق و پر مدعا
از زبان مادري نابرده بوي           با زبان انگليسي كرده خوي
ملتي كز خود ندارد ابتكار           كي بود او رابجز تقليد كار
خلق را تقليدشان بر باد داد      اي دوصد لعنت بر اين تقليد باد

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:15 |
پنجشنبه 1386/04/21

مطلب زیر تحلیلی است از مبانی لیبرالیزم توسط دوست خوبم آقای غفاری وبسیار خواندنی است.

. ليبراليزم در دوره اي ظهور كرد كه متناسب با پيشرفت ابزارهاي توليد ثروت، وفور سرمايه پيدا شد و بشر از دوراني كه در آن ثروت فقط با دست يا ماشين هاي ساده توليد مي شد، بيرون آمد اول وارد دوره نيمه صنعتي و بعد صنعتي شد. وفور ثروت باعث شد ساز و كارهاي متناسب با اين ازدياد ثروت در جامعه جديد توليد شود. مثلا انجمن هاي كارگري يا تجمعاتي از قطب هاي ثروت و كارفرمايان به وجود آمد. اين كارفرمايان يا سرمايه دارها مي ديدند كه اگر بخواهند بازارها را تحت كنترل بگيرند و ثروت خودشان را بيشتر كنند، دخالت دولت در هر سه عرصه توليد، توزيع و مصرف ثروت مزاحم است. دولت ها هم كه مي دانيد در آن دوره متمركز بودند. ولي انباشت سرمايه و توليد صنعتي اقتضا مي كرد كه قدرت در دست توليد كنندگان ثروت باشد نه دولت ها. يعني اقتضاي خود نهاد ثروت اين بود كه اگر قرار باشد توليد شكوفا شود و ثروت خوب توليد بشود و از آن طرف به طور مناسب در بازار توزيع شود و به مصرف برسد بايد اختيارات در دست توليد كنندگان و گردانندگان بازار باشد. لذا رفتند به طرف محدود كردن دولت ها و به اين ترتيب هسته هاي اوليه ليبراليزم شكل گرفت.

ليبرال هاي آن دوره هم البته از آزادي حرف مي زدند منتها مقصودشان آزادي در توليد ثروت، نحوه تعيين بازار و مثلا قيمت گذاري بود. ليبراليزم اينطور بود كه در بستري اقتصادي متولد شد اما البته به اقتصاد محدود نماند و به سرعت به ساير شئون زندگي انسان ها تسري پيدا كرد. اين ميل به تسري دادن آزادي هاي ليبرالي به عرصه هاي سياسي و حتي اخلاقي درست همزمان بود با عقب نشيني تدريجي كليسا از زندگي اجتماعي مردم اروپا. به طور كلي خروج از سلطه كليسا يك جريان محوري در تفسير همه تحولات اجتماعي غرب از قرن 61 به بعد است. عقب نشيني كليسا باز هم راه را براي توسعه ليبراليزم هموارتر كرد....
با افول دين و به طور كلي متافيزيك در تفكر غربي به تدريج دادن تعريف هاي كلي، ضابطه ها و شاخص هاي عام و آرمان هاي كلان براي ماهيت انسان و جهان متروك شد. جوهره ليبراليزم اينجا شكل مي گيرد. اومانيسم و (انسان گرايي) غربي آنطور كه مثلا در آراي جان لاك وجود دارد، مباني ليبراليزم است. در ليبراليزم شما اولا و بالذات با انسان سروكار داريد. اين انسانگرايي آنطور كه مثلا در آراي لاك ديده مي شود به اين معنا است كه هر كسي خودش و فقط و فقط خودش مي تواند تعيين كند كه چه مي خواهد، چه چيز مورد علاقه او است و چه چيزي بايد به عنوان هدف و سعادت براي او تعيين شود. اين تفكر جز با عقب نشيني دين و متافيزيك نمي توانست مجال طرح پيدا كند.

چون خصوصيت اصلي دين اين است كه در تعريف انسان و نسبت او با حقيقت و غايت وجود معيارهاي كلي و عام ارائه مي كند كه بر مبناي آنها مي توان معلوم كرد سعادت انسان در چيست. بحثمان درباره افلاطون را به ياد بياوريد. درست به همان ترتيب دين معلوم مي كند كه جزو اشرف وجود آدمي چيست؟ انسان به دليل برخورداري از كدام ويژگي انسان و متمايز از حيوان است؟ اينها آمدند و گفتند همه اين حرف ها بي خود است. شما در هيچ عرصه اي نمي توانيد گوهر انسان را معلوم كنيد. همه نفي شده است. فقط يك خصوصيت مانده كه اتفاقا ويژه انسان است و آن اين است كه هركاري دلش خواست بكند و هيچ كس حق دخالت در كار او را نداشته باشد.


تعريف ليبرالي از آزادي اين است كه انسان ها اعمال مختلفي انجام مي دهند و در انجام اين اعمال مختلف بايد از مداخله اجباري و عمدي ديگران، علي الخصوص دولت مصون باشند.
-و اين «ديگران» كه نبايد در امورات فرد انساني دخالت كنند شامل همه چيز از خدا و اخلاق گرفته تا دولت است. هيچ كس اجازه دخالت ندارد به جز خود فرد. فقط خود او. هركسي بايد هرطور كه دوست دارد زندگي كند. يك نفر ممكن است مطابق هوسش زندگي كند، يكي مطابق عقلش، ديگري بر مبناي سود بيشتر. مهم اين است كه او خودش اين راه را انتخاب كرده باشد. نزد ليبرال ها شما نمي توانيد يك فصل مشترك ميان تمام آدميان كه مقوم انسانيت انسان ها است بيابيد.اينجا است كه ليبراليزم حتي راهش را از كانت به عنوان يكي از بزرگترين پيشگامان مدرنيته جدا مي كند.
كانت يك غايت ارزشي فوق العاده بالايي براي انسان قائل است و معتقد است كه هروقت انسان آن غايت را به عنوان الگوي عام رفتار خود پذيرفت و آن را مبدأ وظيفه ها و تكاليف خود دانست، آن وقت مي شود گفت «آزاد» است. يعني در كانت اين «انسانيت» است كه به عنوان غايت مطلق، حاكم بر آزادي است و آزادي را تبديل به تكليف اخلاقي مي كند
.

 البته من نمي خواهم از تئوري اخلاقي كانت دفاع كنم. اين تئوري در جاي خودش از نظر بنده داراي مشكلاتي است. فقط مي خواهم تذكر بدهم كه راه كانت از راه ليبرال هاي جديد جدا است.
ولي آيا آزادي به اين معنا يك «حق» است. يعني يك خصوصيتي كه در ما هست كه بايد آزاد بروز دهيم و با ابراز آن به كمال وجودي خود مي رسيم. به نظر مي رسد كه دقت در مسئله بخوبي روشنگر اينست كه آزادي خود يك حق نيست، بلكه مجراي تحقق همه حقوق آدمي است و از اينجاست كه سر «تعريف سلبي» آزادي روشن مي شود، هيچكس را نمي توان ازحقوقي كه در طبيعت و تكوين و خلقت به وي عطا شده باز داشت و اين يعني آزادي.

البته در اين جا بحث تزاحم حقوق به عنوان يك بحث ثانويه مطرح مي شود و مسائل مهم ديگري كه نمي توانيم به آنها بپردازيم ولي همينقدر مي بايد بگوئيم كه تفاوت در اين دو تلقي از آزادي، يعني يكي اينكه «آزادي» را خود به عنوان يك حق و بلكه تنها «حق» آدمي مطرح كنيم و اينكه آزادي را نه يك حق و بلكه مجرا و وسيله تحقق و به فعليت رسيدن حقوق آدمي مطرح كنيم. منجر به ايجاد فلسفه هاي اجتماعي كاملاً متفاوتي خواهد شد.

در نگرشي فيلسوفانه، بايد حقوق آدمي را ابتدا شناسايي كرد و سپس با توجه به قواعد عقلاني مورد تعادل ميان حقوق متزاحم، ميزان تحقق و چگونگي تحقق هر يك از اين حقوق را تعيين كرد ولي در تلقي نخست كه متناسب با برداشت ليبرالي از آزادي است شناسايي هيچ حقي مقدم بر آزادي نيست و صرف آزاد بودن براي تحقق انسان طراز نوين جامعه ليبرالي كفايت مي كند.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 16:37 |
سه شنبه 1386/04/19

پس از حدود ۴یا ۵ روز از سوال قبل متاسفانه جوابی ندیدم پس خودم شروع می کنم

ايسم يعني چه ؟


ايسم دلالت مي كند به ((اعتقاد به اصل بودن ))يا ((اعتقاد به اصالت داشتن)) چيزي يا كسي يا طريقي مثل كمو نيسم يعني اعتقاد به اصالت طريقه ي ماركس .
پس با اين توضيح مشخص شد كه ايسم ها همه از اين معنا سرچشمه مي گيرند .

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 19:27 |
یکشنبه 1386/04/17

شما بگوييد

 

 

 

معني ليبراليسم چيست؟

 

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:23 |
پنجشنبه 1386/04/14
ضدیت با لیبرال ؟ یعنی چه ؟
شما از لیبرالیسم چه میدانید ؟
ایکاش می نوشتید که لیبرالیسم یعنی چه؟
 
مطلب بالا نوشته ی شازده کوچولو است خب راست میگه شاید مقصر منم که پشتوانه ی تئوریک ضدلیبرال رو بیان نکردم پس همین جا قول می دم که بزودی معنا و مفهوم لیبرالیسم رو بیان کنم.
ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:14 |
پنجشنبه 1386/03/31

هم ميهن پنج شنبه ۳۱/۳/۸۶ از قول خاتمي:تكذيب ميكنم

مي خواهم بدونم چيه تكذيب ميكنه مسلمون بودنشو  دفاع از انسانيتشو يا دست دادن رو اگه دو تا اوليو ميگه كه درسته اما اگه آخري ميگه بهتره به صدها وبلاگ و رجا نيوز و جوابيه ي خرازي و.... سر بزنه تازه اگه خواست اون يكي گندشو ببينه بره

www.sepehrnews.ir آرشیو ۳/۳/۸۶ در باره ی ماجرای ۲ خرداد

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 14:32 |
پنجشنبه 1386/03/31

وصله ي ناجور

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 14:27 |
شنبه 1386/03/26

خود قضاوت كنيد

خود قضاوت كنيد

اي كساني كه فرياد اسلام طلبي خاتمي را سر مي داديد چه جوابي داريد؟

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 19:47 |
پنجشنبه 1386/03/17

عکس ها تزیینی است

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 1:6 |
چهارشنبه 1386/03/16

آغاز ولايت آقا سيد علي بر همه ي شيعيان جهان گرامي باد .

 

 

 

انشا الله بحق حضرت زهرا(س) اين پرچمدار پرچم اسلام را

 

 

 

 

به دست حضرت ولي عصر (عج) برساند

 

 به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 12:47 |
چهارشنبه 1386/03/16
بالاخره قالیباف هم قایم موشک رو کنار گذاشت و فعالیتهای تبلیغاتی رو برا انتخابات ریاست جمهوری دهم شروع کرد ودر سایت  www.havadar.ir اقدام به فعالیت های مختلف نمود و فحش دادن به احمدی نژاد را مثل بقیه دوستانش نصب العین خود قرار داد.

از همه ی کسانی که می ترسند با ریاست جمهوری او جلوه ی جدیدی از رضاخانیسم بوجود بیاید می خواهم به سایت او رفته و او را با نظرات مورد عنایت قرار دهید

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 11:51 |
چهارشنبه 1386/03/16

اولی از راست :گفته بودم به این......اعتماد ندارم بوی انگلیس میده

دومی: هیس هیچی نگو میشنوه میره به اکبر میگه دهنمونو.... میکنه

سومی: ماکه نشنیدیم ولی اگه تکراربشه تو پرونده ی بعدی هیچی بهتون نمیدم تازه به عمو اکبرم میگم

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 1:34 |
چهارشنبه 1386/03/16

ببینید و بخندید.قهقه بزنید . غش کنید سپس برخیزید و زار بزنید

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 1:21 |
جمعه 1386/03/04

دين و سياست

آيا سياست جزء برنامه اسلام است و آيا جامعه مسلمان بايد حكومت‿خود را بر اساس تعليمات اسلام برپا كند؟
نخست‿براى توضيح سئوال بايد مراد از سه عنوان «اسلام‿»،«سياست‿» و «دخالت اسلام در سياست‿» روشن شود:

اسلام عبارت است از آنچه از جانب خداوند توسط نبى اكرم(ص)براى هدايت‿بشر فرستاده شده است و براى شناخت آن بايد به قرآن،سنت و عقل مراجعه كرد و قرآن كه اعجازش سند رسالت و آياتش بى‿كم‿و كاست، وحى الهى است، مهمترين مرجع براى شناخت اسلام است.

«سنت‿» به معناى گفتار و رفتار رسول الله، (1) به حكم آيات قرآن متن‿اسلام محسوب مى‿شود: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم‿»، (2) «واين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آن چه را به سوى ايشان‿نازل شده است توضيح دهى‿»، «ما (3) آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه‿فانتهوا»، (4) «آنچه را فرستاده [ او ] به شما داد. آن را بگيرد و از آن چه شما را بازداشت، باز ايستيد». «لقد كان لكم فى رسول‿الله اسوة حسنة‿» (5) ، «قطعابراى شما در [ اقتدار ] رسول خدا سرمشقى نيكوست‿».

«سنت ائمه اطهار» عليهم‿السلام نيز به حكم سنت متواتر نبوى در حديث ثقلين ومانند آن، نزد شيعيان، متن دين به شمار مى‿آيد.

«عقل‿» با اثبات وجود خدا، لزوم ارسال رسل و عصمت آنان، نه تنها پشتوانه اعتقاد به‿دين است‿بلكه احكام قطعى آن به عنوان يكى از منابع شناخت اسلام محسوب مى‿شود.

«سياست‿» گرچه داراى معانى متعددى است (6) اما آنچه در اينجا مورد بحث است،سياست‿به معناى حكومت و اداره امور جامعه است.

و مراد از «دخالت اسلام در سياست‿»، اين است كه حوزه فعاليتهاى حكومتى، ازقبيل نحوه تشكيل حكومت، اختيار تقنين و تصميم‿گيريهاى حكومتى، چگونگى‿مشاركت مردم در اداره جامعه، اختصاص اموال حكومتى و ارتباط با دول و ملل بيگانه ومسائلى از اين دست كه از آن، به «حقوق اساسى‿» نيز تعبير مى‿شود، جزء تعاليم اسلام‿است، به اين معنا كه از يك سو همه اين مسائل در اسلام بيان شده و راى اسلام در كنارآراى ديگر مكاتب، روشن و يا از منابع آن، قابل دستيابى است، و از سوى ديگر هرفعاليتى در اين حوزه در جامعه اسلامى مى‿بايست مطابق با راى اسلام باشد و در غيراين صورت نامشروع خواهد بود.

با اين بيان، مراد از «عدم دخالت اسلام در سياست‿»، اين خواهد بود كه تصميم‿گيرى‿در اين حوزه از فعاليت انسان، به خود او واگذار شده تا درباره اين مسائل، تصميم‿گيرى وعمل نمايد و دين، در اين مقوله، نظر يا حكم خاصى ندارد.

در اين صورت، اگر سياستگزاران در جامعه‿اى كه اكثريت آنها را متدينين تشكيل‿مى‿دهد، در تصميم‿گيرى‿ها و همچنين در عملكردها، متاثر از دين و باورها و ارزشهاى‿پذيرفته شده دينى نباشند، اين مقدار از دخالت دين در سياست، كه مناسب منظرجامعه‿شناس است، مورد نظر اين مقاله نيست.

با اين توضيح به سئوال بازمى‿گرديم: آيا اسلام، تنها براى هدايت‿بشر به سوى‿سعادت اخروى آمده است و تنظيم امور جامعه‿و سياست را به عهده مردم گذاشته تا آن رابه هر نحو كه مى‿خواهند، اداره كنند، يا اين‿كه حكومت و سياست نيز در دستوررسالت و برنامه اسلام قرار دارد و مى‿توان‿قوانين آن را از منابع اسلام به دست آورد؟

اگر حكومت و سياست را خارج ازحوزه اسلام دانستيم، نخواهيم توانست‿حكومتى را به اسلام نسبت دهيم و آن راحكومت اسلامى بناميم گرچه آن حكومت،در جامعه مسلمين و توسط آنان اداره‿شود. (7)

حكومت و سياست اسلامى، آن است‿كه از متن اسلام به دست آمده باشد.

نخست‿به طور اجمال، دو نظريه را دراين باره ذكر مى‿كنيم:

اول: هدف‿گيرى دين به سوى آخرت وتامين سعادت اخروى است و دنيا به آن‿ميزانى كه به كار سعادت اخروى مى‿آيد يادر كار آن مزاحمت مى‿كند مورد نظر دين‿است. (8) اين سخن به اين حد، در خصوص‿مساله «حكومت‿»، مجمل است. آيا دخالت‿در امر حكومت و قانونگذارى توسط دين،از امورى است كه مددكار سعادت اخروى‿است‿يا خير؟

در مواردى، ظاهر عبارات كسانى، اين است كه اسلام از امور دنيا، تنها به تعيين حلال‿و حرام آنچه به سامان و اداره جامعه مربوط است، مى‿پردازد اما خود، طرحى براى آن‿ارائه نمى‿كند لذا اسلام، طرحى براى حكومت و اداره جامعه ندارد.

دوم: حكومت و اداره جامعه، از مهمترين امورى است كه اسلام، از آن سخن گفته‿است. تعاليم و فرامين اسلام در باب حكومت، شامل كلياتى است كه اولا: مى‿تواند درتمام زمانها و مكانها و در هر سطح از تكامل علم و تكنولوژى، جامعه را اداره كند. ازجمله اسلام، اختيار قانون‿گذارى موقت و موردى و نيز اختيار اجراى آن را در قالب‿خاصى به حكومت داده است. همچنين روش و ملاكات كلى اين قانون‿گذارى و اجرا رابيان كرده است.

ثانيا: تخطى از آن اصول، «مشروعيت‿» حكومت را زير سؤال مى‿برد و در نتيجه،تمامى قوانين و تصرفات حكومت، از درجه اعتبار ساقط مى‿شود.

آرى «اصلاح و سامان امور جامعه‿»، مقدمه‿اى براى هدف برتر اسلام، يعنى‿خداشناسى و خداپرستى است امااين بدان‿معنا نيست كه‿آن را مغفول‿گذارده است.

برداشت عمومى مسلمانان از سياست در اسلام
درك عمومى و مانوس مسلمانان از اسلام، كه از آن به «ارتكاز متشرعه‿» تعبيرمى‿شود، از ابتداى ظهور اسلام تاكنون چنين بوده كه گستره تعاليم و فرامين، اسلام‿تمامى ابعاد زندگى انسان و به ويژه حكومت و سياست را فراگرفته است، منشا اين‿برداشت عمومى را مى‿توان در دو امر واقعى و عينى (نه پيشداورى ذهنى و انتظار بيهوده‿از دين) جستجو كرد:

1- تشكيل حكومت توسط پيامبر اسلام:

گرچه تبليغ اسلام از آغاز بعثت، علاوه بر جنبه عبادى و ايجابى، رنگ سياسى نيز دربعد عدم پذيرش حكومت كفر داشت اما شكوفايى سياست اسلام با شكل‿گيرى‿حكومت اسلامى، به اوج خود رسيد. پيامبراكرم(ص)، قبل از هجرت، زمينه تشكيل‿حكومت را فراهم كرده و مسلمانان در ميان خود شاهد تشكيل اولين حكومت اسلامى‿توسط شخص پيامبر بودند.

2- موضعگيرى اسلام در تمامى صحنه‿هاى سياست و حكومت:

تبيين دايره اموال حكومتى و بيت‿المال در قرآن و سنت، وجوب امر به معروف و نهى‿از منكر در اصلاح جامعه و جلوگيرى از مفاسد آن، داورى اسلام در مجلس قضا از زبان‿پيامبر «انما اقضى بينكم بالبينات و الايمان‿»، (9) قانونگذارى اسلام در مجازات متخلفين وايجاد ضمانتهائى بيرونى جهت اجراى قوانين (عدم اكتفاء به ضمانتهاى اخلاقى)، لمس‿احكام اسلام در خانه و مدرسه و بازار، نزول آيات قرآن در چگونگى و حيطه ارتباط باملل و دول بيگانه و بسيارى ديگر از احكام اجتماعى، جاى شكى براى هيچ مسلمانى‿باقى نمى‿گذارد كه اسلام درباره سياست و حكومت و اداره جامعه، داراى برنامه است.

برخى از منكرين «سياست‿» در اسلام، خود به اين ارتكاز معترفند:

على عبدالرازق، از معاصران اهل سنت و مدعى «جدايى دين از سياست‿»، در بخش‿رسالت و حكومت از كتاب «الاسلام و اصول الحكم‿» مى‿نويسد:

«شايد بتوان اين انديشه را كه حكومت رسول اكرم - صلى‿الله عليه و آله - جزء برنامه‿رسالت آن حضرت بوده است (و در نتيجه اسلام، داراى برنامه حكومت است) سازگاربا سليقه عمومى مسلمانان و آنچه از احوال ايشان به ذهن مى‿رسد، دانست و آراى‿جمهور علماء مسلمين را نيز همين دانست. (10) »

در جاى ديگر مى‿نويسد:

«مسلمانان اين انديشه را با رضايت مى‿پذيرند. (11) »

اين ارتكاز عمومى كه برخاسته از متن كتاب و سنت است و انتظار «دخالت دين درحكومت‿»، فضاى ذهنى مخاطبان وحى و سنت را در روزگار صدر اسلام براى ما ترسيم‿مى‿كند.

اين فضاى ذهنى، ما را در رجوع به متون دينى يارى مى‿نمايد زيرا اگر برداشت امروزما از يك آيه يا روايت، ناشى از پيش فرض «عدم دخالت دين در سياست‿» باشد، به‿گونه‿اى كه بدون اين پيش فرض، چنين برداشتى از ظاهر آيه يا روايت صحيح نمى‿بود،آن برداشت‿حجيت نخواهد داشت، مگر آن كه «عدم دخالت دين در سياست‿» به‿صورت قطعى، ثابت و مبرهن گردد كه در اين صورت فضاى ذهنى مذكور تخطئه شده‿است.

محور اصلى سياست اسلام، امامت و رهبرى
مردم در امور زندگى خود داراى سيره و روشى هستند كه شرع اسلام با بسيارى ازآنها موافقت، و با برخى، مخالفت كرده‿است. گاه روش آنان را به كلى انكار كرده، مانندرباى قرضى، و گاه در اجزاء و شرايط آن تغييراتى داده است، مانند ازدواج وارث.

در باب «حكومت‿» نيز مردم از ديرباز روشهايى اعمال مى‿كرده‿اند اما اسلام،حكومت‿خاصى را تشريع و تجويز نموده ست‿يعنى اجزاء و شرايط آن را تغيير داده ومحتواى خاصى به آن بخشيده است.

مهمترين اصل از حقوق اساسى حكومت اسلامى، يعنى «مشروعيت‿»، مستند به‿وحى است و در قالب اعطاء اختيارات در تصميم‿گيريهاى حكومتى به پيامبر و ولى امر ولزوم اطاعت از فرامين او وارد شده است. «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى‿الامر منكم‿». (12)

مراد از اطاعت رسول و اولى الامر، به قرينه تكرار «اطيعوا» و مهمتر از آن، به قرينه‿سياق آيه، اطاعت در امر حكومت و قضا است، (13) نبى‿اكرم(ص) پس از بعثت، داراى دومنزلت‿بود. يكى منزلت «بيان دين‿» براى مردم «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل‿اليهم‿» و ديگرى حكومت و قضا «لتحكم بين‿الناس بما اراك الله‿». (14) «ما اين كتاب را به حق برتو نازل كرديم، تا ميان مردم به [ موجب ] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى‿».

در اين كه حكومت نبى‿اكرم(ص)، حكومتى اسلامى - به معناى مذكور در ابتداى مقاله - و نشات گرفته از وحى و بخشى از وظيفه دينى آن حضرت بوده، اختلافى ميان‿فرق اسلامى وجود نداشته است. از فرمان هجرت گرفته تا اذن جهاد و طريق قتال وتقسيم غنائم و اموال حكومتى و رفع خصومات و حتى طريق تصميم‿گيرى در مسائل‿حكومتى، همه و همه از طريق وحى بوده است و به مقتضاى اتصال وحى، مسلمانان‿همواره منتظر بودند تا در مسائل مربوط به حكومت، احكامى از جانب خدا نازل شود ويا آن حضرت خود، بر اساس احكام‿الاهى، تصميم‿گيرى فرمايد.

اين كه «امر حكومت، به دست‿خداست‿»، حتى قبل از هجرت و تشكيل حكومت،توسط نبى‿اكرم(ص)، بيان شده بود، آنجا كه حضرت در موسم حج در پاسخ به رئيس‿قبيله بنى‿عامر كه پيشنهاد كرد «با تو بيعت مى‿كنيم به شرط اين كه پس از تو حكومت‿با ماباشد» فرمود: «امر خلافت‿به دست‿خداست و آن را به هر كس بخواهد مى‿سپارد». (15)

اختلاف شيعه و سنى نيز در مساله خلافت پس از نبى‿اكرم(ص) (نه امامت كه معنايى‿وسيع‿تر از خلافت دارد) بيشتر در طريق انتخاب حاكم است. در غير اين صورت اولا: هردو گروه، نظريه خود را مستند به وحى و سنت مى‿دانند، (16) ثانيا: در طريق اداره جامعه به‿قرآن و سيره نبوى تمسك مى‿كنند. (17)

آياتى كه درباره واقعه غدير نازل شده است‿به روشنى بر اين نكته تصريح دارد كه‿مساله خلافت، جزء دين است. «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم‿تفعل فمابلغت رسالته.» (18) «اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن، واگر نكنى پيامش را نرسانده‿اى‿».

آنچه پيامبر در اين آيه مامور به ابلاغ آن بود، كه اگر ابلاغ نمى‿كرد رسالت را انجام‿نداده بود، مساله امامت و خلافت است. در آيه ديگرى كه در اين باره نازل شده‿مى‿فرمايد:

«اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم، واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت‿عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.» (19) «امروز كسانى كه كافر شده‿اند، از [ كارشكنى‿در ] دين شما نوميد گرديده‿اند پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما رابرايتان كامل و نعمت‿خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [ به عنوان ]آيينى برگزيدم‿».

آخرين اميد كفار براى نابودى اسلام اين‿بود كه پس از رحلت رهبر دين، شوكت‿اسلام رو به افول گذارد و امت اسلامى‿دچار تزلزل و هرج و مرج شده و از دين‿خود برگردند. ابلاغ «ولايت‿»، اين اميد را به‿ياس مبدل ساخت. از آيات مربوط به واقعه‿غدير به دو نكته، كه ارتباط مستقيم باموضوع مقاله دارد، توجه بيشتر مى‿كنيم:

اول: در واقعه غدير، آنچه از طرف رسول‿اكرم(ص) به مردم ابلاغ شد، ولايت على بن ابى‿طالب(ع) بود. كيفيت اين ابلاغ درغدير و نگرانى حضرت از اعلام آن،بگونه‿اى است كه تعبير «من كنت مولاه فهذاعلى مولاه‿» جز با معناى «سرپرستى وولايت‿»، سازگارى ندارد. فرازهاى نخستين‿خطبه غدير، كه حضرت از رحلت‿خود درآينده نزديك خبر مى‿دهد، گوياى پيش‿بينى‿وضعيت امت پس از رحلت است. عبارت‿«الست اولى بكم من انفسكم‿» كه دلالت‿براختيار تصرف در امور مسلمين و حكومت‿بر آنان را دارد، مفسر عبارت پس از آن،يعنى «من كنت مولاه فهذا على مولاه‿» است.همچنين فرازهايى پايانى خطبه كه حضرت‿براى انجام رسالت و ولايت على بن‿ابى‿طالب(ع) تكبير مى‿گويد و مردم را وا مى‿دارد تا به على(ع) تبريك بگويند، و بسيارى از قرائن ديگر كه علامه‿امينى(ره) در كتاب الغدير جمع‿آورى كرده است، شاهد ين‿ادعاست‿حضرت امير، در آن روز بصورت رسمى به جانشينى پيامبر(ص) در امرحكومت، منصوب گرديد. ما در اينجا به جنبه تاريخى اين نصب و آنچه پس از رحلت‿حضرت رسول(ص) رخ داد، نظر نداريم كه تاكيد بر آن مفيد فايده نيست. تنها تاكيدمى‿كنيم كه پيامبر(ص)، جانشين و خليفه خود را از طرف خداوند و به امر او به مردم‿معرفى كرد.

دوم: در هر دو آيه مربوط به واقعه غدير، اين نكته تصريح شده كه آنچه در آن روزابلاغ شد، جزء دين و برنامه رسالت و بلكه مهمترين جزء آن است. در آيه نخست:

1- يا ايهاالرسول بلغ. خطاب با «رسول‿» و دستور ابلاغ، نشان مى‿دهد كه صحبت ازوظيفه «رسالت‿» است.

2- ما انزل اليك من ربك. موضوع ابلاغ، وحى الهى است.

3- و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. لسان تهديدگوياى اهميت موضوع است.

در آيه دوم نيز تعابير «اكملت، اتممت و رضيت‿» كه مى‿گويد اسلام منهاى ولايت، نه‿كامل و تمام است و نه مورد پسند خدا، بيانگر اهميت ولايت و حكومت در اسلام است.جاى ترديد نمى‿ماند كه «حكومت‿»، جزء دين و برنامه رسالت است.

پس از دوران ائمه‿اطهار(ع)، فقيه واجد شرايط از طرف امام معصوم(ع) و به نيابت ازاو به ولايت و حكومت نصب شده است، كه روايات متعددى در كتب مربوط بر آن‿دلالت دارد. (20)

در فقه نيز، تصدى «ولايت‿» از جانب فقيه، از جمله واجبات كفايى شمرده شده‿است. (21) يعنى «ولايت فقيه‿» در اسلام، يك حكم اولى و واجب نفسى است.

ديگر از احكام مهم در حكومت اسلامى و اجزاء مهم حقوق اساسى اسلام، بيان‿حيطه اختيارات حكومت است. چنانچه گفته شد «ولى امر» به استناد آيه «اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى‿الامر منكم‿» داراى اختيار تصميم‿گيرى در مسائل حكومتى وقانونگذارى است.

دايره قانونگذارى حكومت، شامل هر فعاليتى كه در تشريع اسلامى، مباح شناخته‿شده و نص خاصى بر وجوب يا حرمت آن وجود ندارد، مى‿شود. حاكم مى‿تواند اين‿گونه فعاليتها را كه داراى احكام غيرالزامى‿اند، واجب يا ممنوع كند. مثلا احياى زمين درشرع اسلامى از فعاليتهاى مباح است اما حاكم مى‿تواند بنابر مصالح زمان و جامعه خود،آن را واجب يا حرام كند و يا محدوديت و شرايطى قرار دهد و اطاعت از احكام او در اين‿امور، به حكم آيه مزبور، واجب خواهد بود.

اما نسبت‿به امورى كه در اسلام، واجب يا حرام است، چنين اختيارى ندارد، چرا كه‿اطاعت ولى‿امر نمى‿تواند منافى و متضاد با «اطاعت‿خدا» باشد. مثلا «ربا» در اسلام،حرام است و حاكم نمى‿تواند به صرف صلاح ديد خود، براى آن حكم ثانوى جعل‿كند. (22)

آرى، در فرض تزاحم دو حكم الزامى، آنجا كه ترجيح يك طرف، بازتاب اجتماعى‿داشته باشد، حكم به ترجيح يك طرف، بايد از ناحيه «ولى امر» صورت گيرد. حكم به‿ترجيح در تزاحم احكام الزامى، گرچه از اختيارات ولى امر است، اما حكم ثانوى‿محسوب نمى‿شود. اعطاء اين اختيارات به حاكم اسلامى، از عناصر مهم سياست اسلام‿است كه باعث گرديده اسلام، دينى جاودان و قابل اجرا در هر زمان و مكانى باشد.

بى‿شك مضمون فرامين حكومتى، حتى در حكومت نبى‿اكرم‿«ص‿»، كه بر اساس‿مصالح موقعيتى و زمان و مكان خاص آن صادر شده است، جزء دين و از قوانين ثابت ولايتغير آن محسوب نمى‿شود اما اصل جواز صدور آن، و نيز لزوم اطاعت از آن، يك‿حكم ثابت و جزء دين است. احكام موردى و حكومتى كه توسط نبى‿اكرم(ص) يااميرالمؤمنين(ع) صادر شده است، گرچه جزء دين نيست اما از دو جهت ديگر داخل‿دين قرار مى‿گيرند و منتسب به «دين‿» مى‿شوند:

1 - از آنجا كه اين احكام، با مجوز شرعى صادر شده است و شرع نيز اطاعت از آن راواجب كرده است، به صورت غيرمستقيم و با واسطه، «حكم دينى‿» به شمار مى‿آيد.بدين معنا كه خداوند نخست اطاعت از «ولى امر» را واجب كرد و وقتى او عملى را لازم‿يا ممنوع كند، آن حكم، با واسطه به «شرع‿» منسوب مى‿شود. يعنى شخص مى‿تواند دراطاعت از احكام «ولى امر»، امتثال امر «شرع‿» را قصد كند. اما اين بدان معنى نيست كه‿آن دستورالعملها داخل منابع دين (به معناى دين ثابت و جاودانى) قرار گرفته‿اند.

2 - هر گاه از مجموع يا بخشى از احكام حكومتى، ضوابطى كلى استنباط شود كه‿بتوان با آن ضوابط، علت صدور احكام حكومتى و ملاكهاى آن را به دست آورد، آن‿ضوابط نيز سنت و متن دين خواهد بود و مانند ديگر اجزاء دين لازم‿الاجرا مى‿باشد. (23)

منتهى ضوابط، گاه در لسان شارع به صورت مستقيم نيز بيان شده است، آياتى چون‿«و شاورهم فى‿الامر» (24) «و در كار[ ها ] با آنان مشورت كن‿» كه بعضى خطب حضرت امير ونيز قواعد فقهى مستند به كتاب و سنت مانند قاعده لاضرر و امثال آن و ملاكات باب‿تزاحم از اين قبيل است.

آنچه تاكنون بدان اشاره شد، يعنى تعيين حاكم، حيطه اختيارات حكومت، و ضوابطو شيوه‿هاى صدور حكم از مهمترين حقوق اساسى حكومت اسلامى است. موضوعات‿ديگرى چون اموال حكومتى، اهداف حكومت، مسئوليت همگانى و نظارت عمومى،حيطه ارتباط حكومت اسلامى با ساير ملل، جهاد، اقليتهاى مذهبى و... ديگر حقوق‿اساسى حكومت اسلامى را تشكيل مى‿دهند كه بررسى آنها مجالى مستقل مى‿طلبد.

علل و شيوه‿هاى تفكيك اسلام از سياست:
چنانچه در ابتداى اين نوشتار گفته شد، ارتكاز مسلمين و انديشه غالب در آنان،همواره شمول گسترده تعاليم اسلام نسبت‿به سياست و حكومت‿بوده است، لذامى‿بايست در پى كشف علل انكار احتمالى آن برآمد. از جمله علل پيدايش انديشه‿جدايى اسلام و سياست، تجربه تاريخى ناموفق كليسا در به دست‿گيرى قدرت وسياست است. مهندس مهدى بازرگان به عنوان يك روشنفكر مسلمان، كه در سيرتحولات فكرى خود به «انكار سياست در دين‿» رسيد، درباره اين تجربه تاريخى‿مى‿نويسد:

«هزار سال رياست‿بلامنازع دينى پاپها و حاكميت قهار كليساى كاتوليك بر پادشاهان‿و اشراف و مردم اروپاى قرون وسطى، يادگارى جز جهل و تاريكى، ركود و عقب‿ماندگى‿و احتناق افكار يا انگيزيسيون وحشتناك به جا نگذاشت، ضمن آن كه سرخوردگى و فراراز دين و خدا و بازگشت‿به فرهنگ يونانى به وجود آورد كه همراه با تجدد ضد مذهبى‿بود». (25)

او در آثار سوء ادغام اسلام و سياست مى‿گويد:

«وقتى مردم مؤمن و مخصوصا جوانان پر شور و اميد، مواجه با ناتوانى و عجز اديان‿گردند و ببينند كه متصديان و مدافعان ناچار مى‿شوند كه به اصلاح و التقاط يا عجز واعتراف بپردازند، نسبت‿به اعتقادات خود سرد و بدبين مى‿گردند». (26)

و هم از اين روست كه آبشخور برخى از منكرين سياست در اسلام، سخنان فلاسفه‿اروپاى پس از رنسانس است، غافل از اين كه نه اسلام، مسيحيت است، (27) و نه آنچه دردست كليسا بود، مسيحيت‿حقيقى بود و نه آنچه اروپا با شكست دادن آن، به اوج تمدن‿خود رسيد، دين بود.

جدا انگارى امور دنيا از امور آخرت:
كسانى كه در جدايى دين و دنيا سخن گفته‿اند، استدلال خود را بر آن بنانهاده‿اند كه‿يك دسته از امور، مربوط به آخرت و ماوراء طبيعت و دسته ديگر مربوط به دنيا مى‿باشدو دين تنها در امور دسته اول، مانند پرستش، توكل، دعا، توسل، و حداكثر ازدواج و دفن‿و عزادارى و مانند آن سخن گفته‿است و امور ديگر مانند خوراك و پوشاك و روابط‿اجتماعى و حكومت، كه بدون ديندارى نيز مى‿گذرد، مربوط به دنياست لذا دين از آنهاسخن نگفته است و امر آن را به دست‿خود انسان سپرده است.

«بر اين ر. ويلسون‿» مى‿نويسد:

«جريان كلى جدا انگارى دين و دنيا، به جدايى روزافزون دين از ساير نهادهاى‿اجتماعى مى‿انجامد و سرعت و وضوح اين جدايى در امور آن نهادهايى كه (همچون‿حقوق، سياست، اقتصاد، والنهايه آموزش) پايه‿هاى اصلى ترتيبات زندگى اجتماعى راتشكيل مى‿داده‿اند، بسيار بيشتر، و در مورد آن نهادهايى كه (همچون ازدواج، خانواده واخلاق شخصى) ريشه در زندگى جماعات محلى داشته بسيار كمتر خواهد بود.» (28)

اما واقعيت چيز ديگرى است، حيات و سعادت اخروى انسان در گرو چگونه زيستن‿او در اين دنياست. از ديدگاه اسلام، زندگى اخروى هر فرد توسط خود او و در اين دنياساخته مى‿شود. بدين معنا كه اعتقادات، علايق، نيات و رفتار انسان شكل‿دهنده‿شخصيت واقعى او در اين دنيا و چهره حشروى در آخرت است.

قرآن، ارتباط تنگاتنگ و ناگسستنى دنيا و آخرت را، گاه در قالب «چهره انسان درآخرت‿»، (29) گاه «تجسم اعمال‿» (30) و گاه در بيان «عينيت پاداش و كيفر اخروى با اعمال‿دنيا»، (31) بيان فرموده است. هر رفتارى كه از انسان در اين دنيا سر زند، در زندگى اخروى‿او مؤثر است و سعادت اخروى آدمى در گرو تصميمات وى در همين دنياست. از اين رونمى‿توان عملى را يافت كه تنها جنبه دنيوى داشته و در حيات آخرت موثر نباشد، و ياعملى كه تنها جنبه اخروى داشته و در زندگى دنيا بى‿تاثير باشد. از طرفى واضح است كه‿رفتار، عادات و فرهنگ زندگى افراد جامعه تا چه حد متاثر از نوع و اهداف حكومت‿است.

حتى در جوامع امروز كه حكومت، به ظاهر برخاسته از مردم است، همواره طبقه‿اى‿خاص، وسائل ارتباط جمعى، اطلاعات، ثروت و... را قبضه كرده و برانگيزنده واقعى خواست مردمند!

تاثير حكومت‿بر فرهنگ زندگى مردم، حتى بيش از نقش تربيت‿خانوادگى است تاجايى كه گفته‿اند «الناس على دين ملوكهم‿»، (32) «مردم به دين و روش حاكمشان‿اند» و «الناس‿بامرائهم اشبه منهم بآبائهم‿»، (33) «مردم به فرمانروايانشان شبيه‿ترند تا به پدرانشان‿».

قرآن نيز از زبان گمراهان مى‿گويد: «ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا». (34) ومى‿گويند: «پروردگارا! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به دركردند».

لذا حتى اگر دين، تنها براى هدايت‿بشر به سعادت اخروى هم بود، باز نمى‿توانست نسبت‿به دنياى او و بويژه «حكومت‿»، ساكت‿باشد چرا كه سعادت اخروى انسان در گروهمه اين امور است.

از آيات قرآن، دو هدف براى بعثت انبياء بدست مى‿آيد:

يك) معرفى خدا و دعوت به او: «يا ايهاالنبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعياالى‿الله و سراجا منيرا» (35) «اى پيامبر، ما تو را [ به سمت ] گواه و بشارت‿گر و هشداردهنده‿فرستاديم و دعوت‿كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك‿»دو) برپايى عدل و قسط در جامعه: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‿» (36) «به راستى [ ما ] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم‿و با آنها كتاب و ترازو را فرودآورديم تا مردم به انصاف برخيزند».

همانگونه كه استاد مطهرى گفته است، هدف دوم نسبت‿به هدف اول، مقدمه است‿اما در عين حال، داراى ارزش ذاتى است. چرا كه هدف دوم، مرتبه‿اى از مراتب هدف‿نخست است و لذا در تشريع اسلام، مورد غفلت قرار نگرفته است.

اختصاص مسائل دين به آنچه از دسترس دانش بشرى خارج است:
بازرگان، معتقد است كه شان خداوند خالق، آن است كه تعليمات و هدايتش درحوزه‿اى باشد كه انسان ذاتا و فطرتا از درك آن عاجز است و به جز از طريق وحى وهدايت الهى راهى به سوى آن ندارد و راه و رسم زندگى و حل مسائل فردى و اجتماعى،و به عبارت ديگر سياست، در دسترس دانش است‿يعنى انسان مى‿تواند بدون دين،زندگى خود را سياست كند لذا دين نبايد از آن سخن بگويد و اگر هم گفته باشداستطرات و طفيلى است و امر آن به دست انسان و دانش اوست. (37)

اين سخن را بايد در سه بخش تحليل كرد:

اول: تاريخچه و علل پيدايش: منشا اين ديدگاه، انديشه‿هاى امانيستى و نيز سيانتيسم‿يا علم‿پرستى و برخى از تحليلهاى روان شناختى «دين‿» است كه آن را ناشى از جهل به‿واقعيات مى‿پندارد.

دوم: كبراى قضيه كه از دو جهت محل مناقشه است:

1- دانسته‿هاى علوم جديد، نسبت‿به زمان نزول وحى، بسيار متاخر بوده و همچنين‿اختلاف آراء و تحير در آن علوم بقدرى زياد است كه ايجاب مى‿كند كه تعاليم دين، رفتاراجتماعى بشر را شامل شود.

2- حداكثر حكم عقل در اين باره، عدم ضرورت موضعگيرى دين در اين گونه مسائل‿است نه لزوم عدم آن. و عقل، گرچه دين را ملزم به بيان اين مسائل نداند، اما در صورت‿وجود بيان دينى، منقاد خواهد بود.

سوم: آيا انسان، طريق زندگى درمسيرى كه براى آن خلق شده است‿را مستقلا و بدون نياز به راهنمائى‿مى‿شناسد؟! براى پاسخ، از سه منظربه دانش انسان نظرى مى‿كنيم: دانش‿انسان در چارچوب ابزار آن، دانش‿انسان در بستر تاريخ، دانش انسان درقرآن.

1- هر روز دانشمندان در كشف‿جهان طبيعت‿به پيشرفتهاى تازه‿اى‿نائل مى‿شوند، زمين را و آنچه در آن‿است مى‿جويند، به آسمانها مى‿روندتا از آنچه نديده‿اند با خبر شوند و جهان را مسخر خود سازند. علوم‿انسانى به شناخت انسان از پيرامون خود مى‿پردازد، علل شكوفايى و انحطاط تمدنها را كشف مى‿كند، تاثير رفتارهاى اقتصادى‿بر يكديگر را مى‿شناسد و....

اما آيا اين دانشها براى انتخاب مسير زندگى، كافى است؟ براى اين كه انسان بتواندخط سير زندگيش را انتخاب كند و حركت‿خود را در جهت كمال قرار دهد، بايد سود وزيان خود را بشناسد و اين نمى‿شود مگر با بينشهاى عميق و كلى درباره جهان. همواره‿«ارزشها» تابع «بينشها»ست و تا شناخت انسان از خود و جهان هستى كامل نباشد، قادربه شناخت همه سود و زيان خود نخواهد بود. گرچه پيشرفت علوم، انسان را در شناخت‿علل و پديده‿هاى طبيعى يا رفتارهاى اجتماعى به قلل رفيع رسانده، اما توصيه راه‿صحيح، علاوه بر اين، متوقف بر بينش ديگرى درباره ابتدا و انتهاى جهان، حيات پس ازمرگ، هدف از خلقت و مسائلى از اين قبيل است كه دست علوم تجربى اثباتا و نفيا از آن‿كوتاه است. (38) نوع نگرش علم به جهان، كه از آن به «دانش‿» تعبير مى‿كنيم، انسان را درمسير شناخت اجزاء و روابط آنها قرار مى‿دهد، در حالى كه نوع نگرش فلسفى و بخش‿اعتقادات دينى به جهان، كه آن را «بينش‿» مى‿ناميم، جهان را به عنوان يك واحد در مسيرابتدا تا انتها به او مى‿نماياند.


ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 7:38 |
شنبه 1386/02/29

برو بمیر خاک بر سرت با این وبلاگ مزخرفت. احمق جون برو گمشو تو همون مسجدای بوگندو شما رو چه به اینترنت اشغالا.

مطالب بالا رو که می بینین لطف یکی از دوستانه در قسمت نظرها این آدم هم قطعا وقتی فیلم۳۰۰ رو دیده بهش برخورده اما با این گفتارش میخواد نشون بده که با فرهنگ و مدرنه و متحجر نیست اخه میدونین یکی از دستاوردهای مهم دولت اصلاحات این بود که مسجدی ها رو امل نشون بده و بگه اینا واپس گران البته نمی خوام این دوست محترم رو به اصلاحات ربط بدم اما این جمله یاحمق جون برو گمشو تو همون مسجدای بوگندو شما رو چه به اینترنت اشغالا.

ناخوداگاه منو به یاد دوران اصلاحات انداخت.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:56 |
شنبه 1386/02/15
پس از اعلام نتايج دور اول رياست جمهوري نهم شيخ اصلاحات خيلي ترش كرد و در حركتي فرافكنانه وتا حدودي غوغاسالارانه اعتراض نمود با اين متن كه اصحاب كهف 300سال خوابيدند فقط حكومت عوض شد و من 2ساعت خوابيدم ارا تغيير كرد و....  در حالي كه خود او وتمام اصلاح طلبان مي دانستند كه اراي تهران و چند شهر مهم مخصوصا نگه داشته شده بود تا بنوعي فكر تقلب را در اذهان متجلي كند و چه فكر احمقانه اي چه اگر تقلب مي شد قطعا به نفع اصلاح طلبان بود زيرا اجرا در دست آنان بود و از طرفي همانطور كه گفتم او در تهران و شهرهاي بزرگ نفر 4 بود و...... خلاصه همين مطلب بهانه اي شد تا كروبي كه از دست دوستان دلخور بود و آنان را در باطن مقصر اصلي مي دانست اقدام به تاسيس حزب كند (البته بگذريم از تهمتهايي كه به پسر اقا زد هماني كه ادعاي شاگردي امام را داشت كه گويي يادش رفته بود كه امام(ره) فرمود:پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت نرسد) حزبش را اعتماد ملي نام نهاد و بر آن روزنامه اي به همين نام تاسيس كرد و البته شاگرد امامي كه اجازه ي كمك به محرومين گرفته بود(شهرام جزايري) معلوم نبود چند نفر خير ديگر را چگونه يافته بود . خلاصه شيخ قصه ي ما در قالب روزنامه حرفهايش رو ميزد . كم كمك روزنامه شد محل لمپن هاي مشاركتي مثل علي نژاد و..... و كار از دست شيخ رها شد بطوريكه از طرفي در آرمان اصلي روزنامه راه امام مد نظر بود و در واقعيت تيشه اي كه ريشه ي افكار امام را ميزد و اين تضاد خود شيخ هم ناراحت بود اما بايد جواب خيرين را ميداد .
در ادامه همين يار امام ديدارهاي مكرري با سفير چشم ابي بريتانياي صغير(كبير قبلي) داشت و در حال قهقه زدن چند عكس يادگاري انداخت تا اگر دوستان مشاركتي اش نظام را عوض كردند حداقل اين عكس هاي يادگاري به دادش برسد كه بابا من نيروي نفوذي بودم ها و......اما يه وقت نگيد تهمت هست نه آخه در آخرين حركت مشكوك دوستان ايشان در روزنا در 9/12/86 در ساعت 10:39 دوشنبه خبر از ضرب شتم بسيجيان دانشگاه امير كبير داده شده عليه نشريات موهن آنجا كه اصل اتفاق ساعت 2 بعد از ظهر افتاده و اين استدلال محكمي است بر اينكه آمده اند تا ريشه بزنند حال بهر صورتي اما در اين وسط نمي دانم كروبي از اينترنت چيزي سر در مي اورد يا نه اما بد نيست به سايت www.iutbasij.org سر بزند تا منافقين در افتضاح ملي را بشناسد(البته اين خبر از ارشيو روزنا پاك شده و در ادرس فوق هست) بعد بفهمند كه چه خوب شد رئيس جمهور نشدن وگرنه حساب ما با كرام الكاتبين بود .


اميدوارم شيخ اصلاحات بخود بيايد تا مثل خاتمي بازيچه مشاركت نگردد و شايد كروبي هم بله

و البته يادش نرود كه سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي است.

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 13:30 |
شنبه 1386/02/15

هم اكنون كه اين مطلب را مي نويسم دلم خون است چرا ؟ چرا ندارد در مملكتي كه ادعاي تشيع دارد و خود را ريزه خوار سفره ي الله مي داند چه راحت به پيامبر الهي توهين ميشود كار به جايي رسيده كه يك عده لمپن بيشرف كه هنوز از قاعده ي فيثا غورث سربلند بيرون نيامدند ادعاي اسلام شناسي بكنند و عصمت رسول خدا (ص) و حضرت امير(ع) را زير سوال ببرند و همين بي همه چيز ها ولي فقيه را مسخره كنند وضر سياسي بزنند كه ديكتاتوري اسلامي بايد............ حال اگر از همان نويسنده بخواهيم كه 5 خط راجع به مقوله ي ديكتاتوري بنويسد مغزش جواب نمي دهد و سراغ2ضربدر2 خودش ميرود وخفه مي شود(ان شاالله) و از آن مهمتر حجاب كه نص صريح قران است به سخره بگيرد و بعد همه ي سردبير ها جمع شوندو بگويند ما نبوديم .
ما كه ميدانيم اين حركات حساب شده است از شيراز شروع شد بعد اين كثافت كاري امير كبيري ها ودر تاريخ12/2/86 بي ناموسي استاد دانشكده ي هنر هاي زيباي دانشگاه تهران كه چادر از سر خانمي برداشته كه اگر به دستم بيفتد قطعا بلايي به سرش مي اورم كه دستش از 25 درجه فراتر نرود. اما ميگفتم همه ي اين ها برنامه ريزي شده چون ميدانند كه اگر ما متحد باشيم و مسلمانان منسجم اربابانشان از اربابيت مي افتند و سكه شان بي مقدار ميشود. اما چه كنيم اقتصاد ليبرال همه ما را كر كرده و مسلمون امريكايي شديم ديگه غيرت برامون يه جوكه و غيرتمند امل . اما خدا كنه كه به همين جا ختم بشه وگرنه كا به جاي باريك ميكشه .

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 0:24 |
دوشنبه 1386/02/10

قتل های زنجیره ای

از زعم حسینیان

ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 15:1 |
یکشنبه 1386/01/26
 
ارسال شده توسط محمد صادق خوشبین در ساعت 21:7 |